حالت های دخترا و پسرا

ابتدا حالات دختر خانومها

وقتی یک دختر حرفی نمیزند يعني میلیونها فکر در سرش می گذرد .
وقتی یک دختربحث نمیکند يعني عمیقا مشغول فکر کردن است .
وقتی یک دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند يعني نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود .
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید : خوبم يعني اصلا حال خوبی ندارد .
وقتی یک دختر به تو خیره می شود يعني شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی .
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارديعني آرزو می کند برای همیشه مال او باشی .
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند يعني توجه تو را طلب می کند .
وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] می فرستد يعني میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی.
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد .
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند يعني تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی.
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده يعني هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست .

و اما حالات آقا پسرها

وقتی یک پسر حرفی نمی زند يعني حرفی برای گفتن ندارد !
وقتی یک پسر بحث نمی کند يعني حال و حوصله بحث کردن ندارد !
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند يعني واقعا گیج شده است !
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم يعني واقعا حالش خوبه !
وقتی یک پسر به تو خیره می شود يعني دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی !!
وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند يعني او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس ] می فرستد يعني بدون که برای همه "فوروارد" کرده !!!
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم يعني دفعه اولش نیست ( آخرش هم نخواهد بود ) !!!
وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند يعني تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه ؟!

ابداع رباتی كه می‌تواند نیت انسان را پیش‌بینی كند!

 

دانشمند‌ان اروپایی رباتی ابداع كرده‌اند كه قدرت پیش‌بینی كردن دارد.

به گزارش ایسنا، این ربات جدید می‌تواند نیت‌های انسانها را پیش‌بینی كند.
ربات جدید با بودجه اتحادیه اروپا در پروژه ای موسوم به JAST ابداع شده است.
هدف از اجرای این پروژه مشاهده چگونگی هماهنگ سازی كارهای بین انسان و ربات‌ها بوده است. به این ترتیب امكان ابداع ربات‌هایی فراهم می‌شود كه انسان بتواند بدون این كه حتی یك كلمه با آنها حرف بزند به آنها القا كند كه چه كاری باید انجام دهند. در واقع محققان در این پروژه تلاش كرده‌اند به جای یك ربات كارگر، ربات‌هایی را بسازند كه دوست انسان باشند.
این ربات‌ها نیازی ندارند كه كاری را مشاهده كنند تا نحوه انجام آن را یاد بگیرند، بلكه از قبل می‌دانند چگونه آن كار را انجام دهند.
این ربات ساخت دست مهندسان دانشگاه منیهو در كشور پرتغال است. ربات جدید وقتی اولین حركت را در انسان ببیند می‌تواند پیش‌بینی كند كه قصد او برای اقدامات بعدی چیست.

مطالبی جالب درمورد خواب که نمی‌دانستیم!

مطالبی جالب درمورد خواب که نمی‌دانستیم!

1- انسان 3/1 عمر خود را در خواب سپری می‌کند.
2- انسان قادر است سالانه 1825 رویا ببیند.
3- میزان خواب در حیوانات مختلف:
 
خفاشها و كوالاها 20 ساعت در روز
گربه ها 12 ساعت
سگها، خرگوشها و اردكها 10 ساعت
گاوها و گوسفندها 4 ساعت
میمونها و اسبها 3 ساعت و
زرافه ها تنها 2 ساعت در شبانه روز می‌خوابند.
 
اما انسانها به چه میزان خواب در طی شبانه روز نیاز دارند؟ سن عامل تعیین كننده نیازبه خواب در انسان است:
 1- نوزادان تازه متولد شده: 18-16 ساعت (بیشتر در طی روز تا شب)
2- نوزادان زیر یك سال: 16-14 ساعت و حداقل 2 بار چرت در طی روز.
3- كودكان 3-2 سال: 12-10 ساعت در شب و 2-1 ساعت در روز.
4-كو دكان 5-4 سال:12- 10 ساعت در شبانه روز.
5- كودكان 12-7 سال: 10.5 ساعت در شبانه روز.
6- نوجوانان: 9.5-8 ساعت در شبانه روز.
7- بزرگسالان: 8.5-7 ساعت در شبانه روز.
8- سالمندان: 6.5 ساعت در شب و یك ساعت در روز.
زنان باردار به خواب بیشتری نیاز دارند.

