خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی   سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خون ریزت
برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی   فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت
لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن            بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت
جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی   اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگیزت
دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری   چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت