تخت سلیمان

 

 تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در یک دره ی سرسبز در بلندی 3000 متری، سرشار از جاذبه های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده است که قله 3200 متری بلقیس در آنجا قرار دارد. ویرانی های بجا مانده از آتشکده آذرگُشنَسب (آتشکده پادشاهان و جنگاوران) بر پیرامون دریاچه ای همیشه جوشان و بر روی صخره ای سنگی ناشی از رسوبات آهکی دریاچه، در میان برج و باروی سنگی، آثار معماری خاص مانند چهار طاقی آتشکده و سازه های آیینی وابسته بدان، نیایشگاه آناهیتا، کاخهای دوران ساسانی و ساختمان هایی مربوط به سلاطین ایلخانی قرار دارد.

 

 

 

 این ناحیه همان شهر مشهوری است که بنا به نوشته های کهن، زادگاه زرتشت است و در نوشته های پهلوی به نام «گنجک» خوانده شده؛ گیتا نویسان عرب آن را «شیز» گفته اند، گذشته نگاران رومی و یونانی «گزکا» نوشته اند و حمدالله مستوفی آن را به زبان مغولان «ستوریق» گفته است که امروزه تمام این آثار را تخت سلیمان می نامند.آب دریاچه ی سحرآمیز و زیبای تخت سلیمان در تمام فصول سال یکسان است و انسان نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند و در هر ثانیه 100 لیتر آب از آن خارج می شود.درازای آن 120 متر وپهنای آن 80 متر می باشد. در باره این دریاچه گفته می شود که قرار است دختری پانزده ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سالهاست در آن دریاچه نگهداری می‌شود، باردار شود تا منجی بشر دین زرتشت(سوشیانت) پا به پهنه گیتی بگذارد و جهان را رهایی بخشد.  

 آتشکده آذرگشنسب، جایگاه آشتی آب و آتش، یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان است، چنانکه نام این آتشکده 61 بار در شاهنامه آمده است. آن را آتش سلحشوران یا آتش شهریاری خوانده اند و نیز گفته می شود که این آتشکده به همه آتشگاه های گبران از خاور تا باختر آتش میرسانده است. در ایران باستان سه آتشکده مقدس اساطیری و باستانی وجود داشت که به ترتیب عبارتند از:

1-  آتشکده آذرگشنسب که آتشکده پادشاهان و جنگاوران بوده است.

2-  آتشکده آذرفرنبغ که آتشکده موبدان بوده است.

3-  آتشکده آذربرزین مهر که آتشکده کشاورزان بود.

 

 

محل آتش جاویدان اتشکده آذرگشنسب 

 

 ساخت این سازه به بیش از 3000 سال پیش  باز میگردد و در دوره های هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان دارای ارزش و شکوه ویژه ای بوده است. در دوران پادشاهی ساسانیان و در زمان خسرو اول انوشیروان (578-531م)نسبت به آبادانی آن کوشش ویژه ای به عمل آمد، در این جایگاه مراسم نیایش های آیینی، برگزاری جشنها و امور تشریفات پادشاهی انجام می گرفت. این آتشکده، در زمان خود بسیار مورد توجه بوده است و آتش جاویدان آن به مدت 7 قرن به عنوان نماد اقتدار آئین زرتشت و عامل وحدت سیاسی و اجتماعی حکومت ساسانی نقش به سزا داشته است و از آن به عنوان ثروتمند ترین نیایشگاه زمان خود یاد شده است.

 در کتاب هفتم دینکرد در بند 39 سازنده آن، کیخسرو پسر سیاوخش شناخته شده است که فر ایزدی به او رسیده بود. واژه آذر گشنسب، به معنای آتش اسب نر است.درافسانه ها آمده که کیخسرو بهنگام گشودن بهمن دژ درنیمروز، با تیرگی شبانه که دیوان با جادوی خود پدید آورده بودند روبرو شد. آنگاه آتشی بر یال اسب وی فرود آمد و جهان را دیگر باره روشن کرد و کیخسرو پس از پیروزی و گشودن بهمن دژ، به پاس این یاوری اهورایی، آتش فرود آمده را آنجا بنشاند و آن آتش و جایگاه به نام آتش "اسب نر" (گشسب یا گشنسب) نامیده شد.

 بیشتر پادشاهان ایران پس از نشستن بر اریکه شاهنشاهی با پای پیاده به نیایشگاه آذرگشنسب آذربایجان می رفتند و به درگاه خداوند نیایش و سپاس و درود می فرستاده اند و سپس هدایایی تقدیم می کردند.  

 این مجموعه بزرگ اجتماعی مذهبی در تاخت و تازهای ایران و روم در زمان خسروپرویز سه بار محاصره می شود و در یورش سوم در سال 624م توسط سپاهیان روم غارت و ویران گردید. بعد از این رویداد، به علت آشفتگی های سیاسی اواخر دوران ساسانی و تاخت وتاز اعراب،آبادانی خود را از دست داد. هنگامی که اعراب به ایران تاختند، مردم تیزهوش شهر شیز، این مجموعه را به حضرت سلیمان نسبت دادند تا از ویرانی بیشتر این جایگاه مقدس توسط اعراب جلوگیری کنند و نام تخت سلیمان را بر آن نهادند.