مردی که بعداز 30سال هنوز چهره همسرش را ندیده است!!

مردی که بعداز 30سال هنوز چهره همسرش را ندیده است!!

يك زن عربستانی در سال 2008 تقاضای طلاق كرد زيرا شوهرش بعد از 30 سال زندگی مشترك سعی كرده بود يك نگاه دزدكی به صورت او بيندازد!
اين زن 50 ساله در يكی از روستاهای بومی در جنوب غربی شهر «خميس مشيت» به دنيا آمده و پرورش يافته است.
در اين روستا سنتی وجود دارد كه طبق آن زن بايد در تمام عمر صورت خود را از همه بپوشاند. شوهر كه از كنجكاوی به ستوه آمده بود سعی كرد نقاب زن را از روی صورتش بردارد ولی زن به شدت خشمگين شد و فردای آن روز تقاضای طلاق داد.
زن به قاضی گفت: همسرش متنبه شده و قسم‌خورده ديگر اين عمل قبيح را تكرار نكند ولی او ديگر نمی‌تواند به زندگی مشترك ادامه دهد.
 

رابطه دختر و پسر قبل و بعد ازدواج...

 پیش از ازدواج......

پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود.

دختر: می خوای ترکت کنم؟

پسر: نه! حتی فکرشم نکن.

دختر: دوستم داری؟

پسر: البته! خیلی زیاد!

دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟

پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟

دختر: منو می بوسی؟

پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!

دختر: کتکم میزنی؟

پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!

دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

پسر: بله!

دختر: عزیزم!

 

بعد از ازدواج......

کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید!

انواع بله گفتن خانوم ها

 

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)


عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...،
زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (
اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم،
 استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ،
 مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه
مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ...
آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ...
اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما
 بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از
 اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه
 ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو
سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک

دختر و پسر ها چگونه نیمرو درست میکنن؟

دختر و پسر ها چگونه نیمرو درست میکنن؟ دخترها توی ماهیتابه روغن میریزن اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن - تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن پسرها توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن توی ماهیتابه روغن میریزن توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن چند تا فحش میدن دنبال كبریت میگردن با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد! ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن چند تا فحش میدن و لباس میپوشن میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن دنبال نمكدون میگردن نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن نمكدون رو پر از نمك میكنن صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون سریع برمیگردن توی آشپزخونه تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ماهیتابه رو میندازن توی سینك دنبال ظرفهای مسی میگردن قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن چند تا فحش میدن و بلند میشن نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

کلاس های آموزشی مخصوص خانوم ها (طنز)

** مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند**

 کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها

 ثبت نام فقط تا پایان اردیبهشت ماه

 توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود

  کلاس (الف)

 چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 4 متر جای پارک قرار دهیم؟

 برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

 مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٢

 مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی

 برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

 مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠  کلاس ٣

 آیا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟

 برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

 مدّت: ٤ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٤

 نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

 برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

 مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦                                                                   

  کلاس (ب)

 نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

 برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

 مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

  کلاس (پ)

 عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

 برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

 مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٧

 اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

 برگزارى به صورت بحث آزاد

 مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠  کلاس ٨

 گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

 برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى

 مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٩

 چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟

 برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

 مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠  کلاس ١٠

دنباله برنامه این کلاسها را در ادامه مطلب بخوانید

لازم به ذکر است که پس از پایان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقیت بگذرانند دیپلم افتخار و کمک هزینه جراحی بینی داده خواهد شد.!!!

