هفت سین زنانه ! (شعر طنز)

7سین زنانه - شعر طنز - www.RadsMs.com

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و …  غیــــر از رختِ نو
“سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
“سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
“سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
“سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
“سین” پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !
….
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو  “سین” کم دارم ، ای نیکـو خصال !
….

گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
“سین” ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !
“سین” هفتم ، سوره ی الحمد خوان …
بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان

پدر، دوست ‏دخترم حامله است!!! - (داستانک خنده دار)

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست‏‏ دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.

من احساسات واقعی رو با 'کتی' پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ ، موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.

اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. کتی به من گفت ما

ادامه نوشته

معانی جدید چند کلمه

سطل آشغال :

    وسیله ای ا ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !

    مدرک تحصیلی :

    کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می کند !

    اوراقچی :

    تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا می داند !

    حراج :

    اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می کنند …!

    رئیس :

    فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است …!

    بزرگراه :

    نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش های ۲۰۱۰ !

    شب امتحان :

    شب التماس به درگاه خداوند !

    شب توبه !

    البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست.

    تحقیق :

    Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !

    بیرون هم که پروژه می فروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !

    گارانتی :

    یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !

در آرایشگاه های زنانه واقعاً چه می گذرد؟

در آرایشگاه های مردانه، كسی حوصله انتظار كشیدن ندارد. مشتری ها زیاد به اینكه چه كسی سرشان را می زند، اهمیت نمی دهند. همه دوست دارند زودتر كارشان تمام شود تا بروند و به زندگی شان برسند و… اما همین بودن و ماندن در آرایشگاه برای خیلی از خانم ها، خود زندگی است! آنجا خوش می گذرد.


آنجا ولوله ای برپاست كه قدیم ها می گفتند: مثل حمام زنانه، اما حالا كه اجتماع زنان موهبت حمام های عمومی را از دست داده، آرایشگاه ها را پاتوق كرده. آنجا مكانی ست برای دید و بازدید، دم به دقیقه یكی یا گروهی وارد می شوند و دیده بوسی آغاز می شود. مانتوها و چادرها آویخته می شود تا شوی غیررسمی لباس و قمپزهای خفن شروع شود. بعد بازار اخبار تازه و بازگویی شایعات، داغ می شود. بعد درددل و گاهی هم اشك و هق هق. اما بیشتر صدای خنده است كه گوش فلك را كر می كند و آرایشگرها كه مد انداری می كنند.
یك آرایشگر زن كه چند سالی است وارد این كار شده. توضیح می دهد: نخواهیم هم مجبوریم داستان زندگی همه مشتریان را بدانیم. می آیند درددل می كنند، از زندگی شان تعریف می كنند، از شوهرشان، بچه هایشان. راستش اینجور جاها، خانم ها از همدیگر چیز یاد می گیرند. مهم ترین چیز هم این است كه چطور با شوهرشان مبارزه كنند!
بساط های خرید و فروش، یكی از مهم ترین اركان آرایشگاه های زنانه اند؛ بیشتر لباس زیر، لباس خواب، شال، روسری، لوازم آرایش، بدلی جات و… در مواردی CD فیلم یا موزیك های جدید هم دیده شده كه می فروشند. حرف موسیقی شد، یادمان رفت بگوییم توی آرایشگاه معمولاً موزیك هم پخش می شود. در این مورد هم گرچه دستور رسیده كه فقط حق پخش موسیقی های بی كلام دارند، اما گاهی كه خانم ها فضا را خودمانی می بینند، از آهنگ های روز غافل نمی شوند. بیشتر بی كلام هایی كه استفاده می كنند هم موزیك كارهای معروف ایرانی است كه بدون صدای خواننده پخش می شود.
این كارناوال ساكن، یك چیز كم دارد. اگر گفتید چه؟ اینجور خانم ها به چه چیز دیگری علاقه مندند؟ بله، فال! انواع و اقسام فال ها در آرایشگاه های زنانه رواج دارند. از فال قهوه و چای و حافظ بگیر تا … . فالگیرها (كه بیشتر فال قهوه می گیرند) هم مثل كاركنان، با آرایشگاه پورسانتی كار می كنند. ضمناً فقط آن ها كه در آرایشگاه های بزرگ فعالند، هر روز به آنجا می روند. در سایر آرایشگاه ها، فقط روز خاصی سر و كله خانم فالگیر پیدا می شود. یا وقتی به اندازه كافی مشتری جمع شد، به او تلفن می كنند تا بیاید.
طبیعتاً هر آرایشگاه سبك و سیاق خودش را دارد و مشتریانش هم متناسب با آن جمع می شوند. در بعضی مكان ها گرداننده آرایشگاه به شدت مواظب سلامت اخلاقی محیط كار خود هستند و بعضی جاهای دیگر، اصلاً خود صاحب كار است كه فضا را خراب كرده. یكی از قدیمی های این حرفه می گوید: محیط بعضی از آرایشگاه ها خیلی افتضاح است. چون فضا بسته و كاملاً زنانه است، هر كاری دلشان می خواهد می كنند و واقعاً این ها هستند كه كمی این شغل را بدنام كرده اند.
 
ادامه نوشته

دزد بانک و همسر مرد!

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!!

نكته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند، از آن استفاده كنید.
 

چرا مادرمان را دوست داریم

 
چون ما را با درد بدنيامی‌آورد و
بلافاصله با لبخند می‌پذیرند

چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلقما بريزند ، پشت دستشان می‌ریزند


چون وقتی توی اتاق پی پی می‌کنیم زياد با ما بداخلاقی نمی‌کنند

و وقتی بعدها توی تشکمان جی جیمی‌کنیم آبروی ما را نمی‌برند

و وقتی بعدها به زندگی‌شان‌ ترکمون می‌زنیم فقط می‌گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!

چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می‌گویند منیرخانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن بهمادر کتک می‌زند، با پدر دعوا می‌کنند


چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یکبخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهدغذا را با قابلمه اش بخورد


چون وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتدكه فلان كار را كه بايد فردا در مدرسه تحويلدهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم

چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کنند


چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکرو ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه ‌پای ما کممی‌خوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما،گریه می‌کند و نذر می کند

و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زند


چون وقتي شب عروسي ما داماد ازش خداحافظي ميكند با چشماني پر از اشك سفارشمان را ميكند ما را به داماد ميسپارد


چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کندکه واقعا باور می‌کنیم شاخ قول شکانده‌ایم


چون موقع مطالعه عینک می‌زند و پنج دقيقۀبعد در حاليكه عينكش به چشمش است ميپرسد:اين عينك منو نديدين؟


چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدام غذا بدمان می‌آید و عاشق كدام غذاييم ،حتی وقتیکه روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهاررا با هم بخوریم


چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این استكه واي بچم خسته شد بسكه مريض داري كرد

و چون هروقت باهاش بد حرف ميزنيم و دلش رو براي هزارمين بار ميشكنيم،چند روز بعدهمه رو از دلش ميريزه بيرون وخودش رو گول ميزنه كه ‌بخشش از بزرگانه

 
چون مادرند

زن و شوهری که در همه چیز شریک هستند!!

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
-پیرزن جواب داد: بفرمایید
چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!!

فقط خانم ها بخوانند!

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روب رو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

 

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه مطلب را ببندید و برید حالشو ببرید.

.

..

.

.

..

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.

طنز شيرين خواستگاري دانشجوئي !

بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم.
ما وقتي حرف هاي محكم و مستدل عمه مان را شنيديم.گفتيم: يا نصيب و يا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگرديم؟از پا افتاديم، همين را دنبال مي كنيم.ان شاء الله خوب است.اين طوري شد كه رفتيم به خواستگاري آن دختر.
پدر دختر پرسيد: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.
-مي دانم دانشجو هستند.شغلشان چيست؟
-ما هم شغلشان را عرض كرديم.
-يعني ايشان بابت درس خواندن پول هم مي گيرند.
-نخير، اتفاقاً ايشان در دانشگاه آزاد درس مي خوانند:
به اندازه ي هيكلشان پول مي دهند.
-پس بيكار هستند.
-اختيار داريد قربان! رشته ايشان مهندسي است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون اين كه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم گفت: ما دختر به شغل نسيه نمي دهيم.بفرماييد؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمايي كرد.
عمه خانم كه مي خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توي دست هم، آن قدر با خانواده ي دختر صحبت كرد تا بالاخره راضي شدند.فعلاً به شغل دانشجويي ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبي بدهيم بعد از دانشگاه حتماً برويم سركار، اين طوري شد كه ما دوباره رفتيم خواستگاري.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهريه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقيه ي حرفش را بزند بلند شد كه برود؛اما فك و فاميل جلويش را گرفتند كه: بابا هزار تا سكه كه چيزي نيست؛ مهريه را كي داده كي گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:ميل خودتان است.اگر نمي خواهيد، مي توانيد برويد سراغ يك خانواده ي ديگر.
بابام گفت:نخير، بفرماييد. در خدمتتان هستيم.
-اگر در خدمت ما هستيد، پس چرا بلند شديد؟
بابام كه ديگر حسابي كفري شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرماييد.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سكه ي طلا، دو دانگ خانه…
بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بيرون؛ ولي باز هم بستگان راضي اش كردند كه اي بابا خانه به اسم زن باشد، يا مرد كه فرقي نمي كند.هر دو مي خواهند با هم زندگي كنند ديگر.
و باز بابام با اوقات تلخي نشست.پدر دختر پرسيد: باز هم بلند شديد كمربندتان را سفت كنيد؟بابام گفت: نخير! دفعه ي قبل شلوارم را خيلي بالا كشيده بودم داشتم ميزانش مي كردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم مي گفتم دو دانگ خانه و يك حج.مبارك است ان شاء الله
بابام اين دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چي چي را مبارك است؟مگر در دنيا فقط همين يك دختر است.و ما تا بياييم به خودمان بجنبيم،كفش هايمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هايمان را جفت كرديم و پوشيديم و با خيال راحت رفتيم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضي كرد كه فعلاً اسمي از حج نياورد تا معامله جوش بخورد.بعداً يك فكري بكنند.
پدر دختر گفت:و اما شيربها، شيربها بهتر است دو ميليون تومان باشد…
بعد زير چشمي نگاه كرد تا ببيند بابام باز هم بلند مي شود يا نه.وقتي آرامش بابام را ديد ادامه داد:به اضافه وسايل چوبي منزل.
بابام حرف او را قطع كرد.منظورتان از وسايل چوبي همان در و پنجره و اين جور چيزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخي گفت:نخير، كمد و ميز توالت و تخت و ميز ناهارخوري و ميز تلويزيون و مبلمان است.
بابام گفت:ولي آقاجان، پسر ما عادت ندارد روي تخت بخوابد.ناهارش را هم روي زمين مي خورد.اهل مبل و اين جور چيزها هم نيست.
پدر دختر گفت:ولي اين ها بايد باشد،اگر نباشد، كلاس ما زير سؤال مي رود.
و بعد از كمي گفتمان و فحشمان، كفش هاي ما رفت وسط كوچه.
دوباره عمه خانم دست به كار شد.انگار نذر كرده بود هر طور شده اين دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسايل چوبي را خط بكشند؛و ما دوباره به خانه ي آن دختر رفتيم.
بابام تصميم گرفته بود مسأله ي جهيزيه را پيش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه اي از كلاس گذاشتن هاي باباي آن دختر را جواب گفته باشد.اين بود كه تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهيزيه… !
پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت:البته بايد عرض كنم در طايفه ما جهيزيه رسم نيست.
بابام گفت:اتفاقاً در طايفه ي ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما كه نمي خواهيد جهيزيه بدهيد، پس براي چي از ما شيربها مي خواهيد؟
- شيربها كه ربطي به جهيزيه ندارد.شيربها پول شيري است كه خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شيره ي جانش را به كام دختري ريخته كه مي خواهد تا آخر عمر در خانه ي پسر شما بماند.بابام گفت:خب مي خواست شير ندهد. مگر ما گفتيم به دخترتان شير بدهيد؟اگر با ما بود مي گفتيم چايي بدهد تا ارزان تر در بيايد.مگر خانمتان شير نارگيل و شيركاكائو به دخترتان داده كه پولش دو ميليون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم مي خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.يك كلفت هم با او بفرستيد بيايد خانه ي پسرم.
- نه خير كلفت را بايد داماد بگيرد.دختر من كه نمي تواند آن جا حمالي كند.
- حالا كي گفته دخترتان مي خواهد حمالي كند؟
مگر مي خواهيد دخترتان را بفرستيد كارخانه ي گچ و سيمان؟كفش هاي ما طبق معمول وسط كوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسي بايد آبرومند باشد.اولاً، رسم ما اين است كه سه شب عروسي بگيريم. ثانياً بايد هر شب سه نوع غذا سفارش بدهيد، در يك باشگاه مجهز و عالي.
بابا گفت:مگر داريد به پسر خشايار شاه زن مي دهيد؟اصلاً مگر بايد طبق رسم شما عمل كنيم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!
ديگر از بس كفش هايمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر يك روز هم اين كار را نمي كردند، خودمان كفش هايمان را مي برديم وسط كوچه مي پوشيديم.
باباي دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد براي دختر ما يك خانه ي دربست چهارصد متري در بالاي شهر مي گيرد.
بابام گفت:خانه براي چي؟زير زمين خانه ي خودم هست.تعميرش مي كنم.يك اتاق و يك آشپزخانه هم در آن مي سازم، مي شود يك واحد كامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داريم، نمي شود يك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس كنيد ديگر، اين كارها چيست؟مگر توي دنيا همين يك دختر است كه اين قدر حلوا حلوايش مي كنيد؟از پا افتاديم از بس رفتيم و آمديم.اصلاً ما زن نخواستيم مگر يك دانشجو مي تواند معجزه كند كه اين همه خرج برايش مي تراشيد؟
اين دفعه قبل از اين كه كفش هايمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ي آدم بلند شديم و زديم بيرون.
و اين طوري شد كه ما ديگر عطاي آن دختر را به لقايش بخشيديم و از آن جا رفتيم كه رفتيم.
يك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم.يك روز صبح، وقتي در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردي خورد كه پشت در ايستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همين كه مرا ديد جا خورد و فوري دستش را انداخت.با ديدن من هر دو با خجالت سلام دادند.كمي كه دقت كردم، ديدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندي زدم و گفتم:بفرماييد تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتيم.فقط مي خواستم بگويم كه چيز، چرا ديگر تشريف نياورديد؟ما منتظرتان بوديم.
من كه خيلي تعجب كرده بودم، گفتم:ولي ما كه همان پارسال حرف هايمان را زديم.خودتان هم كه ديديد وضعيت ما طوري بود كه نمي خواستيم آن همه بريز و بپاش كنيم.
پدر دختر لبخندي زد و گفت: اي آقا. . .كدام بريز و بپاش؟. . . يك حرفي بود زده شد، رفت پي كارش.توي تمام خواستگاري ها از اين چيزها هست.حالا ان شاء الله كي خدمت برسيم،داماد گُلم؟
من كه از اين رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت مي كشيد،گفتم:آخه. . . چيز. . . راستش شغل من. . .
-اي بابا. . . شغل به چه درد مي خورد.دانشجويي خودش بهترين شغل است.من همه جا گفته ام دامادم يك مهندس تمام عيار است.
-آخه هزار تا سكه هم. . .
-اي بابا. . . شما چرا شوخي هاي آدم را جدي مي گيريد.من منظورم هزار تا سكه ي بيست و پنج توماني بود.
ولي دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم اين بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.
-سفر حج هم. . .
-راستي خوب شد يادم انداختيد.اگر مي خواهيد سفر حج برويد همين الان بگوييد من خودم اسمتان را بنويسم.
-دو ميليون تومان شيربها هم كه. . .
-چي؟من گفتم دو ميليون تومان؟من غلط كردم.من گفتم دو ميليون تومان به شما كمك كنم.
-خودتان گفتيد خانمتان به دخترتان شير داده، بايد پول شيرش را بدهيم. . .
-اي بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطي شير خشك داده كه آن هم پولش چيزي نمي شود.مهمان ما باشيد
-در مورد جهيزيه گفتيد. . .
-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهيزيه كرده ام.بياييد ببينيد.اگر كم بود، بگوييد باز هم بخرم.
-اما قضيه ي آن كلفت. . .
-آي قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست.خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزيزم!. . . خوش تيپ من!. . . جيگر!. . . باحال!. . .
وقتي ديدم پدر دختر حسابي گير داده و نمي خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقيقت را بگويم.با خجالت گفتم: راستش شرايط شما خيلي خوب است.من هم خيلي دوست دارم با خانواده ي شما وصلت كنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت:ديگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.
گفتم:اما حقيقت را بخواهيد فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.
تا اين حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب يك متر واماند.پدر دختر گفت: يعني تو. . . در همين موقع خانمم از پله هاي زيرزمين بالا آمد.مرا كه ديد لبخندي زد و گفت: وقتي كه از دانشگاه برگشتي، سر راهت نيم كيلو گوجه بگير براي ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چيز ديگري نمي خواهي؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همين طور.
خانمم رفت پايين، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشيد من كلاس دارم؛ ديرم مي شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه

زن  ها فرشته اند !!

حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزینش فرد مناسبی برای انجام کارهای تروریستی کرد. این کار بسیار محرمانه و در عین حال مشکل بود؛ به طوریکه تستهای بیشماری از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتی قبل از آنکه تصمیم به شرکت کردن در دوره ها بگیرند، چک شد.
 

.

 

.

 

 پس از برسی موقعیت خانوادگی و آموزش ها و تستهای لازم، دو مرد و یک زن ازمیان تمام شرکت کنندگان مناسب این کار تشخیص داده شدند. در روز تست نهایی تنها یک نفر از میان آنها برای این پست انتخاب می گردید. در روز مقرر، مامور CIA یکی از شرکت کنندگان را به دری بزرگ نزدیک کرد و در حالیکه اسلحه ای را به او می   داد گفت :

 

.

 

.

 

"- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرایطی اطاعت می کنی، وارد این اتاق شو و همسرت را که بر روی صندلی نشسته است بکش!"

 

.
مرد نگاهی وحشت زده به او کرد و گفت :

 

.

 

.

 

" – حتما شوخی می کنید، من هرگز نمی توانم به همسرم شلیک کنم."

 

.
مامور
CIA  نگاهی کرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبی برای این کار نیستید."

 

.

 

.
بنا براین آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حالیکه اسحه ای را به او می دادند گفتند:

 

.

 

.

 

"- ما باید بدانیم که تو همه دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. همسرت درون اتاق نشسته است این اسلحه را بگیر و او بکش "

 

.

 

.
مرد دوم کمی بهت زده به آنها نگاه کرد  اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. برای مدتی همه جا سکوت برقرار شد و پس از 5 دقیقه او با چشمانی اشک آلود از اتاق خارج شد و گفت:

 

.

.

" – من سعی کردم به او شلیک کنم، اما نتوانستم ماشه را بکشم و به همسرم شلیک کنم. حدس می زنم که من فرد مناسبی برای این کار نباشم،"

.

.
کارمند
CIA پاسخ داد:

.

.

"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

.

.

حالا تنها خانم شرکت کننده باقی مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

.

.


" – ما باید مطمئن باشیم که تو تمام دستورات ما را تحت هر شرایطی اطاعت می کنی. این تست نهایی است. داخل اتاق همسرت بر روی صندلی نشسته است .. این اسلحه را بگیر و او را بکش."

.

.

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتی قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صدای شلیک 12 گلوله را یکی پس از دیگری شنیدند. بعد از آن سر و صدای وحشتناکی در اتاق راه افتاد، آنها صدای جیغ، کوبیده شدن به در و دیوار و ... را شنیدند. این سرو صداها برای چند دقیقه ای ادامه داشت. سپس همه جا ساکت شد و در اتاق خیلی آهسته باز شد و خانم مورد نظر را که کنار در ایستاده بود دیدند. او گفت:

.

.
"- شما باید می گفتید که گلوله ها مشقی است.

.

.

من مجبور شدم مرتیکه را آنقدر با صندلی بزنم تا بمیرد

تفاوت دختر و پسرهاي دهه 60 . 70 و80

 
دختر دهه 60 :باید با آبرو باشم
دختر دهه 70 :باید تحصیلکرده باشم
دختر دهه 80 :باید پولدار باشم

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی


دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه

پسر دهه 60 :در سن 25 سالگی سیگاری میشد
پسر دهه 70 :در 20 سالگی سیگاری می شد
پسر دهه 80 :قبل از سن بلوغ سیگاری می شود.


دختردهه 60 : 30 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 70 : 25 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم
دختردهه 80 : 20 ساله شدم و احساس ترشیدگی می کنم

پسر دهه 60 : دارم میرم باشگاه ... دارم میرم زیر زمین بنوشم !!!
پسر دهه 70:دارم میرم مهمونی ... دارم میرم قلیون بکشم !!!
پسر دهه 80 :دارم میرم دبی ... دارم میرم توهم بزنم !!!


دختر دهه 60 : دوست پسر یکی اونهم یه عشق پاک
دختر دهه 70 :دوست پسر یکی یا دوتا . چند تا هم زاپاس برای روز مبادا
دختر دهه 80 : دوست پسر بین یک نفر تا یک هنگ یا تیپ در رده سنی بین 20 تا 60 سال مجرد تا صاحب عیال و چند سر عائله. بالاخره تو این همه آدم یکی پیدا میشه بخواد لباس عروس واسم بخره.

پسر دهه 60 :داریوش گوش می داد
پسر دهه 70 :ابی گوش می داد
پسر دهه 80 :مقلدین درجه 3و 4 داریوش و ابی را (که خواب عکس انداختن با داریوش را می بینند) را گوش می دهد .

دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره.

پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.

دختر دهه 60 :به خاطر حفظ آبرو همه کار می کنم
دختر دهه 70 :به خاطر دوست پسرم همه کار می کنم
دختر دهه 80 : به خاطر پول همه کار می کنم.


پسر دهه 60 :خانواده و پدر مادرم عزیزترین چیز است
پسر دهه 70 :دوست دخترم عزیز ترین چیزاست
پسر دهه 80 :مواد محرک و توهم زا و ماشینم عزیز ترین چیزند.


دختر دهه 60 :شوهر منجی نیست شوهر کردن سنت خدا و رسم زندگی ست.
دختر دهه 70 :شوهر شوهره شوهر... بالشت سره شوهر...
دختر دهه 80 :من یک افسرده ی روانی پر از غصه ام و شوهر منجی من است و دیگر هیچ راه نجاتی نیست.


پسر دهه 60 :در هر صورت باید زن بگیرم
پسر دهه 70 :باید پولداربشم و زن بگیرم
پسر دهه 80 :باید قاطی کنم و زن بگیرم.

دختر دهه 60 : زن روز و اعتمادی می خواند
دختر دهه 70 :فهیمه رحیمی و مهدی سهیلی می خواند
دختر دهه 80:بیشتر در اینترنت دنبال فیلتر شکن جدید و پروکسی است.

پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی

دختر دهه 60:سیگار کشیدن دختر یک کابوس است دختری که سیگار می کشد خراب است.
دختر دهه 70 :گهگاهی کنار پنجره یا واسه افه تو پارتی یا کافی شاپ یه دو نخ می کشم.
دختر دهه 80 :پیش به سوی آسم، سرطان حنجره ،ریه،نای و خون قبل از یائستگی.

جوان دهه 60 :جنگ زده بود
جوان دهه 70 :غرب زده بود
جوان دهه 80 :پوچ است.


دختر دهه 60 :از خدا می ترسم
دختر دهه 70 : از بی عشقی می ترسم
دختر دهه 80 :از بی پولی می ترسم.

جوان دهه 60 :خواب صلح و آرامش می دید
جوان دهه 70 :خواب بد بد می دید
جوان دهه 80 :فقط کابوس می بیند.


پدر برای پسر دهه 60 :در حکم یک پدر مقدس بود حرمتش کاملا حفظ می شد
پدر برای پسر دهه 70: در حکم یکی از اعضای خانواده بود باید به او حال داد.
پدر برای پسر دهه 80 :سر خره عوضی اسکل بی پدر مادر.


دختر دهه 60 : اول نجابت خود را به رخ می کشید
دختر دهه 70 : اول مدرک تحصیلی خود را به رخ می کشید
دختر دهه 80 : اول مارک و مدل اتومبیل و ریخت و قیافه خود را به رخ می کشد.


داماد دهه 60 :فقط پدر مادرم ،زن و بچه ،و کارم
داماد دهه 70 :فقط زن و بچه و عشق و حالم و کارم
داماد دهه 80 :فقط عشق و حالم و کارم.


عروس دهه 60 :بایدمثل مادرم سوخت و ساخت این ذات زندگی ست بدبختی و خوشبختی با هم.طلاق پاک کردن صورت مسئله ست و مسئله میزان بردباری صبر و توان مدیریت منه.باید سعی کنم مثل دو رود در کنار هم باشیم. باید مدیریت کنم این هنر زندگیه.
عروس دهه 70 :نباید سوخت وساخت اما باید زندگی کرد و همینطور در وقت لزوم مقابله به مثل.طلاق پایان تلخیه اما خب مجبورم بهم سخت بگذره ول می کنم میرم. این هنر زندگیه.
عروس دهه 80 :مثل دو کوه برابر هم.عوضی بره مهرمو می زارم اجرا یه راست می رم با یکی دیگه.خوش بگذرون و سختی نکش.این هنر زندگیه.


مرد دهه 60:خدا خانواده ثروت
مرد دهه 70 :خانواده ثروت خیانت به همسر
مرد دهه 80:ثروت، خیانت به همسر ،مصرف پروزاک و انواع دیگر قرص اعصاب .


عروس دهه 60:تقسیم وظایف رمز موفقیت و آسایشه. من طی یک سند قانونی همسر این مرد هستم نه دوست او .وظیفه من خانه داریه وظیفه مرد کار و تامین زندگی هر کس غیر از این به گوشم بخونه شیطانه.

عروس دهه 70 :تقسیم وظایف چیزیه که باید دوباره معنی و تعریف بشه.دلیل نداره من همیشه غذا درست کنم من کلاس گیتار دارم کلاس آواز دارم . فقط سه یا چهار روز در هفته ممکنه از خونم بوی غذا بیاد.اما خب می دونم که غذا پختن کار منه نه مرد.

عروس دهه 80 :تقسیم وظایف یه حرف احمقانه و سنتیه هر کس به فراخور حالش هر کار که از دستش بر اومد انجام میده هر کاری که می کنم از لطف منه نه وظیفه من پس من هر کاری تو خونه می کنم لطف می کنم. تعهد و وظیفه اعصابمو بهم می ریزه.


پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه


دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5

پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت

دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند.

جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش

حقیقت دانشگاه از دید دخترا و پسرا

 

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

چیزهایی که فقط در ایران پیدا می شود ( حقیقت به روایت طنز ! )

فقط یک ایرانی استعداد چت کردن همزمان با ۱۸ آی دی یاهو رو داره!
فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!
فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین از  و احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!
فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.
فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن می گن عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!
فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشند
فقط یک خواننده زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو کوه و کمر آواز بخونه
ادامه نوشته

خاطرات يک دانشجوي دم بخت (دختر)

خاطرات يک دانشجوي دم بخت (دختر)

دوشنبه اول مهر:
امروز روز اولي است که من دانشجو شده ام. شماره ي کلاس را از روي برد پيدا کردم.
توي کلاس هيچ کس نبود، فقط يک پسر نشسته بود.
وقتي پرسيدم «کلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشکيل نمي شه(!)
و دوباره در مقابل تعجبم گفت که يکي دو هفته ي اول که کلاس ها تشکيل نمي شود و خنديد.

با اينکه از خنديدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛
چون پرسيد که ترم يکي هستيد يا نه.
گمانم مي خواست سر صحبت را باز کند و بيايد خواستگاري؛
اما شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام کرد،
من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري کند. وارد کلاس که شدم
استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بوديد؟" يکي از پسرهاي کلاس گفت:
«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم کردم.
اگر از من خواستگاري کند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد طعنه نزند!

چهارشنبه:
امروز صبح قبل از اينکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کيک و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد
که دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري کند،
اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي کرد، من قبول نمي کردم؛
آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

جمعه:

امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را که برداشتم، پسري گفت:
خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهميدم منظورش چيست
اول از سن و درس و کارش پرسيدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم،
اما نمي دانم چي شد يخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد.
گمانم باورش نمي شد که قصد ازدواج داشته باشم.
شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه:
امروز سرم درد مي کرد دانشگاه نرفتم.
اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم

ادامه نوشته

زن و مرد از دید علم شیمی(طنز)

الف:زن از دید علم شیمی:

 این عنصر کم تر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود و بیش تر به صورت یک ترکیب یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت می گردد.


طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد می شود.در نتیجه به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند. البته از زبان چرب و نرم هم میتوان به صورت کاتالیزور استفاده کرد.

 خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم پودر و سولفات... دارند که بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل می شوند.بعضی از انواع این عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.

 خواص فیزیکی: از جنس بسیار حساس می باشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار می گیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلاً میل ترکیب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آن چنان با این عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست!

ب:مرد از دیدگاه علم شیمی:

این عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت می شود. ارزان بودن این عنصر به درصد فراوانی آن برمی گردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن قزوین)در خیابان یافت می گردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر نظر نگه داری شود.

طرز تهیه: برای تهیه این عنصر باید واکنش های شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد. ابتدا مقداری اکسید اسکناس و نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و بعد از مدتی گاز ادعا و سولفور قپٌی از آن متصاعد می شود.در نتیجه به صورت رسوب روی دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی: بعضی از انواع این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس دارندکه بیش ترین کاربرد آن ها در پاکیزگی هوای آلوده ی خیابان ها می باشد.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اکسیژنه ارتباط محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه و چکش مخلوط نمود.

*نکته کنکوری 1: در صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت 1500 درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم می باشد.نکته دیگر اینکه برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر می توان تا سه بار آن را با کابل برق 100 ولت الکترولیز نمود.

**نکته کنکوری2: به علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار عشق و عاشقی متصاعد می شود که البته به محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه یار و... به صورتO2 از آن آزاد می شود.

برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم محمد آقا

مطالب خنده دار - حافظ در سال 2010 (فشن ها بخونند) !!!

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
زنگي زدم به حافظ ،از داخل يه پنت هاوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجايي الان؟ ،گفتا : خودم ندانم
گفتم : بگير فالي ،گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم متن هاي رپ ساسی
گفتم : ز دولت عشق ،گفتا : كه کودتا شد
گفتم : رقيب؟؟ ،گفتا : آن هم کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ كافي شاپ است يا فست فود؟
گفتا : شده ستاره در فيلماي هاليوود
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا : که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا : ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : توي خيابون مخ مي زند هم اكنون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي يك LED به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : لكسوس ، بي ام و ، يا بنز نوک مدادی؟
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : تمام گشته از دم بوف و هاني
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم ويسكي 100 دلاري!
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : فشن نمودم،كردم جديد آن را
گفتم : شما و فشن ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : كه خز تو هستي ، منو دست كم گرفتي؟؟؟

نام های خانوادگی ایرانیان در آینده:

 عباس محاربی / محمدرضا سایبرزاده / منصور فیلترشکن / مهدی پروکسی / ماندانا فیلترآزاد / شهروز نوشابه نشین / علیرضا خوشه بند / عزت الله چاوزدوست / ثریا رای میزان / قدرت الله هاله نوری / اسماعیل دوپینگیان / نگار عکس پاره / سید جواد اغتشاشگر / سعیده بیست و سی نگاه / شاهین باتومزن / اشکان اشک آور / پوراندخت تیرمستقیم / دکتر سیروس زیروانت / یعقوب بنی چاوز / جرج باتوم برقیان / شهره لباس شخصی / شهریار مناظره بین / ابراهیم خدمت معا‎

تست فرهنگی - هنری - ورزشی (طنز بسیار خواندنی)

تست های فرهنگی هنری

 

هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

 

هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

 

هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو

 

هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني

 

بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر

 

يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!

..............

کدبانوی قدیم ، کدبانوی جدید !!! (طنز ضد زن / دختر)

چند وقتی بود از اینجور طنزها نذاشته بودم !!!  اما امروز با یکی از اون خیلی خیلی قشنگاش در خـدمـتــتــونـم ....

بخونیـد که واقعاً خنده داره

 

صبح ساعت 5
قديم: به آهستگي از خواب بيدار مي‌شود. نماز ميخواند و سپس به لانه مرغها ميرود تا تخم مرغها را جمع کند
جديد: مثل خرچنگ به رختخواب چسبيده و خر و پف ميکند.

 

صبح ساعت 6
قديم: شير گاو را دوشيده است ، چاي را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهرباني مشغول بوسيدن صورت آقاي شوهر است تا از خواب بيدار شود.
جديد: بازهم خوابيده است

 

صبح ساعت 7
قديم: مشغول مشايعت آقاي شوهر است که از در خانه بيرون ميرود و هزار تا دعا و صلوات براي سلامتي شوهر کرده و پشت سرش به او فوت ميکند.
جديد: هنوز کپيده است.

 

صبح ساعت 11
قديم: مشغول رسيدگي به بچه ها و پاک کردن لپه براي درست کردن ناهار است.
جديد: تازه چشمانش را با هزارتـا ناز و عشوه باز کرده و در با دست در حال بررسي جوش هاي روي کمرش است

 

ظهر ساعت 12
قديم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظيم نمک آن است.
جديد: در حال آرايش کردن با همسايه طبقه بالا در مورد انواع پازيشن هاي جديد جهت چيز صحبت مي‌کند

 

ظهر ساعت 13
قديم: در حال شستن جوراب و لباس‌هاي آقاي خانه درون طشت وسط حياط خلوت ميباشد.
جديد: در حال روشن کردن ماشين لباسشويي ، ماشين ظرفشويي و البته غرغر کردن است.

 

ظهر ساعت 14
قديم: در حال ماليدن پاي آقاي شوهر که براي خوردن ناهار به خانه آمده است ميباشد. جهت حض جميل بردن آقاي شوهر ، دامن گل گلي خود را پوشيده است.
جديد: در حال انداختن يک غذاي آماده درون ميکرفر بوده و در همان حال در حال تماشاي FashionTV مي‌باشد.

 

ظهر ساعت 15
قديم: در حال جارو کردن حياط خانه و تميز کردن لانه مرغ ها و بردن علوفه براي گاوشان مي‌باشد.
جديد: با يکي از دوستانش به پاساژ صدف براي خريد رفته است.

 

عصر ساعت 16
قديم: مشغول شستن پاهاي کودکشان است که به دليل دويدن در کوچه خوني شده است.
جديد: در حال پرو کردن لباس‌هاي خريداري شده است. در همان حال هم نيم نگاهي هم به شکم خود دارد که جديداً چاقي را فرياد مي‌کشد.

 

عصر ساعت 17
قديم: دم در خانه ايستاده است تا آقاي شوهر بيايد.
جديد: در لابي نشسته است تا با آقاي شوهر به خريد برود.

 

عصر ساعت 18
قديم: براي شوهر خود چاي آورده و مانند يک خانم کنار شوهر در حال صحبت با او است.
جديد: از اين مغازه به آن مغازه شوهر بيچاره خود را مي‌برد.

 

شب ساعت 19
قديم: سفره شام را انداخته و شوهر را براي خوردن شام دعوت ميکند.
جديد: هنوز در حال خريد است.

 

شب ساعت 20
قديم: در حال شستن ظروف شام کنار حوض خانه است.
جديد: کماکان در حال خريد است. 

 

شب ساعت 21
قديم: در حال چاق نمودن قليان آقاي همسر ميباشد.
جديد: در رستوران ، پيتزا ميل مي‌فرمايند.  2Lesag.blogfa.com

 

شب ساعت 22
قديم: رختخواب ها را پهن کرده است براي خوابيدن در حال ريختن گل سرخ روي متکاي آقاي خانه است تا خوش بو شود.
جديد: در حال غرغر کردن بر سر وضعيت ترافيک است. 

 

شب ساعت 23 و 24
قديم: ...
جديد: در حال مشاهده ماهواره هستند ايشون ، لطفاً مزاحم نشويد.

اشتباه فرشتگان

اشتباه فرشتگان

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟....

از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

روش هاي دوست پسر پيدا کردن

روش جوادي:

 يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.



روش ياهو مسنجري:

 اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!



روش بچه خر خوني:

 همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!



روش خرکي:

 جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني......


30 کاري که وقتي اينترنت قطع ميشه میتوان انجام داد!

1 - فيلم ببينيد
2- اتاقتون رو تميز کنيد
3- مجموعه1 هزار عکسي رو که داريد اسم هاشون رو عوض کنيد و مرتب کنيد
4- هارد کامپيوتر رو ديفرگ کنيد
5- مين روب بازي کنيد
6- دفتر تلفن تون رو مرتب کنيد
7-هشت ليوان آب بخوريد
9- ياد بگيريد چطوري ميشه رقصيد
10 - يک کتاب بخونيد
11- يک زنگي به دوستاي قديمي بزنيد
12- مانيتورتون رو تميز کنيد
13- از 1تا1 ميليون بشماريد
14- برنامه هايي بي ربطي رو که روي کامپيوترتون نصب کرديد و لازم نداريد آن اينستال کنيد
15- بريد بيرون و تصادفي از آدم ها عکس بگيريد
16- ديکشنري باز کنيد و صدتا لغت جديد ياد بگيريد
17- سعي کنيد اسم يک فولدر رو روي کامپيوتر به con تغيير بديد
18- به سعي تون ادامه بديد
19- رجيستري ويندوز رو باز کنيد و سعي کنيد تمام کليد هايي که با حرف a شروع مي شند رو حذف کنيد
20- دوش بگيريد
21- يک چيزي بخوريد
22- با گيم هاي روي موبايل خودتون رو سرگرم کنيد اگر اسنيک باشه چه بهتر
23- يک چيزي رو تيکه تيکه کنيد
24- خوب اون رو دوباره به هم بچسبونيد
25- يک زنگي به آي اس پي تون بزنيد
26- تو آينه نگاه کنيد و سعي کنيد باحال به نظر بيايد
27- آيکان هاي دسکتاپ تون رو به اشکال مختلف مرتب کنيد
28- تمام ساعت هايي که در اطرافتون هست رو با هم تنظيم کنيد
29- توي مرورگرتون يک صفحه خالي باز کنيد و مدام اف بزنيد فايلهاي ويدئو و ايميج رو با نوت پد باز کنيد
30- يک نوت پد باز کنيد و سعي کنيد سی کاري که ميشه وقتي اينترنت قطعه انجام داد رو توش ليست کنيد بنويسيد

اين سی مورد رو که انجام داديد بعدش حتما يک چکي بکنيد ببينيد مودم اي دي اس ال تون به برق وصل هست يا نه شايد اصلا مشکل قطعي اينترنت خودتون باشيد.

سوالات کنکور 89 -- فوق العلاده

مساحت دايره چقدر است ؟


الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بيشتره
ش) صبر کن بپرسم


سرعت نور چقدر است ؟


الف) خوب است
ب) بد نيست
ک) شما چطوري ؟
ش) چه خبر ؟


کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟


الف) نيوتن
ب) کيلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانيه
ش) نيترات مس


ماري کوري کاشف چه بود ؟


الف) اورانيوم
ب) آلومينيوم
ک) آلمانيوم
ش) لوئي پاستور


در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
?بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده?


