من که فرزند اين سرزمينم

من که فرزند اين سرزمينم

در پي توشه اي خوشه چينم

شادم از از پيشه ي خوشه چيني

رمز شادي بخوان از جبينم

قلب ما، بود مملو از شادي بي پايان

سعي ما، بود بهر آبادي اين سامان

خوشه چين، کجا اشک محنت به دامن ريزد

خوشه چين، کجا دست حسرت زند بر دامان

اي خوشا، پس از لحظه اي چند، آرميدن، همره دلبران خوشه چيدن

از شعف، گهي همچو بلبل، نغمه خواندن، گه از اين سو به آنسو پريدن

قلب ما بود.......

برپا بود جشن انگور، اي افسونگر نغمه پرداز

در کشور سبزه و گل، با شور و شعف نغمه کن ساز

قلب ما.......

شعر: کريم فکور

وا فریادا ز عشق وا فریادا  

وا فریادا ز عشق وا فریادا 
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا 
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

گر بر در دیر می‌نشانی ما را 
گر در ره کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمه‌ی هستی ماست 
خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را

در دیده بجای خواب آبست مرا 
زیرا که بدیدنت شتابست مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی 
ای بیخبران چه جای خوابست مرا

شعر فوق از ابوسعید ابوالخیر

خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی

خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی   سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خون ریزت
برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی   فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن            بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت
جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی   اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت
دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری   چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت

متن تمامی تراک های آلبوم رگ خواب از محسن یگانه

متن تمامی تراک های آلبوم رگ خواب از محسن یگانه

1- سکوت | تنظیم: محسن یگانه | میکس و مسترینگ : استودیو راگا ( ایمان حجت ) | ضبط : استودیو راگا

روزای سخت نبودن با تو ، خلا امیدو تجربه کردم
داغدلم که بی تو تازه می شد، هم نفسم شد سایه ی سردم
تورو می دیدم اونور ابرا ، که میخوای سر سری رد شی
آسمونو بی تو خط خطی کردم ، چه جوری میتونی انقده بد شی ، چه جوری میتونی انقده بد شی
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه
روزای سخت نبودن با تو ، دور نبودنت رو خط کشیدم
تازه فهمیدم اشتباهم این بود ، چهره ی عشقوغلط کشیدم
عشق تو دار و ندار دلم بود ،اومدی دار و ندارمو بردی
بیا سکوتتو بشکن و برگرد ، که هنوزم تو دل من نمردی ، که هنوزم تو دل من نمردی
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه

2- دو راهی | تنظیم: شهاب اکبری | گیتار کلاسیک : فیروز ویسانلو | ساکسیفون سوپرانو : بابک یوسفی |میکس و مسترینگ : رضا اسد پور | ضبط : استودیو ریتم و استودیو راگا

داری بی همسفر میری مسیراشتباهاتو ، غباربی کسی پوشوند تموم رد پاهاتو
بیا برگردیم اون روزا رو که همدیگه رو داریم ،کی گفته آخر خطیم کی گفته آخر کاریم
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا اخر راهه
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی
داری از اول جاده ، دو راهی رو نشون می دی
از این لحظه جدا میشیم ، تو دستاتو تکون میدی
حالا من موندم و سایه ام ، که از تنهایی .... کرده
من و نقطه ی پایان ، که دنیامو .... کرده
تو دستاتو تکون میدی ، همینجا اخر راهه
داریم از هم جدامیشیم ،داریم میریم تو بیراهه
میترسیدم از امروزی که تو قلب کسی جا شی
دارم فرداتو می بینم ، محاله با کسی باشی

3- آدمها | تنظیم: محسن یگانه | ترومپت : حسن فراهانی| گیتار الکتریک : محسن یگانه | پیانو و سینت باس : شهاب اکبری | میکس و مسترینگ : حمید رضا اللهیاری | ضبط : استودیو مجستیک و استودیو ریتم

