داستانک دزد مال
سارقي بستهاي دزديد که پر بود از اشياء گرانبها.. در گوشهاي خلوت بازش کرد و پس از وارسي، آن را بست و سراغ صاحبش رفت و بسته را به او بازگرداند... دوستانش او را ملامت کردند که اين چه کاري بود کردي؟ گفت: وقتي بسته را باز کردم ديدم که صاحبش آيةالکرسي را در ميان آن گذاشته و حتماً عقيده داشته که اين آيه، مال او را محافظت ميکند.. اگر مالش به او برنميگشت حتماً در اعتقادش دچار ترديد ميشد.. من بسته را به او برگرداندم تا باورش را از دست ندهد.. زيرا من دزد مال هستم نه دزد دين..
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:32 توسط M2
|
سلام به همه من (M2) دانشجوی رشته حسابداری هستم خوشحال می شم به وبلاگم سر می زنید و نظر میدین.