الف) ايهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشيمي
ش) صنعت آبکش سازي


شاعر قرن ده دوازده؟


الف) هاتف اصفهاني
ب) ابي اصفهاني
ک) اندي اصفهاني
ش) سياوش قميشي اصفهاني


فعل خوردن را صرف کنيد ؟


الف) چشم
ب) صرف شده
ک) ميل ندارم
ش) نوش جان


يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟


الف) عدسي
ب) کاچي
ک) فرني
ش) لوبيا با دوغ


دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟


الف) تامسون
ب) واشنگتني
ک) بمي
ش) شهسواري


شاخه اي از علم فيزيک ؟


الف) مکانيک
ب) باطري ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز


نويسنده منطق الطير کدام شاعر است ؟


الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ک) سمسار نيشابوري
ش) کوپن فروش نيشابوري


يکي از اشکال ماده ؟


الف) گاز
ب) يخچال
ک) بخاري
ش) ماشين ظرف شويي


نام ديگر اسيد فرميک ؟


الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتي
ش) جوهر سرندي پيتي


نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟


الف) فرعون (فرئون)
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرويز


نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و ؟


الف) گازهاي نجيب
ب) گازهاي سر به زير
ک) گازهاي باوقار
ش) کلا بچه هاي خوبي هستن


تيم فوتبال آباداني ؟


الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز


باشگاه انگليسي ؟


الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو


بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟


الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟


دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟


الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن


مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟


الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل


مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟


الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

آگهي بازرگاني ++ طنز

آگهي بازرگاني ++ طنز

پيامهاي بازرگاني !!
سلام. بله ما هم به کمبود مالی برخورد کردیم و تصمیم گرفتیم که یه پیام بازرگانی بگیریم تا شاید هم برای شما فایده داشته باشه و هم برای ما ! پس این چند پیام رو با هم ببینیم!

موسسه ترميم موي ( مو بَر )
· اگر احساس مي کنيد سر شما به مو حساسيت دارد !
· اگر سر شما چون درخت است و موهايتان چون برگ پاييز !
· اگر سفيدي پوست سرتان بيش از سياهي موهايتان خودنمايي مي کند !
· اگر احساس مي کنيد هر روز قدتان بلندتر مي شود و کف سرتان بيشتر از موهايتان فاصله مي گيرد !
· اگر موهايتان بصورت يکي بود يکي نبود و در بعضي نقاط سرتان هيچکي نبود است !
· اگر مي خواهيد چهار لاخ شيويدي که ته کله تان است تبديل به خرمن شود !
و اگر ديگر خسته شده ايد از اينکه در کوچه و خيابان به شما بگويند : هو کَله ، کچل ، کَله کَل طاس مسي ; کَلا رو بردن عروسي ، نور افکن ، کَله تاکسي معطله و ....
....:::::: سر خودتان را به ما بسپاريد ::::::....
موسسه ترميم موي( مو بَر ) با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ، مو را با سر شما آشتي مي دهد .
:::: بدون بيهوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي ::::
پيوند ريشه مو از کف دست ، کف پا و روي زبان به ته کله شما !!!
داراي گواهينامه ايزو 0935 از موسسه ايران کَل
نقد ********************************************** اقساط

انواع جیگر:

 
 
 
جیگر سیاسی
این نوع جیگر اطلاعات فوق العاده ای در مورد سیاست داره تو بگو فففففففف این رفته فرحزاد دوسیبشو کشیده اومده از ویژگی ها ش زیبا  باجنبه داشتن یه دل از نوع دریا
این جیگر برا بعضیا عین کابوس میمونه مثلا رییس جمهور و افراد سیاسی مملکت
 
 
 
جیگر شاعر:
این نوع جیگر فوق العاده احساساتی و از هر سخن دو بیت شعر میباره اونم چه شعرههایی
با لبات بازی میکنه
اصولا تو یه غم ناز میره ولی غم هاشم دوس داشتنی الهی قربونش برم 
خوش روحیه و خوش اخلاق خوراکه اینه که از لپش گاز بگیره
 
 
 
 
جیگر دوقلو:
این نوع جیگر ها بدون جفتشون نمیتونن زندگی کنن و همیشه باهم هستن
یکی از جیگرها بامزه و زبون باز اونیکی جیگر هم از نوع تو دار و تو دل برو
یکی از یکی خوشگل تر تو وبلاگشون از شیر مرغ تا جون ادمیزاد پیداست
توصیه میشه جیگر یکیشونو خام خام بخوری اونیکی اب پز
 
 
 
 
جیگر بچه پرو یا جیگر قزوینی:
فوق العاده تیکه باز و ماه
همه جوره حاضر جواب فوق العاده زرنگ خوشتیپ خوش لباس
روحیه طنز در درجه هزار(یکم دیگه انفجاره)علم خاصی هم در امر ملایی داره
سفارش هر گونه فتوا رو هم داره
.کتاب نداره بیشر جزوه میگه.خطبه عقد  هم میخونه
(زن منم هست
 
 
 
 
جیگر جنجالی:
این نوع جیگر خیلی جنجالیه و اصولا بچه شاد و با مزه ای که هرچی بخوای تو وبلاگش هست
میگی نه نگاه کن وبو
یچیز تو مایه های خودمه
 
 
 
 جیگر اسرار امیز
این نوع جیگر خیلی اسرار امیزه
سبک وبلاگش عین وبلاگ منه
عین یه سیبیم که از وسطش گاز زدن

وقت شناس باشید

وقت شناس باشید

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.
در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.
پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود.
راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌.....

زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.
در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد.

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید !

فرشته نگهبان

فرشته نگهبان

مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی ..
مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید .بهر حال نجات پیدا کرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت : ....

- ایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد .بازم نجات پیدا کرد .مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فکری کرد و گفت :
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟!!!

زرنگتر از اصفهانیهای عزیز

زرنگتر از اصفهانیهای عزیز

با تشکر از حبیب شکوهی

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.
یک مرد میانسال با یک لهجه شدید رشتی وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و ...
هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودمتا نصف شب نشستم و ...

ادامه نوشته

زشت ترین و زیباترین زن دنیا

زشت ترین و زیباترین زن دنیا

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند بعنوان آخرین خواسته و وصیت چیزی را از آنها بخواهیم تا برای هریک از ما انجام بدهند.

هریک از دوستانم تقاضاهای خود را گفتند و آنان خواسته های دو دوستم را انجام دادند وسپس آنها را کشتند.

وقتی نوبت به من رسید بسیار وحشت زده و ترسیده بودم....

که ناگهان فکری به خاطرم رسید و به آنها گفتم:

آخرین خواسته من در زندگی این است که لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!


نتیجه اخلاقی : زشت ترین زن دنیا وجود خارجی نداره بخصوص با تکنولوژیهای پزشکی امروزی که بعضا لولو تحویل گرفته و هلو ...

کوتاه ترين داستان دنيا!!

 

کوتاه ترين داستان کوتاه جهان توسط "ارنست همينگوي" نوشته شده

است:
For Sale: Baby Shoes, Never Worn.

براي فروش: کفش بچه، هرگز پوشيده نشده.

گفته مي شود ارنست همينگوي اين داستان 6 کلمه اي را براي شرکت

در يک مسابقه ي داستان کوتاه نوشته و برنده ي مسابقه نيز شده است.

همچنين گفته مي شود که وي اين داستان کوتاه را در يک شرط بندي

با يکي از دوستانش که ادعا کرده بود که با 6 کلمه نمي توان داستان

نوشت، نوشته است.


کوتاه ترين داستان ترسناک دنيا نيز داستان زير است که نويسنده اش

مشخص نيست:


آخرين انسان زمين تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!

پسرها چکار کنن،چکار نکنن؟

اگه براشون خودتونو بیارایید میگن که عاشق مونه
اگر نیارایید میگن خود بین و گستاخه!

اگه براشون لباس شیک بپوشید میگن می خواد دل ببره و اغوامون کنه
اگه شیک نپوشید میگن شلخته و بدسلیقه ست!

اگه باهاشون بحث کنید میگن کله شقه
اگه ساکت بمونید میگن تهی مغزه و حرفی واسه گفتن نداره!

اگه ازشون باهوش تر باشید انکار می کنند
اگه اونا با هوش تر ازشما باشند دم به دم به رختون می کشند!

اگه دوستشون نداشته باشید هی میان سراغتون و التماس و عز و چز می کنند
اگه دوستشون داشته باشید، طاقچه بالا میگذارند و دلتونو می شکونند!

اگه بهشون بوسه ندین میگن دوستش ندارید
اگه بدید میگن دختره سهل الوصوله!

اگه مشکلتونو بهشون بگید میگن بیخودی داری یه چیز کوچیکو بزرگ می کنی
اگه نگید میگن بهشون اعتماد کافی ندارید!

اگه سرزنششون کنید میگن دارید مادر بزرگ بازی در میارید
اگه اونا سرزنشتون کنن میگن به خاطر اینه که نسبت به شما احساس مسئولیت می کنند!

اگه زیر قول و قرارتون بزنید میگن به این دلیله که بهشون وفادار نیستید
اگه اونا زیر قول و قرارشون بزنند میگن : منو ببخش عزیزم، مجبور بودم!

اگه سیگار بکشید میگن دختر جلف و سبک سری هستید
اگه اونا سیگار بکشن به این دلیله که جنتلمن هستند یا اعصابشون خورده!

اگه در امتحان موفق بشید میگن شانس آوردی
اگه اونا موفق بشند میگن به خاطر هوش سرشارشونه!

اگه اذیتشون کنید میگن به این دلیله که ظالمید
اگه اونا اذیتتون بکنند میگن به دین دلیله که حق تونه!

خلاصه از این حرفها زیاده. ولی با این حال و هوا زندگی چیزی تو مایه‌ی معجزه است. نه؟!

یک سوغاتی دبش

روزی روزگاری یک زن قصد میکنه یک سفر دو هفته ای به ایتالیا داشته باشه. شوهرش اون رو به فرودگاه می رسونه و واسش آرزوی می کنه که سفر خوبی داشته باشه. زن جواب میده: ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟
مرد می خنده و میگه: یه دختر ایتالیایی
زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره. دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی گرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه: خب عزیزم مسافرت خوش گذشت؟
زن: ممنون، عالی بود!
مرد می‌پرسه: خب سوغاتی من چی شد؟
زن: کدوم سوغاتی؟
مرد: همونی که ازت خواسته بودم، دختر ایتالیایی!
زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر میامد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنم تا ببینم پسر میشه یا دختر؟

نتیجه‌گیری مهم این داستان :
هیچ وقت سعی نکن که یک زن رو تحریک کنی! اونها به طرز وحشتناکی باهوش هستند!

فرهنگ اصطلاحات دانشجويي

مصیبت: ستم، حضور و غیاب کردن در هر جلسه

عمه خانم: دانشجویی که سه بار زبان پیش بگیرد. سابقه دار. کسی که از 18 سالگی تا 38 سالگی در دانشگاه تحصیل کند.

خشونت طلب: دشمن شماره 1 جامه مدنی. استادی که تهدید کند همه را خواهد انداخت.

عمو یادگار: بابا بزرگ، فسیل. دانشجویان وردی 68.

جواد: هوشنگ سابق، کسی که دانشگاه علوم پایه را 7 ترمه بگذراند.

با حال: استادی که در جلسه امتحان تقلب نگیرد.میان ترمها را تصییح نکند.حضور و غیاب نکند. استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.

ضد حال: مراقبی که جای دانشجویان را در جلسه امتحان عوض کند.

دوزار: ده شاهی. مدرک دانشگاه آزاد.

سشوار: وسیله ای که باد گرم تولید میکند، کولر دانشگاه.

شناسنامه: مشخصات اصطلا حات دانشجویی که نام و نام خانوادگی،نام پدر، شماره دانشجویی همره با تعداد واحد های یک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد. متخصصّ در امور خواستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.

عشق و صفا: آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پایان دوران کلش کلش.آشنایی بیشتر با وزیر جنگ.

جوشکار: متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.

آب خنک: خوردن آن معادل اخراج است.پاداش فعالیت های سیاسی. چیزی که به وفور یافت می‌شود.

کبریت بی خطر: دانشجویی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام میدهد.دانشجوی غیر سیاسی. مصداق ضرب المثل «آهسته بیا تا گربه سلف شاخت نزنه.»

سوتی: سه کردن .ضایع بازی. کسی که در نقلیه دانشگاه با بوق به زمین بخورد. دانشجویی که مسله را حفظ کند ولی پای تخته یادش برود.دانشجویی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند. رو شدن تقلب.

هیت پاکسازی: دانشجویی که همیشه در سلف و تریا و بوفه نشسته باشد. گشنه. نخورده.

بد شانس: مشروط با معدل 11،98 یا 11،99.

شمع و گل و پروانه: دانشجویانی که در جلسه امتحان کنار هم بشینّند.

بدل کار: جانشین. کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند یا دنبال نمره برود.فداکار.

زوج خوشبخت: کسانی که در دانشگاه دست همدیگر را می‌گیرند تا گم نشوند. ندید بدید.

زیرکی بهلول

زیرکی بهلول

آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د . شیادی چون شنیده بود بهلول
دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که ....

آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم :
اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :
 تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .

دختران دانش آموز ازدواج کنند!! (طنز)

خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند.
علی‌الظاهر اگر دختر دانش‌آموزی ازدواج کند مدیر مدرسه موظف است او را اخراج کند.

