وا فریادا ز عشق وا فریادا 
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا 
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

گر بر در دیر می‌نشانی ما را 
گر در ره کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمه‌ی هستی ماست 
خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را

در دیده بجای خواب آبست مرا 
زیرا که بدیدنت شتابست مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی 
ای بیخبران چه جای خوابست مرا

شعر فوق از ابوسعید ابوالخیر