 در سال 674 ه.ق در زمان فرمانروایی آباآقاخان مغول و جانشین او قازان خان، با توجه به ویژگی های تاریخی- طبیعی، به خصوص وجود چراگاه های مرغوب و گونه های جانوری، این مکان باستانی به عنوان پایتخت تابستانی سلاطین مغول انتخاب و با انجام بازسازی گسترده در آثار دوران ساسانی و ساختن بناهای جدید، بار دیگر تخت سلیمان مورد استفاده حکومتی پیدا می نماید و تبدیل به پایتخت تابستانی و شکارگاه و تفرجگاه ایلخانان می گردد. جالب است که بدانیم، تنها در تخت سلیمان است که بقایای کاخ های دوره ایلخانی دیده می شود.

 پس از فروپاشی فرمانروایی ایلخانان این جایگاه تبدیل به مرکز خدمات کوچک برای روستاییان و عشایر محل می شود تا اینکه از قرن 11 ه ق این مکان متروکه می شود و گذر زمان بر روی چهره خسته ی این مکان سحر انگیز خروارها خاک مینشاند.

 جاذبه های طبیعی این دره سرسبز در نوع خود در دنیا بی نظیر هستند. در 3 کیلومتری غرب تخت سلیمان، کوه مخروطی میان تهی وجود دارد که هزاران سال پیش، بر اثر وقوع آتش فشان به وجود آمده است. اهالی محل این کوه زیبا را زندان سلیمان یا زندان دیو می شناسند و معتقدند که حضرت سلیمان دیوهایی را از فرمانش سرپیچی می کردند در این کوه زندانی می کرده است. این نام نیز به افسانه و با توجه به نسبت دادن محل به حضرت سلیمان بر این کوه گذارده شده است.

داستانک واقعا زیبا 2

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.


استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.


استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید.

داستانک واقعا زیبا (پیشنهاد میکنم انو بخونید)


چشم مادر  

 

مادر من فقط يك چشم داشت.من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود.اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت. يك روز اومده بود دم در مدرسه كه منو به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ 

 روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم داره فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ...كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم: 

اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟ اون هيچ جوابي نداد....دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم  

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بودو همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر  

سرش داد زدم :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟  

گم شو از اينجا! همين حالا.اون به آرامي جواب داد :اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر ناپديد شد . يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم . 

بعد از مراسم رفتم به اون كلبه قديمي خودمون  البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده.  

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من متن نامه اين بود: اي عزيزترين پسرم من هميشه به فكر تو بوده ام منو ببخش كه به خونت اومدم و بچه ها تو ترسوندم خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا. ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم وقتي داشتي بزرگ ميشدی 

از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم  

آخه ميدوني ... 

وقتي تو خيلي كوچيك بودی تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم بنابراين مال خودم رو دادم به تو براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت

یه آغاز زیبای دیگه


به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ...
و من را دلتنگ دوستان آفريد ......................................................

Hyundai Santa Fe  2007

بازم سلام امروز امتحانه میانه 1 داشتم خیلی سخت بود برام دعا کنید نمره خوب بیارم امروز براتون درمود سانتافه خودروی تولیدی کمپانی هیوندای رو براتون شرح میدم می دونید نمایندگی فروش قطعات این خودرو در دز ما داریم پس اطلاعات زیادی در مورد این خودرو دارم . این خودرو در 3 تیپ و با 2 نوع موتور 2.7 و 3.00 عرضه می شه (2700 و 3000) این خودو 6 سیلندر دارای قدرت بسیار زیاد و شتاب عالیه با این حال مصرف اون در 100 کیلومتر 9 لیتره که به نسبت خیلی خوبه قیمت این خودرو در ایران حدود 50 میلیون تومانه که بنظر من چیزی در حد واندازه تویوتا پرادو هستش . اگر اطلاعت اضافی دیگه ای در مورد این خودرو می خواین برام تو قسمت نظرات بنویسید. فعلا

Hyundai Santa Fe  2007

ادامه نوشته

بی مزه ها

فرق بلال و خيار چيست؟ بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده

شباهت بلال و خيار چيست؟ هيچكدامشان در «تايتانيك» بازي نكردند

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده

شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوين

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

يك ترك را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: لطفاً بچرخانيد


 
 

خدایا ......


نبیُ عِبادی اَنّی انا الغَفورُ رحیم.( حجر/49 )

به بندگان من خبر ده که من آمرزنده و مهربانم.

 


بار خدایا!