ادامه نوشته

ّپند زیبا

حكايت كرده اند كه مردى در بازار دمشق ، گنجشكى رنگين و لطيف ، به يك درهم خريد تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى كنند. در بين راه ، گنجشك به سخن آمد و مرد را گفت : در من فايده اى ، براى تو نيست . اگر مرا آزاد كنى ، تو را سه نصيحت مى گويم كه هر يك ، همچون گنجى است . دو نصيحت را وقتى در دست تو اسيرم مى گويم و پند سوم را، وقتى آزادم كردى و بر شاخ درختى نشستم ، مى گويم . مرد با خود انديشيد كه سه نصيحت از پرنده اى كه همه جا را ديده و همه را از بالا نگريسته است ، به يك درهم مى ارزد . پذيرفت و به گنجشك گفت كه پندهايت را بگو.
گنجشك گفت : نصيحت اول آن است كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غصه مخور و غمگين مباش ؛ زيرا اگر آن نعمت ، حقيقتا و دائما از آن تو بود، هيچ گاه زايل نمى شد . ديگر آن كه اگر كسى با تو سخن محال و ناممكن گفت ، به آن سخن هيچ توجه نكن و از آن درگذر .
مرد، چون اين دو نصيحت را شنيد، گنجشك را آزاد كرد . پرنده كوچك بركشيد و بر درختى نشست . چون خود را آزاد و رها ديد، خنده اى كرد . مرد گفت : نصيحت سوم را بگو!گنجشك گفت : نصيحت چيست !؟اى مرد نادان ، زيان كردى . در شكم من دو گوهر هست كه هر يك بيست مثقال وزن دارد . تو را فريفتم تا از دستت رها شوم . اگر مى دانستى كه چه گوهرهايى نزد من است ، به هيچ قيمت ، مرا رها نمى كردى .
مرد، از خشم و حسرت ، نمى دانست كه چه كند. دست بر دست مى ماليد و گنجشك را ناسزا مى گفت . ناگهان رو به گنجشك كرد و گفت : حال كه مرا از چنان گوهرهايى محروم كردى ، دست كم ، آخرين پندت را بگو. گنجشك گفت : مرد ابله !با تو گفتم كه اگر نعمتى را از كف دادى ، غم مخور؛ اما اينك تو غمگينى كه چرا مرا از دست داده اى . نيز گفتم كه سخن محال و ناممكن را نپذير؛ اما تو هم اينك پذيرفتى كه در شكم من گوهرهايى است كه چهل مثقال وزن دارد. آخر من خود چند مثقالم كه چهل مثقال ، گوهر با خود حمل كنم !؟ پس تو لايق آن دو نصيحت نبودى و پند سوم را نيز با تو نمى گويم كه قدر آن نخواهى دانست . اين را گفت و در هوا ناپديد شد .

پند گفتن با جهول خوابناك                    تخم افكندن بود در شوره خاك

میلاد دخت نبی اکرم را به شما هم وطنان تبریک می گوییم

<:-P

میلاد دخت نبی اکرم را به شما هم وطنان تبریک می گوییم

<:-P

 

موزیک ویدئو جدید و بسیار زیبای شادمهر عقیلی با نام عادت

موزیک ویدئو جدید و بسیار زیبای شادمهر عقیلی با نام عادت ...
ادامه نوشته

آهنگ جدید و فوق العاده شنیدنی از ساسی مانکن و مهران مستی به نام کروبی

آهنگ جدید و فوق العاده شنیدنی از ساسی مانکن و مهران مستی به نام کروبی با دو کیفیت

ادامه نوشته

دو آهنگ جديد و زيبا با صدای دی جی هادی و كيوان جهانگيری

دو آهنگ جديد و زيبا با صدای دی جی هادی و كيوان جهانگيری با دو كيفيت

ادامه نوشته

آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد؟

آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد:

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،

بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.