آدما کلا دو دسته ان ، یا زرنگن یا ساده
ساده ها واسه زرنگا ، سوژه ی سوء استفاده
یکی ساده اس مثل من ، همش فکر دیگرون
یکی زرنگ مثل تو ، تو نخ کندن از این او اون ، تو نخ کندن از این و اون
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثله روزام روشنه
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثله روزام روشنه
آی ساده ها ، زرنگا ، که با هم قهرین همیشه
دنیا بدون خنده ، شوخی سرش نمیشه
فکر یه لقمه نونیم ، فکر کرایه خونه
بابا اونی که اون بالاس ، روزی رو می رسونه ، خودش روزی رسونه
یه آسمون آبی ، سقف اتاق منه
شبای من پر خورشید ، مثله روزام روشنه
آی ساده ها ، زرنگا ، که با هم قهرین همیشه
دنیا بدون خنده ، شوخی سرش نمیشه

4- رگ خواب | تنظیم : شهاب اکبری | ویلون سولو و ارکستر : پیام طونی | گیتار کلاسیک و آکاردئون : فیروز ویسانلو | میکس و مسترینگ : رضا اسد پور | ضبط : استودیو ریتم و استودیو راگا

رگ خواب این دل ، تو دست تو بوده
ترک های قلبم، شکست تو بوده
منو با یه لبخند ، به ابرا کشوندی
با یک قطره اشکت ، به آتیش نشوندی
مدارا نکردی ، با دل واپسی هام
نگو که گرفتی ، غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله
چقدر حیفه این عشق ،همین جورهدر شه
یکی از من و تو ، بره در به در شه
باید سر کنم با ، همین جای خالیت
حالا تو نبودم ، بگو در چه حالی
مدارا نکردی ، با دل واپسی هام
نگو که گرفتی ، غم بی کسیمو
با این آرزویی ، که بی تو محاله
یه شب خواب آروم ، فقط یک خیاله

5- من تورو کم دارم | تنظیم : محسن یگانه | ویلون سولو : پیام طونی | میکس و مسترینگ : امید حاجیلی | ضبط : استودیوریتم ، استودیو راگا و استودیو شخصی محسن یگانه

بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو
اگه یه روزی برسه من و تو قدر همو بدونیم ، یا که تو لحظه های سخت کنار هم بمونیم
اگه ترکم می کنی نگو کارسر نوشته ، یه روز اگه لج نکنیم دنیا مثل بهشته
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو ، دل دیوووونمووو....
کافیه از قلبت این کینه رو بندازی دور ، اونوقت دیگه مال همیم ، چشم حسودامون کور
چرا میگی خوشبختی دنبال دیگرونه ، چرا راه دور بریم ، عشق کنارمونه
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو...
اگه یه روزی برسه من و تو قدر همو بدونیم ، یا که تو لحظه های سخت کنار هم بمونیم
اگه ترکم می کنی نگو کارسر نوشته ، یه روز اگه لج نکنیم دنیا مثل بهشته
تو که هر چی گفتی گفتم چشم ، باشه ، قبوله ، تو هم بزن غرورت و بشکن مگه شاخ غوله
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو
بسه با چشمات تو به آتیش نکشون خونمو ، من تورو کم دارم و تو دل دیوونمو ، دل دیوونمو ..


--------------------------

-6 ضربان معکوس | تنظیم : علی ثابت | ارکستر ویلون : پیام طونی | گیتار کلاسیک : فیروز ویسانلو | ساکسیفون سوپرانو : بابک یوسفی | میکس و مسترینگ : استودیو راگا ( ایمان حجت ) | ضبط : استودیو راگا و آوای پیمان