از تو آمرزش می طلبم برای هر گناهی که آن را فراموش کرده ام، ولی تو آن را شمرده ای،

و آن را سبک شمرده ام، و تو آن را نوشته ای،

و آشکارا آن را مرتکب شده ام، و تو آنرا پوشانده ای،

و اگر از آن توبه میکردم، حتما می آمرزیدی؛

پس بر محمد و آل محمد درود فرست

و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!

(برگرفته از وبلاگ مقصود)

در مورد خودم

سلام به همه الان از دانشگاه اومدم و زیاد حال ندارم امروزم به روایتی روز آخر دانشگاه بود و دیگه تا امتحانات دانشگاه نداریم از همتون می خوام برام دعا کنید که امحاناتمو خوب بدم منم برای شما دعا می کنم .از امروز به بعد کمتر براتون آپ می کنم .دوستتون دارم . یادتون نره برام نظر بزارید.فعلا

فرشها و قالیهای نفیس ایرانی


قالیبافی,در آغاز,در میان قبایل چادرنشین پدیدار گشته که عمده ی کارشان گله داری است.اینان پوست گوسفند را به جای زیراندازدر چادر-وهمچنین به صورت پوستین تن خویش-به کار میبرده اند.و به تدریج که به رشتن پشم و بافتن آن آغازیده و مهارت و تنوعی در کار به دست آورده اند,سرانجام قالی را اختراع کرده اند.بدین سان قالیچه ی پشمی که زیرانداز گرمی است و رنگ آمیزی دل انگیزتری داردجایگزین پوست شد. بافتن قالیچه طی نسلها در میان چادرنشینان رو به گسترش و تکامل رفت,و هنگامی که گروه های مختلف آنان در ده و سپس در شهر مستقر گشتند و در خانه های وسیع تری جای گرفتند ,نیاز به قالیهای بزرگتر پیدا شد .همچنانکه امروز نیز میتوان دید,قالیچه بیشتر فرآورده ی روستاها و مناطق ایل نشین است و ظاهر ساده تر و خشن تری دارد؛و حال آنکه قالی بویژه در شهر و تا اندازه ای هم در روستاهای بزرگ نزدیک به مراکز بافندگی شهری بافته میشود.
قدیمی ترین قالی موجود آنست که در حدود پانزده سال پیش(این کتاب که من مطالبی از آن برگرفتم در سال 1344 به چاپ رسیده است)به وسیله ی پروفسور رودنکودر مقبره ی شاهان سکائی ,در دویست کیلومتری جنوب شرقی بی ایسک و هشتاد کیلومتری مرز مغولستان خارجی ,در نقطه ای بنام پازیریک در میان یخها کشف شده و بسیار خوب مانده است.این قالی به عنوان پوشش اسب به کار میرفته و مربوط به زمان هخامنشیان است و اندازه های آن 2*83/1 متر میباشد. در هر سانتیمتر مربع 36 گره دارد.گره ها را از پشت زده و پرز را از روچیده اند.حاشیه ی بیرونی آن نقش مکرر کوچکی است که جانور افسانه ای بالداری را نشان میدهد.پس از آن یک ردیف سوار میایند که یک در میان یا براسب نشسته یا در کنار آن در حال راه رفتن میباشند.سپس یک ردیف گوزن خالدار و باز همان نقش مکرر جانور بالدار دیده میشود.پس از آن متن است که از چند ردیف موازی گلهای چهار برگی تشکیل شده است.در میان این نقش ها بویژه مردانی که بر کنار اسب راه میروند آشکارا نقش های تخت جمشید را به یاد میاورند.پروفسور رودنکو معتقد است که این قالی کار ماد یا پارس یا پارت است.رنگهائی که درآن به کار رفته عبارت است از سرخ تیره و سبز و آبی و زرد کمرنگ و نارنجی.
قالی هم چنین یکی از اقلام غنایمی بوده است که رومیان در جنگ با خسروپرویز پس از تصرف و غارت دستگرد به دست آورده اند.داستان فرش"بهارستان"هم,که در غارت پایتخت ساسانیان به دست اعراب افتاد و تکه تکه شد,سخت مشهور است.گواه دیگری بر وجود قالی در زمان ساسانیان این روایت است که بر تخت طاقدیس خسروپرویز ,در هر روز از ماه ,یک و یا بگفته ی دیگر چهار قالی که نمودار چهار فصل سال بود,گسترده میشد.