بعضي‌ها حمال كتابند،

بعضي‌ها بقال كتابند،

بعضي‌ها انبارداركتابند،

بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،

بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،

بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،

بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،

بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،

بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،

بعضي‌ها هزار لايه دارند

بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،

بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،

بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.

بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،

بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،

بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،

بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.

بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،

بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،

بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،

بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.

بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.

بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.

بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.

بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.

بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.

بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.

بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.

بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.

بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.

هيچكس بي‌درجه نيست.

بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.

بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.

بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.

بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،

بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي.

بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند .

شما چطور؟ آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟

آهنگ جديد و فوق العاده زيباي شادمهر عقيلي با نام عادت

 

آهنگ جديد و فوق العاده زيباي شادمهر عقيلي با نام عادت با سه کیفیت

[ کیفیت اورجینال ]

ادامه نوشته

تأثير حرف ديگران بر ما

مردي در کنار جاده، دکه اي درست کرد و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود.. خودش هم کنار دکه اش مي ايستاد و مردم را به خريدن ساندويچ تشويق مي کرد و مردم هم مي خريدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زيادتر کرد. وقتي پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار راديو گوش نداده اي؟ اگر وضع پولي کشور به همين منوال ادامه پيدا کند کار همه خراب خواهد شد و شايد يک کسادي عمومي به وجود مي آيد. بايد خودت را براي اين کسادي آماده کني. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار راديو گوش مي دهد و روزنامه هم مي خواند پس حتماً آنچه مي گويد صحيح است. بنابراين کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوي خود را هم پايين آورد و ديگر در کنار دکه خود نمي ايستاد و مردم را به خريد ساندويچ دعوت نمي کرد. فروش او ناگهان شديداً کاهش يافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادي عمومي شروع شده است.

افغاني ها ضرب المثلي دارند بدين مضمون که اگر کسي به تو گفت اسب به او اعتماد نکن اما اگر دو نفر پيدا شدند و به تو گفتند، کمي درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پيدا شندن و به تو گفتند که اسبي حتماً يک زين براي خودت سفارش بده. اين ضرب المثل به خوبي اثر القاعات منفي ديگران را بر ما نشان مي دهد.

آنتوني رابينز يک حرف بسيار خوب در اين باره زده که جالبه بدونيد: انديشه­هاي خود را شکل ببخشيد در غير اينصورت ديگران انديشه هاي شما را شکل مي دهند. خواسته هاي خود را عملي سازيد وگرنه ديگران براي شما برنامه­ريزي مي کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترين راه براي کاسبي رو انجام مي داد اما به خاطر افکار پسرش، تصميمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روي اون تأثير گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگي مي شه و تلقين بهران مالي کشور، باعث شد که زندگي اون آدم عوض بشه.

گاهي اوقات ما اونقدر به افکار ديگران توجه مي کنيم و به اونها اعتماد بي­خودي مي کنيم که نه تنها زندگي خودمون رو خراب مي کنيم بلکه حتي ديگه چيز ديگه اي رو نمي بينيم و چشمامون به روي حقيقت ها بسته مي بنديم.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشيده تا بتونيم فرق بين خوب و بد رو تشخيص بديم. بهتره قبل از اينکه ديگران براي ما تصميماتي بگيرن که بعد ما رو پشيمون کنه، کمي فکر کنيم و راه درست رو انتخاب کنيم و با انتخاب يک هدف درست از زندگي لذت ببريم. چون زندگي مال ماست.

معما

يكسري معما وچيستان آماده كردم
خواهشاً اول فكر كنيد وبعدا جوابها رو نگاه كنيد.



1- آن چيست که يکي است و هميشه با تو است؟

2 - عجايب جنگل بي پايه ديدم، عجايب چادر بي سايه ديدم،
بديدم صنعت پروردگارم، دوتا سوداگر بي مايه ديدم.

