ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری  
چون سنگ دلان دل بنهادیم به دوری 
 
بعد از تو که در چشم من آید که به چشمم  
گویی همه عالم ظلماتست و تو نوری
  
خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن  
ما از تو گریزان و تو از خلق نفوری
   
در باغ رو ای سرو خرامان که خلایق  
گویند مگر باغ بهشتست و تو حوری
   

سعدی