خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی
| خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی | سپر انداخت عقل از دست ناوکهای خون ریزت | |
| برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی | فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت | |
| لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن | بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت | |
| جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی | اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت | |
| دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری | چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت |
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 8:47 توسط M2
|
سلام به همه من (M2) دانشجوی رشته حسابداری هستم خوشحال می شم به وبلاگم سر می زنید و نظر میدین.