3- عجايب صنعتي ديدم در اين دشت، درخت پرگلي بي سايه ميگشت؟

4- آن چيست که از ميان آب مي گذرد، ولي خيس نمي شود؟

5- آن چيست که نميتوانيد ببينيدش، يا بچشيدش، يا با دستتان لمسش بکنيد، ولي براي همه تان لازم است و همه جا هست؟

6 - آن جسم عجب چيست که بر چرخ پديد است گه پرده ماه است و گهي حاجب شيداست؟

7- نه دست دارد، نه پا دارد، از همه جا خبر دارد!

8- آن چيست که تا آسمان نگريد، اشکش روان نمي شود؟

 9- آن چيست که نه دست دارد و نه پا، در همه جاي زمين است و نمي رود به هيچ جا؟

10- آن چيست که نه دست دارد، نه پا، نه استخوان دارد، نه گوشت، ولي هميشه راه ميرود و و هيچ وقت هم خسته نمي شود؟

11- آن چيست که خودش آب، دُشمنش آب؟

12- آن کدام دوبرادرند که در زير يک کوه زندگي ميکنند ،و هيچ وقت خانه يکديگر را نمي بينند؟

13- آن کدام شب تاريک است که در ميان روز ديده ميشود؟

14- اين سر کوه، اَرّه اَرّه آن سر کوه، اَرّه اَرّه ميان کوه، گوشت بره!
 

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

پاسخها

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

 1- خدا

 2- آسمان و خورشيد و ماه

 3- آسمان پرستاره

4- نور

5- هوا

 6- ابر

7- باد

8- باران

9- خاک

10- آب جوي و رود

11- يخ

12- چشمها

13- سياهي چشم

14- دندانها و زبان

برگرفته ازوبلاگ یکی از دستان

هر چي خدا بخواد

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت

وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!


ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است

داستانک دزد مال

سارقي بسته‏اي دزديد که پر بود از اشياء گران‏بها.. در گوشه‏اي خلوت بازش کرد و پس از وارسي، آن را بست و سراغ صاحبش رفت و بسته را به او بازگرداند... دوستانش او را ملامت کردند که اين چه کاري بود کردي؟ گفت: وقتي بسته را باز کردم ديدم که صاحبش آيةالکرسي را در ميان آن گذاشته و حتماً عقيده داشته که اين آيه، مال او را محافظت مي‏کند.. اگر مالش به او برنمي‏گشت حتماً در اعتقادش دچار ترديد مي‏شد.. من بسته را به او برگرداندم تا باورش را از دست ندهد.. زيرا من دزد مال هستم نه دزد دين..

داستانک حسنک حتما بخونین

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس دوست شده بود .پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد.ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد.  كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

کسی میدونه حسنک الآن کجاست ؟

یه داستان جالب

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!

با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.

نغمه های مهر نام آلبوم جدید کیوان ساکت

نغمه های مهر نام آلبوم جدید کیوان ساکت هست که با خوانندگی نغمه غلامی در خارج از کشور منتشر شده.

همچنین استاد ساکت دوشنبه مورخ یازدهم خرداد از ساعت ۳۰/۱۷ الی ۳۰/۱۹ در فرهنگسرای بهمن نشست تخصصی دارند و در این نشست ورود برای عموم آزاد است.