ویرانی و کشتاری که حمله ی مغول با خود به همراه داشت ,تا چندی همه ی فعالیت هنری را در ایران دچار وقفه ساخت .ولی ,پس از آنکه این سیل خانمانسوز فروکش کرد و شاهان ایلخان در خاک ایران به استقلال به فرمانروائی پرداختند ,آرامشی نسبی در گرفت و انواع پیشه و هنر رونق نسبی یافت.
از دوران زرین هنر قالی اینک نزدیک به سه هزار نمونه به صورت سالم یا تکه پاره های فرسوده موجود است که کارشناسان دویست تخته ی آن را شاهکار مسلم فن دانسته اند. بهترین قالی های که شهرت جهانی دارند عبارتند از:
1:قالی شکار گاه موزه ی پولدی-پتزولی:از این رو اهمیت فراوان دارد که قدیمی ترین قالی عالی تاریخ دار ایرانی است.نقش لچک ترنج دارد.
2:قالی مقبره ی شیخ صفی الدین اردبیلی:در واقع این قالی جفت است و در ربع چهارم قرن نوزدهم به وسیله ی کمپانی زیگلر که در تبریز نمایندگی داشت از ایران خارج گردیده است. یکی از آن دو در سال 1893 به ملکیت "موزه ی ویکتوریا و البرت" در لندن در آمده و دیگری که بیشتر فرسوده بوده و حاشیه ی آن برای تعمیر قالی لندن برداشته شده از آن براداران" دووین" میباشد.تاریخ آن 946 است ,که مقارن سیزدهمین سال سلطنت شاه تهماسب میباشد.
3:قالی ترنج و باغ موزه ی هنرهای تزئنی پاریس:در حقیقت این یک نیمه قالی است به ابعاد 10/4*5/3 متر و نیمه ی دیگر آن در کلیسای بزرگ" کراکووی" لهستان نگهداری میشود.
4:قالی چند ترنج با جانور و درخت موزه ی ویکتوریا و آلبرت لندن:تار وپود ابریشمین دارد و ریز بافت تر از قالی اردبیل است.
5:قالی نقش ترنج با گل و جانور موزه ی پولدی-پتزولی:ریز بافت است با تارو پود ابریشم و برخی نگاره های زربفت.این قالی برای پادشاه وقت واحتمالا برای شاه تهماسب بافته شده است.
6:قالی سراسر گل وجانور موزه هنر وصنعت وین:ریزبافت است و تار وپود ابریشمین دارد.این قالی جفت است و لنگه ی دیگر آن در آمریکاست.
7:قالی نقش ترنج با گل و جانور و نوشته در حاشیه و درون ترنج:این قالی در موزه ی "متروپولیتن" نیویورک نگهداری میشود.تارو پود آن ابریشمین است و گلهای زربفت دارد.بسیار ریز بافت است ,اما نه به ریزبافی قالی شکارگاه موزه ی وین.
8:قالی موزه ی ایران باستان:قالی نسبتا کوچکی است به ابعاد62/1*27/2 متر ورویهم رفته فرسوده است.
9:قالی شکارگاه موزه ی هنرو صنعت وین:ابریشمین,با گلهای زربافت,بسیار ریز بافت است و به مخمل میماند.نقش و بافت و رنگ آمیزی این قالی چنان است که برخی آن را نفیس ترین قالی جهان دانسته اند.
10:قالی موزه ی آستان رضوی:گفته میشود شاه عباس آنرا به آستانه ی امام رضا هدیه کرده است.زربافت است به ابعاد20/5*48/3 متر.
11:قالیهای نقش گلدانی موزه ی ویکتوریا و البرت لندن موزه ی ملی برلن:از قالیهای گلدانی زمان صفویان اکنون بیش از پنجاه تخته در گوشه و کنار جهان موجود است و نفیس تراز همه قالیهای موزه های لندن وبرلن است.
12:قالیچه های خانم رینی راجرز:این یک جفت قالی ابریشمین بسیار ریز بافت وپرزکوتاه است.رویهم ظرافتی زنانه از این قالی میتراود که چشم را نوازش میدهد.
13:قالیچه های مقبره ی شاه عباس دوم در قم:این قالیچه های ابریشمین خاص مقبره ی شاه بافته شده اند که در حجره ای دوازده گوش قرار دارد وازآن میان یکی را که باید روی خود مقبره گسترده شود زربافت است.این قالیها اکنون به موزه ی ایران باستان انتقال داده شده اند و در آنجا نگهداری میشوند.
برگرفته ازکتاب قالی ایران/نوشته ی م.ا.به آذین/انتشارات فرانکلی