تنها امید منکه ناامیده ، امید من دوباره ته کشیده
لحظه به لحظه فکر نا امیدی ، این لحظات امونمو بریده
اون که میگفت با دستای دل من ، از قفس بی کسی آزاد شد
چی شد که با گریه ی من شاد شد ، با شبنم اشک من آباد شد
از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم ، خواستم دلم یه گوشه ای بمیره
خسته شدم ، چه انتظار سختی ، یکی بیاد جون منو بگیره
قلب من از تپیدنش خسته شد،نبضم با ضربه های معکوس مرد
قلب من ازخستگی خوابش گرفت ، این دل نا امید و مایوس مرد
شاید صدای زخم دل من ، مرحم زخمای دل تو باشه
شاید که قصه ی جدایی من ، نذاره که هیچکی از کسی جدا شه
از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم ، خواستم دلم یه گوشه ای بمیره
خسته شدم ، چه انتظار سختی ، یکی بیاد جون منو بگیره
قلب من از تپیدنش خسته شد،نبضم با ضربه های معکوس مرد
قلب من ازخستگی خوابش گرفت ، این دل نا امید و مایوس مرد

7- نباشی | تنظیم : محسن یگانه | میکس و مسترینگ : حمیدرضا اللهیاری | ضبط : استودیو مجستیک

نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته
نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته
نباشی ، کل این دنیا ، واسم ، قد یه تابوته
نبودت مثل کبریت و دلم انبار باروته
نباشی روز تاریکم یه اقیانوس آتیشه
تموم غصه ی دنیا، تو قلبم ته نشین میشه
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه
نباشی ، هر شب و هر روز ، همش ، ویلون و آوارم
با فکرت زنده می مونم ، تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبودتو ، یه روز کاریبده دستم
بمون تا آخر دنیا، بمونی تا تهش هستم
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه
دنیارو بی تو ، نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات ، یه دروغ محضه


8- عذاب | تنظیم : شهاب اکبری | ماندولین : سید محمد جاسبی | میکس و مسترینگ : رضا اسدپور | ضبط : استودیو ریتم و استودیو راگا

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره
منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره!
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده
منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه
منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه
منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره
منمو این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده
تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده
بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده
نه!دوباره نیستی تو شعارم حرفی واسه گفتن ندارم
دوباره نیستی گلوم میگره ، بغض کم میاره
حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره
منم و گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته ، چجوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره!
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطراتو
فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صداتو
عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ...

9- بمون | تنظیم : علی ثابت | ویلون سولو و ارکستر : پیام طونی | گیتار آکوستیک : ایمان حجت | گیتار باس : بابک ریاحی پور | گیتار الکتریک : علی شهبازی | میکس و مسترینگ : استودیو راگا ( ایمان حجت ) | ضبط : استودیو راگا و آوای پیمان

کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیره
میترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام ،یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من، واسه تو ، قلبه شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
کاش که تورو ، سرنوشت ازم نگیره
می ترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من واسه تو ، قلب شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم...

10- حافظه ی ضعیف | تنظیم : شهاب اکبری | ویلون سولو و ارکستر : پیام طونی | گیتار کلاسیک و آکاردئون: فیروز ویسانلو| میکس و مسترینگ : رضا اسدپور | ضبط : استودیو ریتم و استودیو راگا

خوب به خودتنگاه کن، ببین چی داری از من
جز اینکه صد تا دنیا ، فاصله داری از من
فاصله مون یه دنیاس، پس انتها نداره
مامال هم نمیشیم ، تو روز و من ستاره ، تو روز و من ستاره
نه قلب تو بند منه ، نه فکرمی همیشه
بیا بهم دروغ نگیم ، اینجوری حل نمیشه
نه یاد من مونده نه تو ، که قلب کی نحیفه
مسلما بیشتر از این ، حافظه مون ضعیفه
مسلما بیشتر از این ، حافظه مون ضعیفه



هان ای تل خاکی سخن از خاک مگو

هو

هان ای تل خاکی سخن از خاک مگو
جز قصه آن آیینه پاک مگو
وز خالق افلاک درونت صفتی است
جز از صفت خالق افلاک مگو
تا شمع افروخته پروانه شدم
با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم
در روی تو بیقرار شد مردم چشم
یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری

ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری  
چون سنگ دلان دل بنهادیم به دوری 
 
بعد از تو که در چشم من آید که به چشمم  
گویی همه عالم ظلماتست و تو نوری
  
خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن  
ما از تو گریزان و تو از خلق نفوری
   
در باغ رو ای سرو خرامان که خلایق  
گویند مگر باغ بهشتست و تو حوری
   

سعدی

تصنیف سخن عشق - اجرای لندن

 

آهنگ: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
آواز: محمدرضا و مژگان شجریان

اجرا: گروه شهناز - کنسرت لندن
دستگاه: ماهور
غزل: سعدی

سخـن عشـق تو بی‌آنکـه برآیـد به زبـانـم
رنگ رخسـاره خبر می‌دهـد از حال نهـانـم

گـاه گویـم که بنـالـم ز پـریشــانــی حـالـم
باز گویم که عیـانست چه حاجت به بیـانـم

گر چنـانست که روزی من مسکیـن گدا را
بـه در غـیــر ببینـی ز در خــویــش بـرانــم

من در اندیشه‌ی آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشـه که خود را ز کمنـدت برهانم

گر تو شیـریـن زمانی نظـری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشـق تو فرهاد زمـانـم

نه مـرا طاقت غربـت نه تو را خـاطـر قربـت
دل نهادم به صبوری که جزین چـاره نـدارم

دُرم از دیــده چکـانست به‌یــاد لـب لعـلـت
نگهی باز به من کن که بسـی دُر بچکـانـم

من همـان‌روز بگفتـم که طریـق تو گرفتـم
که به جانان نرسـم تا نرسـد کار به جـانـم

سعدی 

لینک دانلود غیرمستقیم
دانـلود کـنـیـد: تصنیف سخن عشق

لینک کمکی

حجم:                ۳.۷۸ مگابایت
مدت:         ۸ دقیقه و ۱۰ ثانیه

آیینه وار

آیینه وار

 

باید دیوونگیهامو ببخشی / نگاه سرد چشمامو ببخشی

می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه / بگو می تونی حرفامو ببخشی

 

باید گاهی توچشمام خیره شی تا / ببینی تا چه حد غمگین وخسته ام

نمی دونم دخیل دلخوشیمو / به چشمای کدوم آیینه بستم

 

یه دنیا خاطره تو کوله بارم / منو از زندگی مأیوس کرده

شبای بی چراغ زندگیمو/ پر از تنهایی و کابوس کرده

 

تو نور روشن روزای بعدی / همون روزایی که آیینه وارن

همون روزای خوشرنگ دل انگیز/ که تو آغوششون پروانه دارن

 

تو می تونی منو آشتی بدی با / شبای روشن ستاره بازی

تو می تونی کنار من بمونی / تو می تونی منو از نو بسازی

 

تو می تونی با یه لبخند شیرین / بدیهای منو آسون ببخشی

می تونی به کویر خشک قلبم / تو به آهستگی بارون ببخشی


بابک جهانبخش، پناهم بده

شب از پنجره بهم زل زده
بمون ماه من پناهم بده
پناهم بده که بارون میاد
که پرپر میشم تو دستای باد
نترس از من و غروب نگاه
یه کبریت بکش رو تاریکیا
بهم شک نکن اگرچه گمم
پناهم بده گل گندمم
تو این لحظه ای که ماتیم بهم
من از تلخی تو ناراحتم
بگو چی شده که همراهی
تو هم مثل من کمی مبهمی
پناهم بده اگه بی کسم
که از عمق شب به تو می رسم
پناهم بده که ناباورم
مگه میشه که ازت بگذرم
بهم شک نکن اگرچه گمم
پناهم بده گل گندمم
تو این لحظه ای که ماتیم بهم
من از تلخی تو ناراحتم
بگو چی شده که همراهی
تو هم مثل من کمی مبهمی
پناهم بده اگه بی کسم
که از عمق شب به تو می رسم
پناهم بده که ناباورم
مگه میشه که ازت بگذرم

فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps

پناهم بده

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ         ××××      نیست یاری که مرا یاد کند

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند
خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست
هر کجا مینگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده
گفتم از دیده چو دورش سازم
 بی گمان زودتر از دل برود
 مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود
 تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
 لب سوزنده آن بدخو بود
می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
 چه شد آن آتش سوزنده که بود
 شعله ور در نفس خاموشش
شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را
مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم
تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی
در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم
 قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

فروغ فرخزاد

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشم سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

رفتي اما بي وفا يادت بخير


رفتي اما بي وفا يادت بخير
            بي وفا رفتي کجا يادت بخير

                    رفتي اما بعد عمري همدلي
                             بي خداحافظ چرا يادت بخير

                                           اي که رفتي و مرا در غربتي
                                                      تلخ کردي مبتلا يادت بخير

                                                                  گر چه رفتي و نکردي تا به حال
                                                                              يادي از احوال ما يادت بخير

                                                                                  دهر دمش لبريز و صدها خاطرست
                                                                                                   روزگار ما با شما يادت بخير

                                                                                   وقت رفتن قلب گيتي شکست
                                                                    اشک هاي ما دو تا يادت بخير

                                                   وقت رفتن با تو من سر دادام
                                     گريه هاي بي صدا يادت بخيير


                          وقت رفتن قلب گيتي شکست
                  اشک هاي ما دوتا يادت بخير

          بعد تو تنها کلامم اين شده
رفتي اما بي وفا يادت بخير
                 

 

عشق ....

عشق....

عشق تفسیر حوادث در دل است
عشق را تحلیل کردن مشکل است  

عشق می میراند و جان میدهد
میکشد ما را و تاوان میدهد

مهربانی عشق کمرنگ خوشیست
مهربانی مثل آهنگ خوشیست

کاش گاهی قلب ما از سنگ بود
کاش قدری عشق هم کم رنگ بود
مهربانی آب می پاشد به خون
عشق ما را میخراشد از درون
مهربانی گل فراهم میکند
عشق خنجر را مجسم میکند
مهربانی عشق بی بال و پریست
عشق بال پرش بالاتری است
مهربانی سهم انسان است و بس
عشق کار قهرمانان است و بس

مهربانی بره ای در کاجهاست
مهربانی یاس تابستانی است
مهربانی یاس میمالد به تن
عشق پر پر میشود چون نسترن
مهربانیها سکونت میکنند
عشقها با خود سکونت میکنند
مهربانی مثل عادت میشود
عشق هم آخر شهادت میشود
مهربانی محض معصومیتست
عشق اما عین مظلومیت است

عشق عادت کرده آزارش کنند
عشق می آید که بردارش کنند

عشق را باید چرا تعزیر کرد
عشق را باید ز نو تفسیر کرد

عشق ویرانیست آبادش کنیم
عشق زندانیست آزادش کنیم

اشعار البوم دستان(بسيار زيبا هستن)

از در درآمدی و من از خود به در شدم گویی کزین جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم
چون شبنم اوفتاده بُدَم پیش آفتاب مِهرم به جان رسید و به عیّوق بَر شدم
دستم نداد طاقت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنْش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاوّل نظر به دیدن او دیده‌ور شدم
او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟ اکسیر عشق بر مِسم آمیخت زر شدم


دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت
نَز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید نَز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح‌گویان روی در محراب داشت
دیده‌ام می‌جست گفتندم نبینی روی دوست عاقبت معلوم کردم کاندرون سیماب داشت
روزگار عشق خوبان شهد فائق می‌نمود باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت
سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق اوّل آخر در صبوری اندکی پایاب داشت