برگرفته از وبلاگ سیا مشق

خیلی باحاله حتما بخونیین نامه یه دختر به جومونگ

سلام آقاي جومونگ .اميدوارم حالتان خوب باشد و ملالي در وجود شريف نباشد. اگر از احوال اينجانب و ساير هموطنان بپرسيد بنده که مخلص جناب عالي و تمام اعضاي گروه دامون هستم . هموطنان هم همگي دوست دار جناب عالي هستند و هرشنبه و سه شنبه مشتاقانه پاي تلويزيون مي نشينند تا جمال مبارک جنابعالي وياران را ببينند و مرحبا بگويند و بر هر چه تسو و تسوئيان لعن و نفرين بفرستند. و البته بعضي ها هم به خاطر تماشاي جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشاي سريال شما مي نشينند.به من چه؟ مرا که توي قبر اونها نمي گذارند. غرض فقط اين بود که بگويم اينجا همه جور آدمي هست.آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم که سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد. آخه مي دانيد؟ ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شمانداريم! نه درتاريخ مان نه درقصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم. به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما ،درستي شما ،کارداني شما برايمان لذت بخش است .چه کسي مي تواند سه تا تير در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟ چه کسي مي تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟ چه کسي مي تواند يک تنه به وسط يک فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟ اين کار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد.عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است. ولش کنيد لطفا. پير است و هذيان مي بافد .کلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و کيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي کند که مثلا اينها اساطير مايند .من که جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صداسيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟ مگر رستم هماني نبود که چند وقت پيش ها يک سريالي ازش نشون داد؟ اونکه اصلا لاجون بود.فقط حرف ميزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم, داداشم ديروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاريخشون مي گفت که ما يه ستارخاني داريم که مثل جومونگ افسانه نيست و واقعي است وتازه از جومونگ هم چيزي کم نداره .و کلي ازشجاعت و کاردرستي اش گفت . گفتم داداشم گوش کن.من هم ستارخان راخوب مي شناسم. هموني يه که اسمش رو خيابون دايي اينهاست . اما اگه کارش درست بود لابد يه فيلمي، سريالي چيزي ازش مي ساختند. بد که نگفتم .خلاصه اينجا هرروز يه اسطوره علم مي کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمي شه .اما گوش من بدهکار اين حرفها نيست .من فقط مخلص جومونگم وغيرجنابعالي اسطوره اي ندارم.دور دور جومونگ است وبس.

فرق عروسی رفتن پسرها و دخترها

عروسی رفتن دخترها:

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...

حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)

گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

 

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!

بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...

توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)

ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...

ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشهیا اسپرت...!

تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!

خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!

البوم جدید و باحال اهنگ های ایرانی گروه شمس

البوم جدید و باحال اهنگ های ایرانی گروه شمس

منبع: www.MihanDownload.com

برای دانلود البوم اهنگ ایرانی  به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

آلبوم جدید و فوق العاده ی شادمهر عقیلی به نام تقدیر

 

آلبوم جدید و فوق العاده ی شادمهر عقیلی به نام تقدیر با دو کیفیت

ادامه نوشته

آهنگ جدید و زیبای ساسی مانکن ، رضا اسطوره ، فرشید بختک و Enemy به نام الهی فداتشم

آهنگ جدید و زیبای ساسی مانکن ، رضا اسطوره ، فرشید بختک و Enemy به نام الهی فداتشم   با 3 کیفیت

ادامه نوشته

سالروز شهادت بی بی صدیقه کبری فاطمه زهرا

سالروز شهادت بی بی صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، ام ابیها ،زن نمونه همیشه تاریخ ،تقسیم کننده بهشت وجهنم ،همسر یگانه دهر علی ع ،مادر حسن وحسین ع سید جوانان اهل بهشت،رابه عموم شیعیان وارادتمندان ان بانو تسلیت وتعزیت می گویم

براي خوشحال كردن يك زن چكار كنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

براي خوشحال كردن يك زن چكار كنيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

برای خوشحال کردن یک زن... 

یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد : 

1. یک دوست 

2. یک همدم 

3. یک عاشق 

4. یک برادر 

5. یک پدر 

6. یک استاد 

7. یک سرآشپز 

8. یک الکتریسین 

9. یک نجار 

10. یک لوله کش 

11. یک مکانیک 

12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل 

13. یک متخصص مد 

14. یک متخصص علوم جنسی 

15. یک متخصص بیماری های زنان 

16. یک روانشناس 

17. یک دافع آفات 

18. یک روانپزشک 

19. یک شفا دهنده 

20. یک شنونده خوب 

21.. یک سازمان دهنده 

22. یک پدر خوب 

23. خیلی تمیز 

24. دلسوز 

25. ورزشکار 

26. گرم 

27. مواظب 

28. شجاع 

29. باهوش 

30. بانمک 

31. خلاق 

32. مهربان 

33. قوی 

34. فهمیده 

35. بردبار 

36. محتاط 

37. بلند همت 

38. با استعداد 

39. پر جرأت 

40. مصمم 

41. صادق 

42. قابل اعتماد 

43. پر حرارت 

بدون فراموش کردن : 

