ادب ربانی !
خداوند به موسی (ع) خطاب کرد ای موسی ! در فلان غار
عابدی است که از خلق رسته و روی به خدمت ما اورده
پیغام ما را به او برسان و بگو هر ارزو داری از خدا بخواه
و هرچه راز مدت ها در دل داشته ای اکنون بگوی
موسی به ان غار رفت مردی دید که به نماز ایستاده
و دل در مقام خشوع نهاده ساعتی مکث فرمود
تا عابد از نماز فارغ شد .موسی سلام بجا اورد و
پیغام را رسانید . ان مرد زیر لب سخنی اهسته بگفت
وبر روی زمین افتاد موسی متحیر شد که جبرئیل رسید و گفت :
ای موسی روح مجروح این بیچاره از قفس تن پرواز کرده !
موسی گفت : ای جبرئیل این چه حال بود ؟ پاسخ شنید
ای موسی چندین سال است که این مرد ارزومند ان است که
یکبار بگوید ای خدای من ! اما گستاخی و یارای ان را نداشته
اکنون که حق تعالی مراد او را داد . تا یک نوبت گفت ای خدای من
پس جان به حق تسلیم کرد .
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:39 توسط M2
|
سلام به همه من (M2) دانشجوی رشته حسابداری هستم خوشحال می شم به وبلاگم سر می زنید و نظر میدین.