1-حالا اگر دختری درسش خوب نبود اما بروروی قابل‌توجهی داشت (ماشاالله‌) تکلیف چیست؟ آمدیم و هی رد شد و توی مدرسه درجا زد. باید بترشد؟

2-درس بهتر است یا شوهر؟ مسئله این است.

3-آیا واقعآً دختران دبیرستانی ازدواج کرده این‌قدر موجودات خطرناکی به حساب می‌آیند؟

4-اگر یک دختری ازدواج کرد ولی با خواهر دانش‌آموزش در یک خانه زندگی می‌کرد تکلیف چیست؟ آنجا هم بدآموزی دارد یا نه؟

5-چه چیزی ممکن است دانش‌آموز متأهل به دانش‌آموز مجرد یاد بدهد که خودش نداند؟

6-آیا مسئولان آموزش و پرورش در ایران زندگی می‌کنند؟

در خبر آنلاین خواندم که دکتر زکریا یا زرلو رئیس آموزش و پرورش استان تهران ضمن این سنت‌شکنی گفته است: «ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنم».
خوب است که سازمان ملی جوانان به فکر ازدواج جوان‌ها افتاده ولی علی‌الظاهر الباقی مسئولان محترم هم برای اینکه عقب نیفتند بدجوری جوگیر شده‌اند. عن‌قریب است که شاهد موارد زیر باشیم:

مورد اول
عاقد: عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته عروسکشو بخوابونه.
عاقد: برای بار دوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: عروس رفته پلی‌استیشن بازی کنه.
عاقد: برای بار سوم، عروس خانوم وکیلم؟
خواهر عروس: اوا خاک‌برسرم! به خدا آبجیم راضیه فقط یک کم صبر کنید مادرم پوشکشو عوض کنه، الان میاد.

مورد دوم
پدر داماد: خب دخترم بالاخره عروس گلم میشی یا نه؟
عروس گل: اگر پسرتون قول بده مشقامو برام بنویسه، شبام جاشو خیس نکنه، با اجازه خانوم قلی‌پور معلم مهربون کلاس دوم ب دبستان «گل‌های شادی»، بعله.

آخرين كلمات قبل از مرگ ( خنده دار )


آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

خیلی با حاله

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند ... استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
ادامه نوشته

چهار دوست ! (جالب)

چهار تا دوست كه 30 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون...
ادامه نوشته

اصل قضیه رو فراموش نکن

خانمي طوطي اي خريد، اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت: "اين پرنده صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "آيا در قفس طوطی آينه اي هست؟طوطيها عاشق آينه هستند، آنها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي کنند. آن خانم يك آينه خريد و رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت و گفت: "طوطي هنوز صحبت نمي کند". صاحب مغازه پرسيد: "نردبان چه؟ آيا در قفسش نردباني هست؟ طوطيها عاشق نردبان هستند". آن خانم يك نردبان خريد و رفت.
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: "آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟! خوب مشكل همين است. به محض اينكه شروع به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد". آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت. وقتي آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملاً تغيير کرده بود. او گفت: "طوطي مرد".
صاحب مغازه شوکه شد و گفت: "واقعا متاسفم، آيا او يك کلمه هم حرف نزد؟"  آن خانم پاسخ داد: "چرا! درست قبل از مردنش با صدايي ضعيف از من پرسيد که آيا در آن مغازه، غذايي براي طوطي ها نمي فروختند؟

همیشه کیف پولتان را ....(جالبه بخونین)

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!

ادامه نوشته

ضرب المثل های به روز شده

ضرب المثل های به روز شده

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!

آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!

پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!

اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

پاتو از پارکتت درازتر نکن!

هری پاتر آخرش خوشه!

قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل

ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید

ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)

سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!

آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

سئوال: برخی خانم ها مثل چی هستند ؟

 

آقایان پاسخ می دهند
سئوال: برخی خانم ها مثل چی هستند ؟

خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید

خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند

خانم ها مثل موبایل هستند
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود

خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند

خانم ها خیلی زرنگ هستند
آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند

۲۰ سال پیش ...!

 

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!

زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم !

داستان بامزه ایه!پیشنهاد میکنم تا آخر بخونیدش!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

اتاق کار فرشتگان چه جوری خنک می شود؟

 

دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود.

در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.

از یکی از فرشتگان می پرسد “این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟”

فرشته پاسخ می دهد :”این ساعت ها ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگو ید عقربه ی ساعت یک درجه جلوتر میرود”.

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت کیه؟!”....

ادامه نوشته

قیمت مغز ....

 

بالاخره دکتر وارد شد ، با نگاهی خسته ، ناراحت و جدی .

دکتر در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم که باید حامل خبر بدی براتون باشم , تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوند مغزه ."

"این عمل ، کاملا در مرحله أزمایش ، ریسکی و خطرناکه ولی در عین حال راه دیگه ای هم وجود نداره, بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هز ینه مغز رو خودتون باید پرداخت کنین ."

اعضا خانواده در سکوت مطلق به گفته های دکتر گوش می کردن , بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :" خب , قیمت یه مغز چنده؟";

دکتر بلافاصله جواب داد :"5000$ برای مغز یک زن و 200$ برای مغز یک مرد ."
موقعیت نا جوری بود , خانم های داخل اتاق سعی می کردن نخندن و نگاهشون با آقایون داخل اتاق تلاقی نکنه , بعضی ها هم با خودشون پوز خند می زدن !

بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پرید که : "چرا مغز خانم ها گرونتره ؟ "

دکتر با معصومیت بچگانه ای برای حضار داخل اتاق توضیح داد که : " این قیمت استاندارد عمله ! باید یادآوری کنم که مغز آقایون چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر !"

خر ما از کره گی دم نداشت

خر ما از کره گی دم نداشت

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت،

ادامه نوشته

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


و در ادامه شعرای دیگر در پاسخ حافظ...

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را


شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


 دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را......؟؟؟

10 روش برای ذلگی معلمان

1. گچ را با سر وصدا روی تخته بکشین و اصلاً به روتون نیارید.

2. موقع حل تمرین تو کلاس هر2 دقیقه بپرسید کدوم سوال هست؟

3. وقتی که برگه های امتحانی روی میز جمع شده پنکه رو روشن کنید.

4. این جمله رو فراموش نکنید:لطفاً تکرار کنید.

5. تحقیقات خودتون رو همراه سوتی های معلمتون بهش بدین.

6. سرکلاس ترشک بخورین و هسته رو به اطراف نشونه بگیرین.

7. پوسته ی لواشکو رو با سر و صدا ازش جدا کنین

8. اگر به گلی حساسیت دارند هر روز براشون بیارین .

9. بهشون چیپس با فلفل فراوان تعارف کنید.

10. دیر بیایید کلاس و بگید دفتر یا دست شویی بودید.

البته همه این کارها زمانی صورت میگیره که از نمره انضباط خود سیر شدید

 

با تشکر از ایناز خانوم که این مطلب رو برام فرستادن

موضوع انشاء : ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم

 

ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله‌سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کره‌خر مگه من نشستم سر گنج؟

ادامه نوشته

چه کشکی، چه پشمی

 

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به

ادامه نوشته

عمو سبزي‌فروش _ داستاني واقعي

 

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:


«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدد‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

ادامه نوشته

یه شعر طنز از رضا سی دی

دوش آن دوست من "رضا سی دی"

آمد ، آورد یکی " دی وی دی"

 

فیلم هندی پر از آن کرده به زور

تا سحر گرم تماشا و سرور

 

صبح آنروز که میرفتم من

پی  متراژ  خیابان  وطن             

 

در یکی کوچه بدیدم مردی

کیف از دخترکی زد ، جلدی

 

یاد آن فیلم بیفتادم من

که چه میکرد "باچان" با دشمن 

 

خر و جوگیر و ز "فردین بازی"

سر راهش شده بودم قاضی

 

سر آن کیف گلاویز شدم

صحنه اکشن یک فیلم شدم

 

آخر از او دوتا چاقو خوردم

گرچه از دست و ز بازو خوردم

 

دزد بی معرفت آخر بگریخت

رشته الفت ما را بگسیخت

 

دخترک چون که بیامد طرفم

به خیالم که طرف شد تو کفم

 

 

چون دوان آمد و بر من برسید

سر فحش از لب و لوچش بکشید 

 

به من او گفت نداری عرضه

مثل یک دختر بی جربزه

 

تن زخمی و دلی بشکسته

شدم از زندگی کردن خسته

 

در دوسالی که جومنگ میدیدم

دیگه جوگیر نشدم ، ترسیدم

 

با جومنگ بازی و فردین بودن

کس نگوید که تویی در دل من

 

من هم آموختم از این نامردم

فکر خود باش نه کیف مردم

 

برگرفته از وبلاگ شعرطنز

حاضر جوابی های کودکانه

حاضر جوابی های کودکانه

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندار
عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ

نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.

************ ********* ********* ********* **
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

************ ********* ********* ********* ********
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر
شود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟
یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.

************ ********* ********* ********* ********
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته
بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست.
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید
بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست

گریه ...

 

حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت.
سبب گریه‌اش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه می‌کنم،
مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند.

شب دیگر
دیدند همان مرد باز گریه می‌کند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟
حالا که شغل پیدا کردی،  گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و می‌توانید خوتان

را از سرما
و گرما حفظ کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه می‌کنم.

بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانه‌ای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند.

ولی شب باز دیدند دارد گریه می‌کند. وقتی علت را پرسیدند
گفت: هر کدام از شما‌ها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم می‌خوابم.

مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او در آوردند.

ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه می‌کرد. گفتند باز چی شده،
گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم.

به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند

ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه می‌کند، وقتی علت را پرسیدند

گفت: بر جد غریبم گریه می‌کنم و به شما هیچ ربطی ندارد!!!

زن ها بيشتر به خودشون افتخار مي‌كنند يا مردها

 

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد.


18 دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايراد نمي‌گيرد ( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آن قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كم تر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كم تر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالا حالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

اخر تفاهم

دختر :وقتي ميخواد بره بيرون، پنج ساعت و نيم ارايش ميكنه هفتاد نوع لباس عوض ميكنه،ده جور عطر به خودش ميزنه و يه ربع بعد برميگرده

پسر :وقتي ميخواد بره بيرون ،يه ربع لباس ميپوشه و تا بفهمي چي شده سريع پريده تو خيابون و ده ساعت بعد بر ميگرده

 

دختر: وقتي ميخواد خريد كنه قيمت تمام اجناس مغازه رو ميپرسه طوري كه فروشنده تصميم به خودكشي ميگيره و بعد هيچ چيز نميخره

پسر :اولين جنسي كه تو مغازه ميبينه ميخره ومياره خونه و ميپوشه و بعد تازه متوجه ميشه كه اندازش نيست

 

دختر :بعد از پرسيدن قيمت اجناس و قيمت......فروشنه، اگه كمي فروشنده شانس داشته باشه تصميم به خريد يه جنس ميگيره وبعد وارد عمليات چونه زني ميشه

پسرک :بعد از انتخاب جنس ،پول دوبله و سوبله به فروشنده ميده طوري كه تا آخر ماه ته جيبش شيپيش مي مونه

 

دخترک ساعتها تو حموم مي مونه و عمليات تاكتيكي رو خودش انجام ميده

پسر :پنج دقيقه و سي و چهار ثانيه ركورد حمام رفتن ميزنه

 

دختر :براي تابستون انواع كلاساي كامپوتر و زبان و تايپ و ... رو انتخاب ميكنه

پسر :ماه اول تيكه انداختن به دختراي گرامي، ماه دوم تور كردن ، ماه سوم با عرض

 پوزش....

 

دختر: موقع راه رفتن آنچنان حساب شده قدم برميداره كه همه انگشت به دهن بمونن

پسر: طوري راه ميره كه از پشت احساس ميكنه يه شتر داره يورتمه امتحان ميده

 

 

برگرفته از وبلاگ خودمونی

تست کنکور

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی

بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروزفر
ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر

یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه
ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج

خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

تست های ورزشی

کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟
الف) عباس جدیدی
ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو
ش) عباس آپ تو دیت

تیم فوتبال آبادانی ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزین آبادان
ک) گازوئیل آبادان
ش) روغن آبادان

ادامه نوشته

منشی تلفن شعرا لطفا پس از شنیدن صدای من بوق بزنید!(خیلی باحاله)

 
پیغام گير حافظ:

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !


پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!


وپیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش


پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است


پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد

20 دليل که به مرد بودن خود افتخار کنيم  

 

1 - تو عروسي ها لازم نيست چند تن زنجير از خودتون آويزون کنيد که تازه ديگران ازتون بپرسند بدلييييييه






2 -در عروسي مي تونيد لباسي رو که بارها به تن کرديد رو دوباره بپوشيد
3 - مي تونيد هر صد سال يه بار هم موهاتون رو شونه نکنيد و بعد بگيد مد روزه
4 - از ترس اينکه کسي سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قايم نمي کنيد
5 - مطمئناً استهلاک فک شما به مراتب کمتر است
6 - مدل لباس دختر شمسي خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نميکنه
7 - در موقع استرس هيچوقت ناخنهاي خود را نمي جويد
8 - هفته اي دو بار شکست عشقي نمي خوريد!
9 - لازم نيست از 18 سالگي موهاي سرتون رو رنگ کنيد؛ چون موهاي جوگندمي خيلي هم به شما مي آد
10 - فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه
11 - خودتون پنچري ماشينتونو مي گيريد
12 - لازم نيست با قرار دادن انواع جکهاي هيدروليک و غير هيدروليک در پاشنه کفش قدتون رو افزايش بديد
13 - مي تونيد تمام روز با دوستانتون بريد کوه و وقتي بر مي گرديد خونه براي خانمتون تعريف کنيد که چه روز پرکاري داشتيد
14 - موقع خواستگاري به هيچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سيني چاي نيستيد
15 - از ديدن کله پاچه دچار تشنج نمي شيد
16 - هيچ کس از اينکه دستپخت افتضاحي داريد، به شما ايراد نمي گيره
17 - فقط شماييد که لذت تماشا کردن فوتبال يوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسي پور درک مي کنيد
18 - فقط شماييد که مي تونيد لذت تک چرخ زدن با CG رو تجربه کنيد
19 - مي تونيد با خط ريشتون بيش از 12 هزار اثر هنري خلق کنيد
20 - به طلا و جواهرات ديگران در حالي که داريد از حسادت منفجر مي شيد نگاه نمي کنيد...

طنز بسیار جالب: نه قانونی نه منطقی!!!

 

دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت:
قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمی توانستم یک استاد باشم.
دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،
اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول می کنم
در غیر اینصورت از شما می خواهم به من نمره کامل این درس را بدهید.
استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست،
منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟

استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد
نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید
و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک خانم ۳۵ ساله ازدواج کردید
که البته قانونی است ولی منطقی نیست.
همسر شما یک دوست - پسر  ۲۵ ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست
و این حقیقت که شما به دوست - پسر همسرتان نمره کامل دادید
در صورتیکه باید آن درس را رد می شد نه قانونی است و نه منطقی !

شما میخواهید تختان کنار پنجره باشد ؟!؟!؟!؟

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

طريقه فحش دادن افراد مختلف

 يك وكيل مجلس اين طور فحش مي‌دهد:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، ‌قيافه
كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت
را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم !

 يك افسر اين طور فحاشي مي‌كند:

زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت بخورد، يابوي بي ركاب. آجر نظامي
توي سرت بخورد. يغلبي ، چخماق ، الهي توي صف مرده‌ها بري !

 يك كارمند اداره مي‌گويد:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي
در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي از اين دنيا اخراج بشي!

 يك درشكه‌چي :

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان سنگفرش مي‌ماند!
آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر
بيايي پايين، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

 يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را قيچي
مي‌كنم .
مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز هم ناصاف از
آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت. بيست سانتيمتر
دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟

 يك بازاري محتكر:

دِهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را بپا ! مرديكه، پنجاه و سه
پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. تف تمام مستاجرينم به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام
بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو

یادگیری زبان ترکي در 3 ثانيه

1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بيايد جاي آنها عوض مي شود:
مثال: کبريت --> کربيت   ... و ...   تبريز --> تربيز

2- حرف گ در اول کلمه ق و در ساير موقعيتها ج ادا مي شود:مثال: گازوئيل  --> قازوئيل        تگرگ --> تجرج         کامپيوتر --> قامپيوتير

3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ي و در برخي انواع گويش به صداي او تبديل مي شود:مثال:گوجه فرنگي --> قوجي فرنجي (يا همان گيرميز بادمجان)   ... و ...   ماهي تابه --> مايتابو

4- صداي ق به صداي گ و حرف گ در اول کلمه با صداي ق ادا مي شود. در برخي موارد ق حذف مي شود:مثال:قند --> گند        گلابي --> قلابي    ... و...   آقاي رئيس --> آي رئيس

5- گاه حرف ي بعد از حرف با صداي کسره با صداي و تلفظ مي شود:مثال:مدير--> مدور

6- بعد از حروفي که در کلمه با صداي کسره ادا مي شوند يک ي اضافه مي شود:مثال --> ميثال   ... و ...   ابتدا --> ايبتيدا   ... و ...   چراغ --> چيراگ

7- حرف ک هيچگاه با صداي ک ادا نشده و بسته به موقعيت حرف در کلمه، موقعيت کلمه در جمله، نوع وضع عصبي گوينده، محل تولد گوينده، وضع آب و هوا و ... با صداي ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمي شود:مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد --> من بي تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
مرتيکه کثافت درست رانندگي کن --> مرتيچه چثافت درست رانندجي قن
سلام آقاي دکتر --> سلام آي دتر
زبان بيسيک --> زبان بيسيخ
چکار مي کني؟ --> چخار موقونو ؟

8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بيان مي شوند.من با شما نبودم --> من به شما نبودي !

9- ضمير ملکي متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بيان مي شود:حالت خوبه ؟ --> حالش خوبي ؟

وای از دست ایرانی ها...

وای از دست ایرانی ها...

میگن یه روز یه فرشته میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون ...

کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن

سرعت یعنی این!

سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:

اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»

دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»

سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولتی است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!»

پیپ استالین و اعتراف هیات گرجستانی (واقعی و طنز)

 
در روزگاری نه چندان دور یک هیات از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بودند . پس از جلسه استالین متوجه شد که پیپش گم شده است و به همین خاطر از رییس " کا.گ.ب " خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجستانی پیپ او را برداشته است یا نه ؟
پس از چند ساعت استالین پیپش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رییس " کا.گ.ب " خواست که هیات گرجی را آزاد کند .
رییس " کا.گ.ب " اما گفت : " متاسفم رفیق ، تقریبا نصف هیات اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و تعدادی هم موقع بازجویی مرده اند

آموزش بدست آوردن عشق

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد!

درخواست براي تغيير نام به جومونگ

نامه ای به صدا و سیما

حضور محترم ریاست سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

با سلام

احتراما تقاضا میشود دستور فرمائید از این به بعد به جای 20:30 هم جومونگ پخش شود.

بدین وسیله ما را از عذاب دنیا و خود را از عذاب آخرت برهانید.

 

جمعی از مردم جان بر لب

وصيت نامه طنز

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساييم با دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ براي سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجاي عکسم روي آگهي ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.

در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

التماس ميکنم کتم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي تازه به دوران رسيده کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آنها هم باشد.

بدو بيا اينور بازار ....

اين عكسو گذاشتم تا وسط تابستون جيگرتون حال بياد....

( برو حالشو ببر )

انتخاب هواپیما .....(خیلی با حاله)

اگر قصد انتخاب هواپیما به عنوان وسیله نقلیه را دارید، باید به نام شركت سازنده هواپیما دقت كرده و در صورتی كه قسمت پایانی عنوان آن با چیزهایی مانند... «اوف»، «...اوفسكی» یا... «ویچ» تمام شود، حتما موارد زیر را رعایت كنید:

هواپیمای توپولوف


- در اولین اقدام، نام شركت هواپیمایی و شماره پرواز خود را با استفاده از تماس تلفنی یا خدای نكرده پیامك، به اطلاع دوستان و آشنایان و سایر وابستگان برسانید.
- سعی كنید از مهربانی و عطوفت بیشتری در برخورد با آشنایانتان استفاده نمایید و دیدن چند فیلم دراماتیك یا حتی تراژیك را نیز مد نظر قرار دهید.
- تا می‌توانید عكس‌های دسته جمعی بگیرید.
- اگر انسان عاقبت‌اندیشی بوده‌اید و در اماكنی همچون بهشت زهرا املاكی را خریداری نموده‌اید، فروش آن را در دستور كار قرار دهید. چون معمولا در موارد مشابه نیازی به آن املاك نبوده است.
- نذورات گذشته را ادا كرده و از نذر دوباره نیز غافل نباشید. حتی شما می‌توانید به نشانه این نذر از مچ بند سبز استفاده كنید.
- همراه داشتن كتب ادعیه در طول پرواز توصیه می‌شود.
- حتی‌المقدور از همراه داشتن چیزهای سیاه‌رنگ اضافی خودداری نمایید.
- روی دست و پایتان، موارد زیر را بنویسید:
نام، نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر و در صورت امكان تلفن تماس آشنایان نزدیك.

- اگر با دیدن پرنده آهنی متوجه شدید كه با یك هواپیمای تُپُل مُپُلو روبه‌رو هستید، آب دهان خویش را به شدت قورت دهید.
- سعی كنید قبل از بالا رفتن از پله‌های هواپیما، همچون قهرمانان سرافراز ورزشی بوسه ای بر زمین زده و سپس سوار شوید.

چگونه یک خبر بد را برسانیم؟

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
- پرخوری قربان.
- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان.
- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
- برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب؟ آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!

درد و دل دختر با مادرش

درد و دل

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی

موضوع انشا:«انتقادپذيري را توصيف كنيد(بسیار جالبه)

موضوع انشا:«انتقادپذيري را توصيف كنيد

خانم معلم يك ساعت در مورد انتقادپذيري صحبت كرد و سپس به مدل موهاي اكبر، لباس هاي اصغر، طرز صحبت كردن حسن و همچنين به دماغ من گير داد، و گفت اين گير دادن معنايش انتقاد است، و از ما خواست جنبه ي انتقادپذيري خود را بالا ببريم. اما نمي دانم چرا وقتي كامبيز از دست خط خانم معلم تعريف كرد و گفت دست خط اش مثل دكترها است خانم معلم گوشش را كشيد و او را از كلاس درس اخراج كرد. در توجيه كارش هم گفت كه حرف كامبيز تعريف نبوده و انتقاد است. آنهم انتقاد از نوع مخرب و انتقاد مخرب بد است. خانم معلم برايمان توضيح داد كه انتقادهاي خودش سازنده بوده است. البته من نفهميدم انتقادهاي خانم معلم كجاي ما ها را مي خواست بسازد؟!
از نكات مهمي كه من امروز در كلاس درس ياد گرفتم اين بود كه تفاوت انتقاد سازنده و مخرب را فهميدم. انتقاد سازنده به آن دسته از گيرهايي گفته مي شود كه آدم بزرگ ها به آدم كوچولوها مي دهند. در صورتي كه اگر همين گيرها را كوچولو ها به آدم بزرگ ها بدهندف معنايش انتقاد مخرب است! و شايد به همين خاطر است كه همواره در مهماني ها به ما كوچيك ترها هي مي گويند: «هيس!!» ، احتمالا آدم بزرگ ها مي ترسند خدايي نكرده از زبانمان انتقاد مخرب بيرون بيايد!
اين توضيحات را در سر سفره به ماماني مي گويم و از او براي نوشتن انشا در مورد «انتقادپذيري» كمك مي خواهم. ماماني مي گويد: «اين خانم معلم شما هم حالش خوش نيست، فكر مي كند در مورد هر چيزي مي توان انشا نوشت؟!، آخه اين هم شد موضوع انشا؟!، همين فردا مي آيم مدرسه تا باهاش گفتمان كنم و بهش بفهمونم چنين موضوع هاي انشايي براي بچه هاي كلاس دوم ابتدايي مناسب نيست!»
البته خانم معلم شما نگران نباشيد. من به مامانم گفتم كه يك بار مامان اكبر به مدرسه آمد تا با شما گفتمان كند و به شما بفهماند كه «قسطنطنيه» و امثالهم كلمات مناسبي براي ديكته گفتند نيستند، و نتيجه ي گفتمان آن روزتان گرد و خاك، پليس 110، مقداري موي كنده شده و ايضا تجديد شدن اكبر از درس ديكته، ورزش و هنر شد!
ماماني پس از شنيدن صحبت هاي من، در بشقابم برنج و خورشت ريخت و جلويم گذاشت و گفت: «اين خانم معلم شما اصلا روحيه ي انتقادپذيري ندارد.» يك قاشق از غذا خوردم. باز هم مامان غذا رو شور كرده بود. سريع دويدم به سمت يخچال و يك ليوان آب خوردم. مامان با صداي بلند گفت: «بچه! چند بار بگم؟ تا غذات رو تموم نكردي نبايد از جلوي سفره پاشي.» من هم در جواب ماماني گفتم: «خب هميشه تقصير غذاهاي شماست، يا آنقدر شور است كه بايد بروم آب بياورم سر سفره، و يا آنقدر بي نمك است كه بايد بروم نمك بياورم!»
پس از گفتن اين جملات احساس دردي در سرم كردم. يك عدد دمپايي هم كنارم افتاده بود. اين روزها آنقدر قدرت ماماني در پرتاب دمپايي بالا رفته است كه اصلا با چشم غيرمسلح نمي توان دمپايي را در حالي كه مسير رسيدن به كله ي را طي مي كند ديد و مهارتش آنقدر بالا رفته است كه حتي بابايي هم نمي تواند براي عدم اصابت دمپايي با سرش جاخالي بدهد. باز خدا را شكر كه بابايي چند روز پيش براي ماماني از اين دمپايي هاي ابري كادو گرفت. اگر از آن دمپايي پلاستيك فشرده اي ها بود كه الان سرم چند وجبي باد مي كرد!
ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه قبل از انتقاد كردن از طرف مقابل بايستي به دور و بر او نگاه كنيم. اگر دم دستش ملاقه، در قندون و ايضا خود قندون، دمپايي از نوع پلاستيك فشرده، كفش پاشه دار و ... بود اصلا هيچي نگوييم، اما اگه مواردي همچون بالشت و دمپايي ابري بود، مي شود با رعايت فاصله قانوني انتقاد كرد!