44. تعریف کردن مرتب از او 

45. عشق ورزیدن به خرید 

46. درستکار بودن 

47. بسیار پولدار بودن 

48. تنش ایجاد نکردن برای او 

49. نگاه نکردن به بقیه دختران 

و در همان حال، شما باید : 

50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید 

51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش 

52.. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود. 

بسیار مهم است : 

53. این سه چیز را هیچگاه فراموش نکنید : 

* سالروز تولد 
* سالروز ازدواج 
* قرارهایی که او می گذارد 

 

اما چگونه یک مرد را خوشحال کنیم : 

1. تنهایش بگذارید!!!!

جوك واس ام اس سري جديد

کردان با مدرک دکتراي آکسفوردش رفت! علي دايي هم که رفت! يوزارسيف هم که تموم شد! اگه احمدي نژاد راي نياره ميخواين به اس ام اس هاي کي بخنديد؟! (ستاد انتخاباتي دکتر محمود احمدي نژاد)


رفتم گلستان که با عشق برات يه دامن گل بچينم, ديدم شلوار پامه!!!

 
يه روز يه مگسه داشته دور سر يه ترکه وز وز ميکرده!
ترکه بهش ميگه: تو رو جون هر کي دوست داري برو يه جاي ديگه! باز فردا برامون جوک در مي آرن ها!!
 

بچه ترکه، يه آخوند ميبينه، بهش ميگه: يعني واقعاً اينقدر سرت درد ميکنه!؟


به يه ترکه ميگن: بابا يه کاري بکن، ننه ات از بالاي پشب بوم با سر افتاد روي ماشين همسايه اتون!!
ترکه ميگه: ولش کن بابا، حق شه. من ده دفعه به اين همسايهه گفته بودم، بغل خونه ما پارک نکن!!!


به يک ترکه دوتا انگشت نشون ميدن، ميگن: اين چند تاست؟
ميگه: کدوم يکي!؟


به يارو مي گن چقدر شما زشتين؟
يارو ميگه: موقعي كه كوچيك بودم تو بيمارستان منو عوض كردن!!!
 

يارو توي جبهه بيسيم چي بوده ، زنگ ميزنه ميگه: آقا 5 تا عراقي دستگير كردم بيايد ببريد، ميگن چرا خودت نمياري؟
ميگه : نه شما بيايد، اينا نمي ذارن كه من بيام !!!


يک كلاغ تو آسمون تخم ميزاره ولي تخمش نمي‌افته پايين، اگه گفتي چرا؟ ( نرو پايين اول فکر کن!)

.
.
.
.
.
.
.
فکر کن تنبل
.
.
.
.

چون شورت پاش بوده.


زن: عزيزم! يادته روز خواستگاري وقتي ازت پرسيدم چرا مي خواي با من ازدواج کني، چي گفتي؟
شوهر: آره، خوب يادمه، گفتم: مي خواهم يک نفر را در زندگي خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چي شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم ديگه.
زن: کيو خوشبخت کردي؟
شوهر: همون بيچاره اي رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!



اولي: امان از دست اين زنها! زنم تمام دارائي ام را برداشت و رفت.
دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي ام رو برداشت و نرفت!



ترکه مي ره عيادت يکي از دوستانش، وقتي مي خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، ميگه: اين دفعه مثل دفعه قبل نکنيد، که مريضتون مُرد و منو خبر نکرديدها!