عشق یعنی


من / عشق

پاك يعني

سرزمين لحظه

يعني بيداد

عشق من

باختن عشق

جان  يعني

زندگي ليلي و

قمار مجنون

در   عشق يعني ...         شدن

ساختن عشق

دل يعني

كلبه  وامق و

يعني عذرا

عشق شدن

من عشق

فرداي  يعني

كودك مسجد

يعني الاقصي

عشق / من

 

عشق آميختن افروختن

يعني به هم عشق  سوختن

چشمهاي يكجا يعني كردن

پر ز و غم دردهاي گريه

خون/ درد  بيشمار

 

عشق من

يعني الاسرار

كلبه مخزن

اسرار يعن




بر گرفته از وبلاگ یه دوست.

یه آغاز زیبا

بنام آنکه اگر حکم کند ما همه محکومیم 

Aston Martin DB9 2009

بازم با یه ماشین جدید از کمپانی استون مارتین که ماشین جیمز بانده .حالا خصوصیات این ماشین یه موتور 12 سیلندر وی شکل و 6 لیتری یا همان 6000 که واقعا زیاده نه  این موتور قوی و سریع که باعث شده حداکثر سرعت این ماشین در حالت نرمال به 306 کیلومتر در ساعت برسه و شتاب 0تا 100 این ماشین 4 ثانیه باشه . این خودرو در 2 تیپ عرضه می شه که نثبت به دیگر خودرو ها دارای قیمت مناسبی هم هست.فعلا

Aston Martin DB9 2009

ادامه نوشته

sms  va off 3

 پدر براي اولين بار ديد كه دخترش به جاي اينكه دو ساعت با تلفن حرف بزنه بعد از يك ربع حرف زدن تلفن رو قطع كرد.

پدر با تعجب پرسيد: كي بود؟

دختر جواب داد: هیچکی پدر شماره رو عوضي گرفته بود.


 خواننده تو عروسي ميگه: خانوما، آقايون، دستا بالا، مي‌خواهيم بريم بندر! ترکه داد ميزنه: كجا؟ ما تا شام نخوريم هيچ‌جا نميريم


ترکه با احساسات دوست دخترش بازي مي کنه 3 بر 1 شکست مي خوره


ترکه زنگ ميزنه به يه دختري..دختره ميگه چقدر لهجت بده ترکه ميگه قطع کن دوباره ميگيرم


داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست

اه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم

اي نشسته در خيال من فراموشم مکن با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن

 ترکه تو خواب بد جوري از دو سه نفر کتک مي خوره ، بعد فرداش بچه محلاشو جمع مي کنه با هم مي خوابن


شعر زیبا

گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟


شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟


پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی


گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟


گیرم به فال نیک بگیرم بهار را


چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟


تقویم چهارفصل دلم را ورق زدن


آن برگهای سبز ِسرآغاز سال کو ؟


رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند


حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو ؟



قیصر امین پور

در مورد خودم

اقا سلام به همه فردا دانشگاه دارم و امتحان تربیت بدنی1 پایان ترم. تمرین هم کردم . رکورد دراز نشستم 59 تا صحیح تو 1 دقیقه بوده که فعلا کسی نتونسته بهم برسه استادمون گفته که اگر تو تونستی 60 تا تو 1 دقیقه بزنی من تمام نمره رو بهت می دم و دیگه امتحان های دیگه رو ازت نمی گیرم ولی تو دو 9 متر رفت و برگشتی الان تو دانشگاه 2 هستم رکوردم 8.58 بوده که یکی دیگه از بچه ها 8.49 بوده که خدا کنه بهش برسم .حد استاندارد اون 9.15 ثانیه است.برام دعا کنید .الان هم می خوام برم سر کار وگر نه دیرم می شه. فعلا

جمله قشنگ

يادمان باشد زنگ تفريح دنيا هميشگي نيست زنگ بعد حساب داريم . (M2)

sms  va off 2

داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست.

ترکه هواپيماش سقوط ميکرده، ميخواسته بدون چتر بپره بيرون. ميگن چرا چتر نميبري؟: ميگه: چتر رو ولش کن، مگه نميبيني هوا آفتابيه.

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت .

يه مرده به رفيقش ميگه : ببين، من هر وقت با زنم دعوا مي كنم، هميشه حرف آخر رو من مي زنم و اون هيچي نميگه. رفيقش ميگه : بابا دمت گرم ، كارت خيلي درسته، حالا اون حرف آخر چيه؟ ميگم: "غلط كردم.

در قمار زندگي عاقبت ما باختيم بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم .

خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري.

یه نفر دزدی كرده بوده پليس هم دنبالش بعد به سرعت خودشو ميندازه توی جوب.پليسه ميگه : چي كار ميكنی؟ميگه : به شما ربطی نداره اینجا مربوط به نيروی درياييه.


نصیحت:به زنی که سن واقعی اش را می گوید نباید اعتماد کرد چون از چنین زنی گفتن هر چیزی بر میاد.

اگه از در بندازی بیرون از پنجره میام؛ اگه پنجره رو ببندی از راه آب میام؛ اگه راه آب رو کیپ کنی از دودکش میام؛ اگه بخاری رو روشن کنی از شیر آب میام؛ اگه شیر آب رو ببندی زمین رو می کنم و از زمین میام!
چاکر شما: سوسک!

دوست دارم با تو بخوابم، منو تو تنها باهم، من بي تو خوابم نمي بره، کجايي زير شلواري من!

اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!

به گربه چینی می گن اسمت چیه میگه: میونگ!


از ترکه می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!


عجب رسمیه رسم زمونه / خونه مون عیدا پر مهمونه / می رن مهمونا از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه!
کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟ کجا رفت اون موز؟ خدا می دونه!
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز / گوشه ی طاقچه پیش گلدونه / عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست؟ خدا می دونه!
می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه!
از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه!
یکی نیست بگه خدا وکیلی جای پوست پسته توی قندونه؟

(M2)


آشنایی با كاخ های تخت جمشید

كاخ « ج »

در جنوب كاخ آپادانا و شرق كاخ داریوش و غرب كاخ سه دری یا تالار شورا، كاخی روی كوه ساخته شده بود كه امروزه آثار كمتری از آن مانده است.

