روز و شب در حسرت آن بی‌نشان سر می‌شود  

  هر چه می‌جویم نشانش، بی‌نشان‌تر می‌شود


روی شـهـرآشـوب مــه را گــر بپوشانـی چـو ابـر   

  آسمــان شب‌نشینـان کـی مکــدر مـی‌شـود؟


هـم قمـر هم زهـره و هـم مشتـری در آسمــان  

   آرزومـنـدنــد و مـی‌خـواهـنــد ســازی بشنـونـد


نالـه‌ی عــزال و شهنــاز و سـه‌گـاه و هـم بیــات  

   راسـت از نیـریــز و شـایـد از حجــازی بشنـونـد