دو تا دروغگو داشتن از کنار يک کوه رد مي شدن يکي به ديگري گفت: اون مورچه را مي بيني که بالاي اون کوهه؟ اون يکي هم گفت: کدوم يکي را مي گي؟ اون يکي را گه چشمش بازه يا اون يکي که چشاش بسته است؟


از ترکه مي پرسند: مي دوني چرا غواص ها به پشت مي پرن تو آب؟ مي گه: چون اگه به جلو بپرن مي افتن تو قايق!


از ترکه مي پرسن چه جوري بستني کيم مي خوري؟ مي گه مي ذارمش لاي نون، سيخشو مي کشم بيرون!


مي دوني مزاياي مجرد بودن چيه؟
از هر طرف تخت که عشقت بکشه مي توني بياي پايين!


يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يکيشون هم ميگه:
سبز - آبى - قرمز
ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!


ترکه با خدا قهر مي کنه، صبح که از خونش مياد بيرون ميگه: به اميد بعضي ها‎!


تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه


معتاده پيغام گير مي خره رو پيغامگيره مي ذاره: هشتم........ولي خشتم !


عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا : آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه



نخ شمع از شمع پرسيد : چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم


ترکه ادعاي پيغمبري ميکنه , ميگن خب کتابت کو ؟ ميگه حالا فعلاً جزوه بنويسين


ترکه مي ره تماشاي رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش مي پرسن چه طور بود؟ ميگه آدماي خيلي خوبي بودن. ديدن من خوابم، رو نوک انگشت راه مي رفتن



“پيرزنى در کوپه قطار نشسته بود و مردى روبروى او بود که دائماً آدامس مى‏جويد. پيرزن رو کرد به مرد و گفت: شما خيلى لطف داريد که مى‏خواهيد با من حرف بزنيد تا حوصله‏مان سر نرود، ولى متأسفانه من کاملاً کر هستم.


“گلاب به روتون يارو ميره دستشويي، بادگلو ميزنه، ميگه اههههههه، باز برعکس نشستم!”


“رشتيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميگردن رشتيه مثل بيد ميلرزيد . آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به رشتيه و گفت: کا مگه بار اولته !!!!!!”



“فارسه خسته شد بسكه جك تركي گفت. رفت تو محله تركها يه كاري بكنه كه براي فارسها جك بسازن. رفت كنار يه تير برق و تق تق زد بهش. تركه اومد گفت چي كار ميكني. گفت اينجا خونه دوستمه ميخوام بدونم هست يا نه. تركه نگاهي به بالا كرد و گفت آره هست. چراغشون روشنه”



“لره زن ژاپني ميگيره، پنج دقيقه يه بار بهش ميگه خوابت مياد برو بخواب!”



از شرکت پگاه مزاحمتون مي شم . عکستون که روي پاکته قديمي شده .
.
.
.

لطفاَ چند قطعه عکس جديد بفرستيد .

 

يا وجيها عند ا.. .... عش مني اي واا.. .... دوست دارم به واا.. .......نوکرتم به مولا

داستان هاي زيبا و پند آموز

يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت می كرد و سخت می ناليد. گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه. دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمی ‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه می کنى؟
گفت: نه.
گفت: گوش و دست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز.
بزرگ گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است، باز شكايت دارى و گله می کنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش ‏تر و خوشبخت ‏تر از بسيارى از انسان ‏هاى اطراف خود می بینى. پس آنچه تو را داده ‏اند، بسیار بیش ‏تر از آن است كه ديگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى؟!

محمد رضا شجریان – بیداد

M.R. Shajarian - Bidad  م. ر. شجریان – بیداد

م. ر. شجریان – بیداد

M.R. Shajarian - Bidad

 

ادامه نوشته

حسین علیزاده – سلانه

حسین علیزاده - سلانه Hossein Alizadeh – Sallaneh

حسین علیزاده – سلانه

Hossein Alizadeh – Sallaneh

 

ادامه نوشته