عجيب ترين مهريه ها و دلايل طلاق

اينجا دادگاه خانواده است. حتي حاضريم بابتش قسم بخوريم. اينجا همه براي طلاق آمده اند و زن ها مهريه شان را مي خواهند. البته شلوار هيچ مردي دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبري نيست. اينها ديگر از مد افتاده و بهانه ها امروزي تر شده. مارمولک، ژل  مو، يک کيلو خيار و ....
ويژه نامه نوروزي نسيم هراز به بررسي عجيب ترين دلايلي طلاق  و مهريه ها طي سال 87 پرداخته، که در ادامه مطالعه مي کنيد.

خريد را فراموش نکن

براي اينکه کارتان به طلاق و دادگاه کشيده نشود توصيه مي کنيم همين الان بدون فوت وقت از ميوه فروشي خانه تان يک گوني خيار قلمي بخريد و بعد سري هم به خشکبار فروشي بزنيد و هر چه دارد و ندارد بار کنيد و به خانه تان ببريد.
چند وقت پيش زن 24 ساله اي به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پايش راتوي يک کفش کرد که طلاق مي خواهد. البته او دليل کاملاً موجهي براي اين خواسته اش داشت و به قاضي شعبه 268 گفت: چند روز پيش از شوهرم خواستم برايم يک کيلو خيار بخرد اما وقتي به خانه آمد، دستش خالي بود.
من عاشق خيار هستم و او علايق من را به خاطر خساست ناديده گرفت. ديگر نمي توانم با چنين مردي زندگي کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشيده اي بود و حق داشت طلاق بخواهد.
قبل از او يک زن ديگر به اسم رامونا به همين شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش براي او يک قوطي آبميوه نخريده ديگر نمي تواند او را تحمل کند و طلاق بهترين راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنيد خيار مهم تر است يا آبميوه. هنوز درباره پرونده اين دو زن تصميم گيري نشده بود که يک فاجعه ديگر در عرصه زندگي زناشويي رخ داد و مردي براي همسرش برگه زردآلو نخريد. همين شد که زن دوان دوان خودش را به ميدان ونک رساند تا از شوهرش شکايت کند و حکم طلاق بگيرد.
ادامه نوشته

چند نکته ی مهم در مورد خلقت مردان:

1. مردان خوب، زشت هستند.

۲- مردان خوش قیافه، خوب نیستند.

۳- مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.

۴- مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

۵- مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.

۶- مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند،

تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.

۷- مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.

۸- مردان خـوش قـیافه،که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند،

تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.

۹- مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند،

تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.

۱۰- مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند

و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند،

و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).

۱۱- مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم،

اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.

زن در کشورهای مختلف(البته هدف اصلی عربستان است)

 

۱-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

۲-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

۳-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

۴-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

۵-زنان:

در امریکا اجازه دارند در  پزشکی ، حقوق ، مهندسی و … تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و …. به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

۶- مادر:

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

۷- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: ۱۴ الی ۱۵ سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

۸-یک دختر ۱۸ ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

۹-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا:Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

۱۰-زنی به شوهرش خیانت کرد….

در امریکا: طلاق ….
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی…..
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم

 

حالا برید خدا رو شکر کنید تو ایران زندگی میکنید........

 

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصت های درخشانی رو در مسیر زندگی در اختیار من قرار داد که ذکر چند تایی از اونها خالی از لطف نیست. اگر به دانشگاه آزاد برید... خوش تیپ بودن رو تجربه می کنید..
ادامه نوشته

مخ زنی در طول تاریخ...

دوره هخامنشی

در این عصر زن و مرد زبون همدیگه رو می فهمیدند ولی هنوز ساعت مچی اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزیزم ساعت چنده مخ یه دختر خانوم رو بزنی! و اصولاً زن های این دوره دو دسته بودند یکی زن های اشراف زاده و درباری بودند که کافی بود یه تیکه ناقابل بشون بندازی تا حسابت با کرام الکاتبین و شخص داریوش و کورش کبیر باشه و دسته دیگه زن های رعیت بودند که تنها کاری که بلد بودند آشپزی و آوردن آب از چاه بود!برای همین در این دوران برای اینکه یک زن خوب رو برای خودت برداری باید اول کلی زحمت می کشیدی و روش های شمشیر زنی و … رو یاد می گرفتی.بعد میرفتی توی جنگ شرکت می کردی.بعد اگه احیاناً زنده می موندی میتونستی یکی از زن های دشمن رو واسه خودت به غنیمت ببری!پس می بینیم که باز هم علی رغم اینکه انسان بسیار پیشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زنی یکی از کار های شاق بود!اما برای زدن مخ زنان درباری باید ویژگی های زیر رو مد نظر قرار میدادند:
*حداقل یکی از اجداد پدری و مادری باید یه ربطی به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاری باشه(به اصطلاح امروزی آقازاده باشه!!!)
*داشتن شمشیر از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نیزه از جنس برنج
*داشتن ریش بلند
هدف از مخ زنی: بر اساس کتیبه های به جا مانده از تخت جمشید هدف از مخ زنی داشتن نوکران و کنیزان زیاد و خوردن شراب بوده!

دوره قاجار:
در این دوره یه پادشاهی بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه میدونیم چه مرگش بوده! آره دیگه خلاصه به خاطر این بلای خانمان سوزی که این جناب بش دچار شده بودند(و ایشالله خدا نصیب هیچ مردی نکنه) یه کمی زیاد عقده ای شده بودند و به همین دلیل نمی تونستند ببینن که یه مردی برای اینکه زن دلخواهش رو به دست بیاره عملیات مخ زنی انجام بده و هر کسی که این کارو می کرد چشماش رو در می آورد تا عبرت بقیه شه!و کلاً اون عملیات قدغن و غیر قانونی بوده. به همین دلیل در اون زمان به دلیل این محدودیت فوق العاده روش مخ زنی زیاد پیشرفتی نکرد و به دلیل زیر زمینی بودن! اطلاعات دقیقی از چگونگی انجام آن در دست نیست.البته بر اساس یک نوشته تاریخی تأیید نشده در این دوران برای مخ زنی بی بی صغرا و ننه سکینه پس از شناسایی دختر مورد نظر(یا همون طعمه) به حمام می رفتند (در روزی که طعمه هم به حمام می رفت ) و بدن وی را در حمام دید می زدند و در صورت تأیید این عزیزان و زدن مهر استاندارد و ایزو ۹۰۰۲ ادامه عملیات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاری انجام میشد و نه پسر دختر رو می دید و نه دختر!(به نظر من که خیلی باحال بوده.فکرشو بکنید یه روز مامانتون بیاد بتون بگه عرشیا جان عزیزم امروز ساعت ۵ برو کافی شاپ هویج دوست دخترت اونجا منتظرته!)
هدف از مخ زنی: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!


دوره پهلوی

در این دوره مردم یه کمی زیاد سیاسی فکر می کردند و اصولاً زیاد توجهی به دختر و مخ و این حرفا نداشتند و به غیر از شهرام شب پره و ابی و فردین بقیه مردا تو فکر براندازی نظام بودند! برای همین حکومت هم برای این که بیاد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا دیگه به سیاست فکر نکنن یه مکان های تفریحی –بی فرهنگی! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا می رفتن توش و یه کار های بدی رو انجام می دادن که من الان عرق شرم بر پیشانیم نشسته و نمی تونم بگم!خلاصه در این دوران هم به دلیل سهولت بیش از حد دسترسی به داف! عملیات مخ زنی چندان پیشرفتی نداشت . اما خوب بر اساس نسخه های به جا مانده از فیلم های فارسی آن دوران چند تا کار سخت برای مخ زدن باید انجام میشده که عبارت بودند از:
*فقیر بودن و بی خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بی درد این امر بسیار لازم بوده است)
*داشتن زور زیاد و توانایی دریبل زدن چند نفر به طور همزمان….نه چیز ببخشید منظورم توانایی کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست این عادل فردوسی پور!)
*شباهت ظاهری به محمد علی فردین و بهروز وثوق
*کشیدن سختی های بسیار در دوران کوردکی.
*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ریش مدل داریوشی
*توانایی خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صدای بلند!
*داشتن ویژگی مردانه در حد دعوت شدن به تیم ملی!(به طور مثال اون دوران یکی از نشانه های مردانگی بوی عرق و بوی نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حالیکه امروز این دو تا بو نشانه آبرو ریزی و بی کلاسیه)
هدف از مخ زنی:رسیدن به پول و پله ی پدر پولدار دختر و داشتن زندگی راحت و مرفه!

دوره انقلاب تا چند سال پیش

در این دوره روش های مخ زنی تغییری کرد اساسی و به نام خواستگاری تغییر نام داد.یک آقا پسر گل باقالی با یک دسته گل و شیرنی همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار های اداری لازم! از قبیل تعیین مهریه و شیر بها و …. دختر و پسر به صورت رسمی دوست دختر و دوست پسر می شدند که بهش زن و شوهر می گفتند!لازم به ذکر است که در انتهای این دوره نقش تکنولوژی در مخ زنی نمایان شد و سوال حیاتی و سرنوشت ساز عزیزم ساعت چنده توسط یکی از پیشگامان عرصه مخ و مخ زنی جناب آقای الف .ی اختراع گشت.و اما ویژگی های لازم برای مخ زدن دختر خانوم ها:
* سر به زیر بودن آقا پسر(که واقعاً خیلی شرط سختی بوده)
*داشتن سابقه زندان(حداقل ۶ ماه) در رژیم شاه
*داشتن سیبیل جهت نمایش مردانگی
هدف از مخ زنی:تشکیل خانواده و داشتن ارتش ۲۰ میلیونی!

برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

جذاب ترین معادلات و نتایج عجیب آن

 در مورد زن ومرد و الاغ

 

معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

 

معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

 

معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

 

نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم …
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

اخبار 50 سال بعد ایران

50 سال بعد ، خبر ساعت 20:30 ......
سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قراءت سوره بقره) اخبار امشب را به صمع و نظرتان میرسانیم......:



* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.


* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند

بر گرفته از وبلاگ یکی از دوستان

...  با شنيدن شغل هر کس ميگوييم

...  با شنيدن شغل هر کس ميگوييم

 

 کارمند بانک: مي توني يه وام واسه ما جور کني؟

 مهندس کامپيوتر: من کامپيوترم ويروسي شده مي توني ويندوزم رو عوض کني؟

 پزشک عمومي: مي توني براي چهارشنبه که بچه ام نرفته مدرسه يه گواهي بنويسي؟

 دندانپزشک: بيا اين دندون عقل من رو نگاه کن ببين بايد بکشمش يا پرش کنم؟

 تعميرکار ماشين: اين ماشين من نمي دونم چرا هي صداي اضافي مي ده، مي توني بياي يه نيگا بهش بندازي؟!

 بازيگر: واسه کسايي که ميخوان بازيگر بشن چه نصيحتي داريد؟

 مدير يه جايي: مي شه واسه اين بچه ما يه کار جور کني؟

 موبايل فروش: آقا اين گوشي۱۱۰۰ ما رو مي شه با يه N95 عوض کني؟!

  معلم: اين بچه ما يه خورده تو رياضي اش ضعيفه مي شه اين پنج شنبه ي قبل از امتحان رياضي اش شام تشريف بيارين خونه ما درضمن اين اتحادارو هم يه بار براش بگين؟!

 نماينده مجلس: اين خواهرزاده ما خيلي پسر گليه مي خواد زن بگيره مي شه کمک کنيد معافي اين بچه رو بگيريم؟!

 کارمند سازمان سنجش: سؤالاي کنکور سال بعد رو نداري؟

 نويسنده: يه روز بيا سر فرصت قصه زندگيمو برات تعريف کنم کتابش کني!

 معمار: اين خونه مون بايد کفش سراميک شه و آشپزخونه اش اُپن، فکر مي کني چند روزه تموم مي کني؟

 طلا فروش: الان اوضاع سکه چجورياس؟ 

 اقتصاد دان: بالاخره اين بنزين رو مي خوان چي کار کنن؟ يه سوال ديگه: مي دوني اصلاً درآمد نفتي ايران چقده؟

 وکيل: من اگه بخوام حضانت بچه ام رو بگيرم چي کار بايد بکنم؟

 روان شناس: من الان يه چند وقتيه بچه ام شبا جاشو خيس مي کنه، شوهرم هم شيش ماهه خونه نيومده، خودمم فکر کنم افسردگي گرفتم، حالا چي کار مي توني برام بکني؟

 تايپيست: يه پايان نامه دارم ۹۹۹ صفحه اصلاً وقت ندارم تايپش کنم، نظر تو چيه؟

هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيد مي باشد

هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيد مي باشد

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،

تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟

هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

" آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين

تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر

توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم

شكن خوشحال روانه خونه شد

يه روز وقتي هيزم شكن داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.(ههههه!!!)

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟

اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه"

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به

جنيفر لوپز " نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به

كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم

آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي

نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

هدیه تولد

یه روز یه خانومه كه ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره كه به شوهرش یه جوری
غیر مستقیم بگه كه یه ماشین نو میخواد.
به شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیكه. لطفا برام یه چیزی بخر كه صفر تا صد رو
تو 4 ثانیه بره و رنگش هم سفید باشه.

حالا حدس بزنین شوهرش برای تولد خانومه چی می خره؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

کنکور 88

 

این یه جورایی یادنامه ی کنکور،
                     کنکور خودمون، همون جلسه ای که نتیجه ش شد دیدن گل روی من!!