كاخ « د »

در شرق كاخ خشایارشاه، محوطه روبازی وجود دارد كه اندازه ی آن 45×40 متر و سطح آن 5/2 متر پایین تر از كاخ خشایارشاه است. در این محوطه، اتاق های باریكی وجود داشت. از این كاخ امروزه چیزی باقی نمانده است.

حرمسرا یا اندرونی

این بنا كه توسط پروفسور « هرتسفلد» و براساس طرح اصلی ، تجدید ساختمان شد، در جنوب كاخ خشایارشاه واقع شده و در اصل به فرمان او ساخته شده بود. در این كاخ امروزه موزه تخت جمشید راه اندازی شده است.

این كاخ شامل یك تالار اصلی و تعداد زیادی اتاق و راهرو است. چهار درگاه تالار اصلی با نقش خشایارشاه كه در حال حمله به شیر است و خدمه اش، تزیین شده و سقف آن بر 12 ستون چوبی استوار است. كف تالار با ساروج (مخلوطی است از آهك و خاكستر یا ریگ كه در آب به مرور جذب انیدرید كربنیك كنند و آهكش به صورت سنگ آهك كه محكم و پایدار است در می آید و از آن در جهت ساختن بنا استفاده می كنند) قرمز مفروش شده است.

در گوشه جنوب غربی قسمت شرقی حرمسرا، كتیبه ای به خط و زبان فارسی باستان و اَكدی از خشایارشاه وجود دارد.

كاخ سه دروازه یا تالار شورا

در مركز تخت جمشید، كاخ كوچكی قرار دارد كه با سه درگاه و تعدادی راهرو به كاخ های دیگر ارتباط می یابد. به همین دلیل آن را كاخ مركزی می نامند. این كاخ را «دروازه شاهان» نیز می نامیدند.

كاخ دارای یك تالار مركزی به ابعاد 5/15×5/15 متر با چهار ستون سنگی است. در شمال كاخ پلكانی با نقش بزرگان ایرانی، به ایوان شمالی ختم می شود و آن را به حیاط شرقی كاخ آپادانا متصل می كند. این ایوان دارای نقوش چندی است. چند اتاق نیز در اطراف كاخ وجود دارد. دو طرف درگاه شرقی تالار مركزی با نقش 28 نماینده كه اورنگ ( تخت ) شاهی را حمل می كنند، تزیین شده است.

كاخ سه دروازه تنها كاخی است كه سر ستون های آن به شكل سر انسان با بدن حیوان ساخته شده است و برخی احتمال می دهند كه این كاخ یك نقطه مركزی و محوری در نجوم و تنظیم تقویم ایران باستان بوده است.

خزانه

در شرق قسمت اصلی حرمسرا و جنوب كاخ صد ستون، بقایای ساختمان بزرگی وجود دارد كه خزانه تخت جمشید را تشكیل می داد. این مجموعه مشتمل بر یك سالن 99 ستونی، یك تالار صد ستونی، چندین سالن، اتاق و دو حیاط خلوت است. ساختمان های خزانه توسط حصار و خیابانی عریض از سایر قسمت ها جدا می شد.

خزانه به فرمان داریوش اول ساخته شد و خشایارشاه اصلاحاتی در آن به عمل آورد. بیشتر ظروف، مجسمه ها و به ویژه هشت لوح سنگی معروف خشایارشاه از این محل به دست آمده است. بر اساس روایات مورخین یونان باستان، پس از سقوط تخت جمشید، اسكندر طلا، نقره و اشیای قیمتی خزانه را با سه هزار شتر و بسیاری اسب و قاطر به محل دیگری انتقال داد.

كاخ صد ستون (تالار تخت)

 

 

 

تالار مركزی این كاخ از صد ستون سنگی در 10 ردیف تشكیل شده و همین امر موجب شد كه آن را كاخ صد ستون بنامند. ارتفاع این ستون ها 14 متر بود. كاخ صد ستون از نظر وسعت دومین كاخ تخت جمشید است ولی تالار مركزی آن حتی از آپادانا بزرگتر است. اندازه این تالار 5/68×5/68 متر و حدود 4600 مترمربع وسعت دارد. سقف این تالار بر 10 ردیف تالار دارای هشت درگاه است كه به راهروها و صندوقچه ها باز می شود.

 

 

 

 

ساخت این تالار توسط خشایارشاه آغاز و توسط اردشیر اول به پایان رسید. این موضوع در كتیبه ای كه در سنگ پی بنا پیدا شده، نشان داده شده است. از همه ستون های این تالار، فقط دو سر ستون زیبا به بلندی 14 متر باقی ماند كه در دهه 1310 شمسی به شیكاگو منتقل شد.