می‌بَرزند ز مشرق شمع فلک زبانه ای ساقی صبوحی درده می شبانه
عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
گر سنگ فتنه بارَد فرق مَنَش سپر کن ور تیر طعنه آید جان منَش نشانه
صوفی و کنج خلوت سعدی و طَرْف صحرا صاحب هنر نگیرد بر بی‌هنر بهانه
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشیدِ مِی ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گِل ما کوزه‌ها کند زنهار کاسهٔ سر ما پر شراب کن
کار صواب باده‌پرستی است حافظا برخیز و عزمِ جزم به کار صواب کن

از در درآمدی و من از خود به درشدم                 گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

از در درآمدی و من از خود به درشدم                 گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم 

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست          صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم 
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب                  مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم 
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق                     ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم 
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار                    چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم 
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم                    از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم 
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت           کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم 
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان                مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم 
او را خود التفات نبودش به صید من               من خویشتن اسیر کمند نظر شدم 

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد            اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

زال و رودابه

زال و رودابه

یکی پادشه بود مهراب نام
زبردست و با گنج و گسترده کام

به بالا به کردار آزاده سرو
به رخ چون بهار و به رفتن تذرو

چو آگه شد از کار دستان سام
ز کابل بیامد به هنگام بام

یکی نامدار از میان مهان
چنین گفت با پهلوان جهان

پس پرده‌ی او یکی دختر است
که رویش ز خورشید نیکوتر است

ز سر تا به پایش به کردار عاج
به رخ چون بهشت و به بالای ساج

دو چشمش به‌سان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ

بهشتی‌ست سرتاسر آراسته
پُر آرایش و رامش و خواسته

برآورد مر زال را دل به جوش
چنان شد کزو رفت آرام و هوش

دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ  

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ  
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد  
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی  
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي      بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي

 

بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي

بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي

شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق

آزار اين رميده ي سر در كمند را

بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت

اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست

بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان

عمريست در هواي تو از آشيان جداست

دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام

خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت

شايد كه جاودانه بماني كنار من

اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

تو آسمان آبي آرام و روشني

من چون كبوتري كه پرم در هواي تو

يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم

با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو

بگذار تا ببوسمت اي نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب

بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند

خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب

سالها پیروی مذهب رندان کردم

سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

من به سر منزل عنقا نه به خودم بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

حلقه‌ی عاشقان

عشق است بر آسمان پریدن       صـد پرده به هر نفـس دریدن


اول نفـس از نفـس گسستن       اول قـــدم از قـــدم بـــریـــدن


ای دل ز کـجــا رسیـد این دم       ای دل ز کجـاسـت این تپیدن


گفتــم کـه دلا مبــارکــت بــاد       در حلقـه‌ی عاشقـان رسیدن


ای گــلــشــن بـــاغ لایــزالــی       بر چــرخ صفــا مــه کمــالــی


این مجلـس و این سماع پرنور       از حضــرت تـو مبــاد خــالــی

شهرآشوب

روز و شب در حسرت آن بی‌نشان سر می‌شود  

  هر چه می‌جویم نشانش، بی‌نشان‌تر می‌شود


روی شـهـرآشـوب مــه را گــر بپوشانـی چـو ابـر   

  آسمــان شب‌نشینـان کـی مکــدر مـی‌شـود؟


هـم قمـر هم زهـره و هـم مشتـری در آسمــان  

   آرزومـنـدنــد و مـی‌خـواهـنــد ســازی بشنـونـد


نالـه‌ی عــزال و شهنــاز و سـه‌گـاه و هـم بیــات  

   راسـت از نیـریــز و شـایـد از حجــازی بشنـونـد

دل می رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را

فكر بلبل همه آن است كه گل شد یارش
گل در اندیشه كه چون عشوه كند به كارش
 
دل می رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را
دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا
کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را

ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت
روزی تـفـقدی کـن درویش بی نوا را