انگار همین دیروز بود (بشنو و باور نکن)، کنکور86 رو میگم...حتی 85

بعد از چندسال بساط چلو خوری و پلوخوری و دوپینگ های آب پرتقال-چایی (کی شنیدن بود مانند دیدن!...به ما که ده دیگشم نرسید!!) رفتیم تو میدون تا نشون بدیم که: کار هر کس نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد! و از این صحبتا که تازه رو جلسه ملت تا زانو رفتن تو  کار آب روغن قاطی کردن و یاتاقان و واشر شمعش شل شده...نه آقا، هل بده روشن میشه!...حالا بماند که خیلی ها زرد شدن و بقیه هم احتمالاً...زرد کردن! (پیش میاد، منم چندبار زرد شدم، چند باری ام زرد کردم...عیبی نداره)
آره، همه اینا واسه خیلی ها مثل یه کابوس بود...واس بضی ها هم یه خاطره ی خوش...بعد از مدتی واسه همه میشه یه خاطره شیرین (اگه تا حالا توفیقت نشده خیلی غصه نخور، صبر کن تا بشه....میشه!)
 
 
 
الانم که دارم اینا رو مینویسم فقط تو فکر خانواده هاییم که کنکوری دارن، خلاصشون کنم تو یک کلام:
بدبختن!!

دیگه بیشتر از این بلد نیستم صفحه سیاه کنم!!!
 
- می مونه سه تا سئوال: (دوست دارم جواب بدید)

1. یادتون بود که کنکور نزدیکه؟
2. حسی نسبت به اینکه فردا کنکوره ندارید؟؟
3. پیامتون واسه بینندگان چیه ؟؟؟
.
4. پشه ها شبا کجا میخوابن؟!!!(سئوال 100امتیازی!)


 
 
برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان

شرایط ازدواج در شهر های مختلف

شرایط ازدواج در شهر های مختلف

۱.در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازي

*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران

*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي

*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!

*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)

 


 

۲.شهر تبريز از استان آذربايجان غربي.شرايط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!

*دانستن جواب مسئله دو ضرب د ردو

*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران

*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار.

 


۳.شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:

*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك

*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني

*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!

 


۴.شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:

*داشتن رو حيه مهمان نوازي!

*داشتن روحيه مهمان نوازي!

*داشتن روحيه مهمان نوازي!

*.......

۶.شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!  

*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي

*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!

*راستگويي و صداقت!!!

 


۷.شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:

*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سيبيل

*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدري

*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!

 


۸.شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:

*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!

*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد

*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون

*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل â €"برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!

*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)

 


۹.شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:

*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.

*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي

*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

 


۱۰.شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر

*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....

*داشتن روحيه جوانمردي

*مرد بودن!

**پاسخنامه ی آزمون کارشناسی ارشد رشته های اوسکول شناسی و اسکول پژوهشی**

**پاسخنامه ی آزمون کارشناسی ارشد رشته های اوسکول شناسی و اسکول پژوهشی**

-عمومی:

ادبیات فارسی

۱.مقصوداز شعر زیر چه میباشد؟<<لب بالا نظر بر عرش میکرد/لب پایین زمین را فرش میکرد>>

الف)انجلیناجولی    ب)مگس پیر    ج)مقصودحجمش هست    د)خلوص نیت مهمتر است

جواب:(ج) در مصراع اول عرش نماد بزرگی حجم لب است.

۲.تقابل عقل و عشق در کدام عبارت اشکار تر است؟

الف)اوسکول  عاشق میشود       ب)اوسکول عاقل میشود

ج)عاقل عاشق اوسکول میشود    د)....فکر زمستونت بود

جواب:(د)طبق نظرطراح جواب همین است

زبان

۱.معنی عبارت<<  I go to black  board by bus>> کدام است؟

الف)من با عباس به بلکبورد رفتم   ب)من عباس را دوست دارم  ج)من بلک بورد را دوست دارم    د)اشاره به داستان سیمرغ دارد

جواب:(د)با توجه به غیر عادی بودن جمله گزینه آخر درست است.

۲.معنی عبارت MILKچیست؟

الف)شیر   ب)شیر    ج)شیر      د)شیر

جواب:(؟)طبق نظر طراح گزینه ب درست است ولی طبق نظر ما گزینه الف درست میباشد.

-اختصاصی:

ریاضی

۱.lim(sin7x+cos.tg78y)+7x.tg y+1386=?

الف)خیلی سخت است      ب)۱۲۳۵۵۴۵۵۷۸    ج)گزینه ب کاملا درست است    د)بین گزینه ب و ج تناقض وجود دارد

جواب:(الف)بدون شرح

۲.اگر فاصله اصفهان تا رشت ۴۸۰kmباشد xرا بیابید؟

الفـ)پلیس نامحسوس   ب)پلیس محسوس   ج)xرا یافتم  د)سفر به سلامت

جواب:(الف) چون اگر محسوس بود که دیگر سوال معنی نداشت

فیزیک

۱.قانون نسبیت نیوتون را توضیح دهید؟

الف)اگر یک سیب از درخت بیافتد له میشود    ب)من سیب را دوست دارم   ج)سیب قرمز است      د) چون سیب گرد است پس زمین گرد است

جواب:(ب) چون در کتاب خاطرات نیوتون نوشته است که او علاقه زیادی به سیب داشت

۲.با استفاده از قانون هوک فاصله زمین تا مریخ را بر حسب سال هجری قمری حساب کنید؟

الف)آغاز هجرت پیامبر تا مرگ محمد علی کلی      ب)آغاز سال ۱۳۸۸مبارک باد       ج)فاصله بیش از این صحبتاست      د)نمیدانم

جواب:(د) اگه میتونی خودت حساب کن

شیمی

۱.از ترکیب دو مولکول اکسیژن وهیدروژن چه حاصل میشود؟

الف)آب جاری    ب)آب کر   ج)چاه     د)اصولا واکنش دو جنس مخالف از لحاظ شرعی مجاز نمیباشد

جواب:(ج)بدون شرح

۲.با توجه به شکل کتاب مندلیف خوش تیپ تر بود یا تامسون؟

الف)طراح سوال جای خود دارد    ب)علف باید به دهن بزی شیرین بیاد     ج)هر دو زشت بودند     د)اخلاق ورزشکاری از اهمیت بیشتری بر خوردار است

جواب:(الف)اگر گزینه الف را زده باشید دو نمره مثبت به شما اضافه  خواهد شد

زیست

۱.اگر زنی ایرانی مبتلا به بیماری خروسک با مردی ایرانی مبتلا به بیماری آنژین ازدواج کند کدام گزینه صحیح است؟

الف)فرزندان دختر همه زشت میشوند     ب)فرزندان پسر همه آرژانتینی میشوند    ج)فرزندان سحر خیز میشوند     د)نیمی از دختران نسبت به خروس الرژی پیدا میکنند

جواب:(ب)چون پدر بیماری انژین دارد از طریق کروموزومyپسران همه آرژانتینی میشوند

۲.با توجه به همه چیز خوار بودن خرمگس کدام گزینه درست است؟

الف)مگس غذا دوست ندارد    ب)خرمگس اشتها ندارد   ج)حسن شماعی زاده همه چیز خوار است         د)گزینه آخر غلط است

جواب:(ج) چون حسن شماعی زاده معروف به خر صدا میباشد

                         

                                                                    موفق باشید

 

امروز میخوایم  ۵۰ تا روش رو که باهاش میتونین روی اعصاب دیگران راه برید مطرح کنیم

 

البته اینا اکیدا توصیه نمیشن هان
 

۱. روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

2. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

3. وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

4. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

5. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

6. همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

7. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

8. روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

9. وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

10. از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه 

بقیه در ادامه مطالب

ادامه نوشته

حالت های دخترا و پسرا

ابتدا حالات دختر خانومها

وقتی یک دختر حرفی نمیزند يعني میلیونها فکر در سرش می گذرد .
وقتی یک دختربحث نمیکند يعني عمیقا مشغول فکر کردن است .
وقتی یک دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند يعني نمی داند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود .
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید : خوبم يعني اصلا حال خوبی ندارد .
وقتی یک دختر به تو خیره می شود يعني شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی .
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارديعني آرزو می کند برای همیشه مال او باشی .
وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند يعني توجه تو را طلب می کند .
وقتی یک دختر هر روز برای تو [اس ام اس ] می فرستد يعني میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی.
وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم يعني واقعا دوستت دارد .
وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تونمی تواند زندگی کند يعني تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی.
وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده يعني هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست .

و اما حالات آقا پسرها

وقتی یک پسر حرفی نمی زند يعني حرفی برای گفتن ندارد !
وقتی یک پسر بحث نمی کند يعني حال و حوصله بحث کردن ندارد !
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند يعني واقعا گیج شده است !
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم يعني واقعا حالش خوبه !
وقتی یک پسر به تو خیره می شود يعني دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی !!
وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند يعني او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند وقتی یک پسر هرروز برای تو [اس ا م اس ] می فرستد يعني بدون که برای همه "فوروارد" کرده !!!
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم يعني دفعه اولش نیست ( آخرش هم نخواهد بود ) !!!
وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند يعني تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه ؟!

مردی که بعداز 30سال هنوز چهره همسرش را ندیده است!!

مردی که بعداز 30سال هنوز چهره همسرش را ندیده است!!

يك زن عربستانی در سال 2008 تقاضای طلاق كرد زيرا شوهرش بعد از 30 سال زندگی مشترك سعی كرده بود يك نگاه دزدكی به صورت او بيندازد!
اين زن 50 ساله در يكی از روستاهای بومی در جنوب غربی شهر «خميس مشيت» به دنيا آمده و پرورش يافته است.
در اين روستا سنتی وجود دارد كه طبق آن زن بايد در تمام عمر صورت خود را از همه بپوشاند. شوهر كه از كنجكاوی به ستوه آمده بود سعی كرد نقاب زن را از روی صورتش بردارد ولی زن به شدت خشمگين شد و فردای آن روز تقاضای طلاق داد.
زن به قاضی گفت: همسرش متنبه شده و قسم‌خورده ديگر اين عمل قبيح را تكرار نكند ولی او ديگر نمی‌تواند به زندگی مشترك ادامه دهد.
 

رابطه دختر و پسر قبل و بعد ازدواج...

 پیش از ازدواج......

پسر: آره. خیلی انتظار برام سخت بود.

دختر: می خوای ترکت کنم؟

پسر: نه! حتی فکرشم نکن.

دختر: دوستم داری؟

پسر: البته! خیلی زیاد!

دختر: تاحالا به من خیانت کردی؟

پسر: نه! این که اصلاً سوال کردن نداره؟

دختر: منو می بوسی؟

پسر: هر فرصتی که گیر بیارم!

دختر: کتکم میزنی؟

پسر: دیوونه ای؟ من از اون جور آدما نیستم!

دختر: می تونم بهت اعتماد کنم؟

پسر: بله!

دختر: عزیزم!

 

بعد از ازدواج......

کافیه عبارات را از پایین به بالا بخونید!

انواع بله گفتن خانوم ها

 

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)


عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...،
زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (
اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم،
 استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ،
 مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه
مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ...
آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ...
اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما
 بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از
 اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه
 ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو
سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک

دختر و پسر ها چگونه نیمرو درست میکنن؟

دختر و پسر ها چگونه نیمرو درست میکنن؟ دخترها توی ماهیتابه روغن میریزن اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن - تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن پسرها توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن توی ماهیتابه روغن میریزن توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن چند تا فحش میدن دنبال كبریت میگردن با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد! ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن چند تا فحش میدن و لباس میپوشن میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن دنبال نمكدون میگردن نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن نمكدون رو پر از نمك میكنن صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون سریع برمیگردن توی آشپزخونه تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ماهیتابه رو میندازن توی سینك دنبال ظرفهای مسی میگردن قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن چند تا فحش میدن و بلند میشن نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

کلاس های آموزشی مخصوص خانوم ها (طنز)

** مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند**

 کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها

 ثبت نام فقط تا پایان اردیبهشت ماه

 توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود

  کلاس (الف)

 چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 4 متر جای پارک قرار دهیم؟

 برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید

 مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٢

 مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی

 برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

 مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠  کلاس ٣

 آیا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟

 برگزارى به صورت کار عملى و گروهى

 مدّت: ٤ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٤

 نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

 برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى

 مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦                                                                   

  کلاس (ب)

 نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

 برگزارى به صورت نمایش ویدیویى

 مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

  کلاس (پ)

 عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

 برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان

 مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٧

 اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

 برگزارى به صورت بحث آزاد

 مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠  کلاس ٨

 گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

 برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى

 مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١  کلاس ٩

 چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟

 برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

 مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠  کلاس ١٠

دنباله برنامه این کلاسها را در ادامه مطلب بخوانید

لازم به ذکر است که پس از پایان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقیت بگذرانند دیپلم افتخار و کمک هزینه جراحی بینی داده خواهد شد.!!!

ادامه نوشته

هر چي خدا بخواد

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت

وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !

پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه  بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!


ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است

داستانک حسنک حتما بخونین

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس دوست شده بود .پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد.ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد.  كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

کسی میدونه حسنک الآن کجاست ؟

یه داستان جالب

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!

با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.