 

 

 

 

موضوع نقوش تالار صد ستون، یكی صحنه بارعام و دیگری نقش حمل كنندگان اورنگ پادشاهی توسط نمایندگان ملل است. در شمال این تالار، ایوانی با حیاط وسیع و در شرق آن، یك ساختمان شامل تالارها، انبار و راهرو قرار دارد. در شمال كاخ ایوانی با 16 ستون وجود داشت كه دو مجسمه ی عظیم گاو نگهبان آن بود.

 

 

 

 

دروازه ناتمام

این دروازه كه كار ساختمانی آن شروع شد اما به پایان نرسید، در انتهای خیابان سپاهیان و در شمال حیاط صد ستون قرار دارد. از آنجا كه كارهای ساختمانی و حجاری این بخش ناتمام ماند به كاخ ناتمام یا دروازه ی ناتمام مشهور شده است. این ساختمان مشتمل بر یك تالار چهار ستونی و دو اتاق برای نگاهبانان است. آثار باقی مانده در این بخش چگونگی كار ساختمانی در مجموعه ی عظیم تخت جمشید را روشن می سازد. ابتدا تخته سنگ ها به دو شكل  استوانه و مكعب به داخل محوطه حمل می شد، سپس سنگ ها به كمك داربست های چوبی عظیم و قرقره و طناب بالا كشیده می شد و در جای خود نصب می گردید و در مرحله ی بعد كار تراش اصلی از قسمت بالای سنگ شروع می شد و در پایین خاتمه می یافت.

چهره و سم گاو كه به صورت نیمه كاره در جرز ( دیوار اطاق و ایوان ، پایه ی ساختمان كه از سنگ و آجر سازند)

دروازه ناتمام رها شده است، نشان می دهد كه هنگام حمله ی اسكندر به تخت جمشید، هنوز كارگران در این قسمت مشغول كار بودند.

در شمال دروازه ناتمام و بخشی كه به دیوان سرا شهرت داشت، سی هزار لوح گلی به خط ایلامی مشتمل بر پرداخت های دولتی به كارگران و خدمتگزاران و مأموران دیگر به دست آمده است. در این لوح ها كه در نوع خود بی نظیرند، مدت كار، مبلغ دستمزد، چگونگی پرداخت و در چند مورد حتی پرداخت مساعده به كارگران نیز قید شده است.

 

 

 

 

جایگاه سپاهیان

در شرق تخت جمشید، حدفاصل بین كوه  و بناهای اصلی، در شرق كاخ صد ستون، ساختمان هایی مشتمل بر تعدادی تالار و ایوان با جرزهای خشتی مكعبی وجود دارد كه با توجه به اشیایی كه در آن كشف شده، به احتمال زیاد قراول خانه و محل استقرار پاسداران و نگهبانان مخصوص كاخ ها بود. به نظر می رسد كه قراول خانه جایگاه نگه داری و توقف ارابه ها و اسب های سلطنتی و نُجبا بود و خیابانی كه به عرض متوسط 9 متر در تمام طول شرقی تخت جمشید و دامنه كوه كشید شده، محل عبور این گردونه ها بود.

خیابان سپاهیان

این خیابان كه 92 متر طول و نزدیك 10 متر عرض دارد، دروازه ی ملل را به دروازه ی ناتمام و ایوان شمالی كاخ صد ستون مرتبط می سازد. در دو طرف این خیابان فرورفتگی های طاقچه مانند به تعداد زیاد و به صورت چند لبه، به فاصله 7 متر از هم وجود داشت كه اكنون به صورت پی با كاهگل پوشانده شده اند. احتمالاً این فرورفتگی ها جایگاه سربازان و افسران، هنگام تشریفات بود. دیوار سمت راست دیوار اتاق هایی است كه حیاط آپادانا را از خیابان سپاهیان جدا می كند. این اتاق ها احتمالاً محل استقرار نگهبانان كاخ بود. دیوار سمت چپ، دیوار اتاق هایی است كه محل استقرار حُجاران و بخشی از كارگاه حجاری بود. در انتهای خیابان ، قطعات ستون هایی كه برای دروازه ناتمام در حال حمل بود، مشاهده می شود.

چاه سنگی

روبه روی شمال شرقی خزانه، در ارتفاع 22 متر از سطح آن، چاهی به صورت مربع كه هر ضلع آن 70/4 متر است با ژرفای 26 متر قرار دارد. این چاه را در زمان ساخت تخت جمشید حفر كردند. اطراف چاه، راه آب باریكی كنده شده تا آب باران كوه را به آن هدایت كند. تردیدی نیست كه پس از پر شدن چاه و لبریز شدن آن، آب اضافی به خندقی منتقل می شد. با توجه به این كه این چاه راهی به خارج ندارد و منفذی هم در ته یا بدنه آن موجود نیست، مسلم است كه برای نگه داری آب آشامیدنی تخت جمشید به كار می رفت. حفر این چاه از شاهكارهای دوره ی هخامنشی است.