دل می رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را

فكر بلبل همه آن است كه گل شد یارش
گل در اندیشه كه چون عشوه كند به كارش
 
دل می رود ز دستـم صاحـب دلان خدا را
دردا کـه راز پنـهان خواهد شد آشـکارا
کشـتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد کـه بازبینیم دیدار آشـنا را

ای صاحـب کرامـت شکرانـه سلامـت
روزی تـفـقدی کـن درویش بی نوا را

چو شبروان سراسیمه،گرد خانه مگرد

چو شبروان سراسیمه،گرد خانه مگرد

تو خود بهانۀ خویشی پی بهانه مگرد

تو نور دیدۀ مایی به جای خویش درآی

چنین چو مردم بیگانه گرد خانه مگرد

زمانه گشت و دگربر مدار بی مهری ست

تو بر مدار دل از مهر و چون زمانه مگرد

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن !

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن !
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن !
ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین !
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین !
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین !
ای میهن، ای داد !
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد !
بربال سرخ کشکرت پیغام شومی است !
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟
ای میهن، ای غم !
چنگ هزار آوای باران‌های ماتم !
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق ؟
مرغی که می خواند
مرغی که می خواست
پرواز باشد …
ای میهن، ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمین‌گیر !
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
ای میهن ! در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی است ...
در اینجا، دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد ،
دمادم، دمادم

ه . ا . سایه

گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار          گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر برسر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد


از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد

و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد


گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار


دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوخت اشکم همه در دیدهٔ گریان می‌سوخت
می‌سوختم آن چنان که غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز

کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند

...

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ساقیا بده جامی     زان شراب روحانی

ساقیا بده جامی     زان شراب روحانی

تا دمی بیاسایم     زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست     گر طلب کنی جان را

آنچنان بر افشانم      کز طلب خجل مانی

بی وفا نگار من     می کند به کار من

خنده های زیر لب     عشوه های پنهانی

خانه دل ما را خدا     از کرم عمارت کن

بیش از آنکه این خانه     رو نهد به ویرانی

بی وفا نگار من     می کند به کار من

خنده های زیر لب     عشوه های پنهانی

از شیخ بهایی

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشك ما، در خود چكیدن است

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم
پرواز بال ما، در خون تپیدن است

پر می كشیم و بال، بر پرده‌ی خیال
اعجاز ذوق‌ها، در پر كشیدن است

یا هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه، خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشى
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما، از كال چیدن است

قیصر امین پور
 

گل در بر و می در کف و معشوق بکامست

گل در بر و می در کف و معشوق بکامست

سلطان جهانم به چنین روز غلامست

گو شمع نیارید درین جمع که امشب

در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم

من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم

صد بار توبه کردم و دیگر  نمیکنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور

با خاک کوی دوست برابر نمیکنم

 

خدا همین جاست

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود ،اما میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
...
ادامه نوشته

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

بهار توبه شکن می رسد چه چاره کنم

سخن درست بگویم نمی توانم دید

که می خورند حریفان و من نظاره کنم

قسمتی از تصنیف رندان مست


رندان سلامت می کنند ، جان را غلامت می کنند    مستی ز جامت می کنند ، مستان سلامت می کنند
غوغای روحانی نگر ، سیلاب طوفانی نگر                خورشید ربانی نگر ، مستان سلامت می کنند
افسون مرا گوید کسی ، توبه ز من جوید کسی            بی پا چو من پوید کسی ، مستان سلامت میکنند
ای آرزوی آرزو ، آن پرده را بردار ز او               من کس نمی دانم جز او ، مستان سلامت می کنند
ای ابر خوش باران بیا ، وی مستی یاران بیا                 وی شاه طراران بیا ، مستان سلامت می کنند
آن دام آدم را بگو ، وان جام عالم را بگو                   وان یار و همدم را بگو ، مستان سلامت می کنند

آمد رمضان هست دعا را اثری

آمد رمضان هست دعا را اثری
                    دارد دل من شور و نوای دگری
                                       ما بنده عاصی و گنهكار توییم
                                                    ای داور بخشنده بما كن نظری

                          ***********************************************

امیدوارم تو این ماه حداکثر استفاده را ببریم

                                                       التماس دعا

   آواز افشاري

 

اين دهان بستي دهاني باز شد

كو خورنده لقمه‌هاي راز شد

 

لب فرو بند از طعام و از شراب

سوي خوان آسماني كن شتاب

 

گر تو اين انبان ز نان خالي كني

پر ز گوهرهاي اجلالي كني

 

طفل جان از شير شيطان باز كن

بعد از آنش با ملك انباز كن

 

چند خوردي از چرب و شيرين از طعام

امتحان كن چند روزي در صيام

 

چند شب ها خواب را گشتي اسير

يك شبي بيدار شو دولت بگير

بیا کز دوریت مژگان به چشم سوزن است امشب

بیا کز دوریت مژگان به چشم سوزن است امشب

نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب 

سر پیوند دارد با گسستن رشته ی جانم 

جهان بر دیده من همچو چشم روزن است امشب 

عجب دارم که پیوند حیاتم نگسلد از هم

که پیچ و تاب زلفش در ، رگ جان من است امشب

باز باران با ترانه

باز باران با ترانه
با گهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توي جنگلهاي گيلان
کودکي ده ساله بودم
نرم و نازک،چست و چابک
با دو پاي کودکانه مي دويدم همچو آهو
مي پريدم از سر جو
دور مي گشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده، از لب باد وزنده
داستانهاي نهاني، رازهاي زندگاني
جنگل از باد گريزان
چرخها مي زد چو دريا
دانه هاي گرد باران
پهن مي گشتند هر جا
برق چون شمشير بران
پاره مي کرد ابرها را
تندر ديوانه غران
مشت مي زد ابرها را
سبزه در زير درختان
رفته رفته گشت دريا
توي اين درياي جوشان
جنگل وارونه پيدا
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني پندهاي اسماني
بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تيره خواه روشن
هست زيبا هست زيبا هست زيبا

نمیدانم که این شعر به شما چه حسی می دهد ولی برای من یکی از بهترین شعرهاست و مرا به دورانهای بسیار شیرین و خاطرات رنگارنگ می برد.

 

تصنیف    زدست محبوب، ندانم چون‌کنم(محمدرضا شجريان)

زدست محبوب، ندانم چون‌کنم

خواننده: شجریان

شاعر: غلامرضا خان‌رئیس

آهنگساز: غلامرضا خان‌رئیس

دستگاه: دستگاه ماهور

 

زدست محبوب ، ندانم چون‌کنم (2)

وزهجر رویش ، دیده جیحون‌کنم (2)

زدست محبوب ، ندانم چون‌کنم (2)

وزهجر رویش ، دیده جیحون‌کنم (2)

....................

یارم چو شمع محفل است      دیدن رویش مشکل است

سرو مرا ، پا درگِل است      {برخطّ و خالش مایل است}(2)

یار من ، دلدار من      کمتر تو جفا کن

یادی ، آخرتو ز ما کن (2)

....................

رفتم برِ آن ماهِرو      با او نشستم روبرو      گفتم سخن‌ها مو به مو

یار من ، دلدار من      کمتر تو جفا کن

یادی ، آخرتو ز ما کن (2)


فرمانده عشاق دل آگاه حسین (ع)است

فرمانده عشاق دل آگاه حسین (ع)است

بیراهه مرو ساده ترین راه حسین(ع) است

از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیک ترین راه به الله حسین (ع) است

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

در خرابات مغان نور خدا می بینم

در خرابات مغان نور خدا می بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا میبینم

سلام به همه

سلام به همه من از این به بعد می خوام شعرها وتصانیفی که دوستشون دارم رو تواین پست بزارم بهم نظر بدین ممنون.