داستان یا.....

گاو ما ما مي كرد ...گوسفند بع بع مي كرد ... سگ واق واق مي كرد ... و همه با هم فرياد مي زدند ''حسنك'' كجايي ؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با ''كبري'' چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با ''پتروس'' چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود . ''ريزعلي'' ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه ''كوكب خانم'' همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد .او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد ''چوپان دروغگو'' به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

خودکشی دختر جوانی که جلوی چشم نامزدش مورد تجا  و ز قرار گرفت

خودکشی دختر جوانی که جلوی چشم نامزدش مورد تجا و ز قرار گرفت

 

دختر جوانی که از سوي چهار جوان شرور ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته بود، خودکشي کرد. ساعت ۳۰ دقيقه بامداد ۲۱ ارديبهشت ماه مردي سراسيمه و هراسان به کلانتري شريف آباد پاکدشت مراجعه کرد و خبر داد دختر ۱۹ ساله اش به نام لعيا اقدام به خودکشي کرده و اکنون در بيمارستان به شدت بدحال است. 

پس از طرح شکايت ، ماموران به بيمارستان رفتند و متوجه شدند لعيا جان باخته است.

در پي مرگ دختر ۱۹ ساله کارآگاهان به تحقيق درباره علت خودکشي وي پرداختند و دريافتند لعيا روز حادثه پيش از اقدام به خودکشی با پسر مورد علاقه اش به نام فرشيد به تفريح رفته بود. به اين ترتيب دستگيري فرشيد در دستور کار پليس قرار گرفت و بعد از آنکه اين پسر پشت ميز بازجويي نشست از واقعه يي تکان دهنده پرده برداشت. وي گفت؛ آن روز سوار بر خودروي من به حاشيه شهر رفتيم و کنار جاده يي متروکه از ماشين پياده شديم . در کنار هم بودیم که دقايقي بعد يک دستگاه پيکان با دو سرنشين به ما نزديک شدند و دو پسر جواني که سوار آن بودند مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس دست و پايم را بستند، پس از آن لعيا را به زور سوار خودروشان کردند و گريختند. ساعتي بعد در حالي که من هنوز در همان جاده متروکه بودم آن دو مرد به سراغم آمدند و مرا به خرابه يي در روستاي قويينک ورامين بردند.

فرشيد ادامه داد؛ در آنجا دو پسر ديگر نيز حضور داشتند و من متوجه شدم آن چهار نفر به دختر مورد علاقه ام تجاوز کرده اند. آنها مرا عريان کردند و از من و لعيا با دوربين موبايل عکس گرفتند و سپس پا به فرار گذاشتند.

پس از اظهارات پسر جوان تحقيقات براي شناسايي چهار جوان متجاوز آغاز شد و با مشخصاتي که فرشيد از خودروي آنان ارائه داد توانستند به سرعت دو تن از متهمان به نام هاي عباس و اصغر را شناسايي و بازداشت کنند . اين دو در بازجويي ها به جرم شان اعتراف و دو همدست ديگرشان را معرفي کردند.

عباس در اظهاراتش گفت؛ من و اصغر مامور شديم لعيا را بدزديم و به مخروبه يي که دو دوست ديگرمان در آنجا حضور داشتند، ببريم. اين دختر در طول مسير با جيغ و فرياد سعي مي کرد خودش را از دست ما نجات بدهد اما چون مسير ما کم تردد بود هيچ کس صدايش را نشنيد. پس از آنکه لعيا را به مخروبه کشانديم وي شروع به گريه و زاري و التماس کرد و خواست رهايش کنيم ولي ما به حرف هايش توجهي نکرديم و او را مورد تعرض قرار داديم. از آنجا که احتمال داشت اين دختر عليه ما شکايت کند تصميم گرفتيم از او و پسر مورد علاقه اش عکس تهيه و به اين طريق آن دو را وادار به سکوت کنيم.

می بینید که تو چه دنیایی هستیم آدم هیچ کجا امنیت ندارد.(برگرفته از وبلاگ دوستم)ashkan12345678.blogfa.com 


اینم یه عکس فانتزی دیگه از M2

در مورد خودم

یه چند روزه به شدت دارم درس می خونم. امروز هم روز زیاد خوبی نبود . بخاطر یه چک بین بانکی حدود 3.5 ساعت سر پا تو بانک ملت  بودم. ما که از هیچی شانس نمیاریم . الان هم حوصله ندارم و باید تا یه نیم ساعت دیگه برم سر کار . راستی امشب بازی لیگ قهرمانانه بازی خوبیه سعی کنید ببینید ساعت( 11.15 ) من طرفدار هیچکدومشون نیستم ولی دوست دارم چلسی بازیو بره چون این فصل هیچ جامیو نبرد.فعلا

لیلی و مجنون 2008

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست نمودم بهرت - به اميدي كه سرآيد قهرت...